#خاطره 3
🍁 آیت الله مجتهدی(ره):
♻یک روز به جایی رفته بودم و موقع برگشت یک بنز و یک وانت ترمز کردند
🔸هر دو آشنا بودند و مردم همه نگاه می کردند که من کدام ماشین را سوار می شوم
🔹رفتم از راننده بنز عذر خواهی کردم و گفتم
اولا این راننده وانت زودتر از شما ترمز کرد
ثانیا اگر ماشین شما را سوار شوم ممکن است راننده وانت فکر کند چون ماشینش وانت بود سوار نشدم
🌐لذا مرا ببخشید و تشریف ببرید و من با وانت می روم.
💠 غرض اینکه هر چه ساده تر باشی بیشتر تو دل مردم اثر می گذاری(خطاب به طلبه ها)
پست ها را به اشتراک بگذارید🌹
🌐🌾🌐🌾🌐🌾🌐🌾
سخنان ناب آیت الله مجتهدی(ره)
✔@mojtahedie71
🍃⚪🍃⚪🍃⚪🍃⚪🍃⚪🍃
#خاطره
🔴نمک آشت و بند کفشت را هم از من بخواه !
💮 شصت و سه سال پیش که من در لواسان منبر می رفتم، روز هفتم ماه محرم بود، با خودم فکر می کردم که: خسته شده ام از بس که پلو خوردم: شب پلو ، ظهر پلو! ما طلبه بودیم و عادت داشتیم به نان و ماست و اشکنه و آش و آبدوغ خیار.
💮دیگر آن روز کلافه شده بودم، باخودم می گفتم اینجا نه آشی است نه خاکشیری، هیچ چی. هـواهـم به شدّت سرد بود. با خـودم گفـتم: « خـدایا، یک آشی برای ما برسـد خوب است. »
💮 ظـهر شـد، سـفره انداختند و پلو ها را گذاشتند تا ما می خواستیم شروع کنیم . از دور دیدیم یک نفر با یک بادیه در حال آمدن است. وقتی پیش ما رسید، دیدم یک ظرف مسی پر از آش با نعناع داغ و روغن و پیاز داغ، یک آش عالی رسیده بود.
💮 گفتم : « این آش مال کیه ؟! » آن شخص گفت: « مال شما ». گفتم: « کی داده؟! » گفت : « یک خانمی برای شما پخته.» من دیگه دست به پلو نزدم و همان آش را خوردم. آش خیلی عالی بود.
✅ در غرر الحکم، ص827 آمده است که : حضرت امیر المومنین علی (ع) می فرمایند: «لا تَسْألُوا إلاّ اللهَ سُبْحانَهُ، فَإنَّهُ أعْطاكُمْ أكْرَمَكُمْ، وَإنْ مَنَعَكُمْ حازلَكُمْ »؛
💠«جز از خدای سبحان چیزی مخواهید، که اگر به شما عطا کند شما را اکرام کرده و اگر به شما عطا نکند، برای شما در آخرت ذخیره می کند»
💮خداوند متعال به حضرت موسی (ع) فرمود: ای موسی، نمک آشت و بند کفشت را هم از من بخواه.
🌹 تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار
🌹که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند
پست ها را به اشتراک بگذارید🌹
_____________________
کانال رسمی آیت الله مجتهدی(ره)
🌍 @mojtahedie71
#خاطره 3
🍁 آیت الله مجتهدی(ره):
♻یک روز به جایی رفته بودم و موقع برگشت یک بنز و یک وانت ترمز کردند
🔸هر دو آشنا بودند و مردم همه نگاه می کردند که من کدام ماشین را سوار می شوم
🔹رفتم از راننده بنز عذر خواهی کردم و گفتم
اولا این راننده وانت زودتر از شما ترمز کرد
ثانیا اگر ماشین شما را سوار شوم ممکن است راننده وانت فکر کند چون ماشینش وانت بود سوار نشدم
🌐لذا مرا ببخشید و تشریف ببرید و من با وانت می روم.
💠 غرض اینکه هر چه ساده تر باشی بیشتر تو دل مردم اثر می گذاری(خطاب به طلبه ها)
پست ها را به اشتراک بگذارید🌹
🌐🌾🌐🌾🌐🌾🌐🌾
سخنان ناب آیت الله مجتهدی(ره)
✔@mojtahedie71
#خاطره 3
🍁 آیت الله مجتهدی(ره):
♻یک روز به جایی رفته بودم و موقع برگشت یک بنز و یک وانت ترمز کردند
🔸هر دو آشنا بودند و مردم همه نگاه می کردند که من کدام ماشین را سوار می شوم
🔹رفتم از راننده بنز عذر خواهی کردم و گفتم
اولا این راننده وانت زودتر از شما ترمز کرد
ثانیا اگر ماشین شما را سوار شوم ممکن است راننده وانت فکر کند چون ماشینش وانت بود سوار نشدم
🌐لذا مرا ببخشید و تشریف ببرید و من با وانت می روم.
💠 غرض اینکه هر چه ساده تر باشی بیشتر تو دل مردم اثر می گذاری(خطاب به طلبه ها)
پست ها را به اشتراک بگذارید🌹
🌐🌾🌐🌾🌐🌾🌐🌾
سخنان ناب آیت الله مجتهدی(ره)
✔@mojtahedie71
🍁🍃🍁🍃🍁🍃🍁🍃🍁
#خاطره
💠 آیت الله مجتهدی تهرانی (ره) :
♻ یک روز در ایام تحصیل در نجف اشرف، پس از اقامه نماز پشت سر آیت الله مدنی، دیدم که ایشان شدیدا دارند گریه میکنند و شانههایشان از شدت گریه تکان میخورد، رفتم پیش آیت الله مدنی و گفتم: ببخشید، اتفاقی افتاده که این طور شما به گریه افتادهاید؟
➰ایشان فرمودند: یک لحظه، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دیدم که به پشت سر من اشاره نموده و
فرمودند:" آقای مدنی! نگاه کن! شیعیان من بعد از نماز، سریع میروند دنبال کارr خودشان و هیچکدام برای فرج من دعا نمیکنند.
✅ انگار نه انگار که امام زمانشان غایب است! و من از گلایه امام زمان (عج) به گریه افتادم.
🍃پست هارا به اشتراک گذارید.🌹
🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿
🔘کانال آیت الله مجتهدی
👉 @mojtahedie71
🌾🍁🍁🌾🍁🍁🌾🍁🍁🌾
#خاطره
💠آیت الله مجتهدی تهرانی(ره):
شخصی مدت 15 سال غیبت مرا می کرد و بعد از 15سال فهمید حرف هایی که پشت سر من می زده مربوط به شخص دیگری است که فامیلی او ، مثل من《مجتهدی》است. و او در تهران محضر داشت و چند سال قبل از دنیا رفت
⭕️غرض اینکه هر چه را شنیدی ، نگو که حتما صحیح است، چه بسا دروغ باشد.
👇...حدیث...👇
💟حضرت علی علیه السلام فرمودند:
👌بدانید که بین حق و باطل، بیش از چهار انگشت، فاصله نیست.
یکی از حاضران پرسید: چگونه بین حق و باطل، بیش از چهار انگشت فاصله نیست؟
▫️امام ـ علیه السلام ـ انگشتان را کنار هم گذارد و بین گوش و چشم خود قرار داد،
سپس فرمود: «الباطل ان تقول سمعت، والحق ان تقول رایت؛ ؛باطل آن است که بگوئی شنیدم، و حق آنست که بگوئی دیدم»
👂🗣 یعنی شنیدنیها را مثل دیدنیها که با چشم👀 دیده ای، باور مکن و تا یقین نکردی، سخن این و آن را، درباره افراد نپذیر❗️
♡________________♡
کانال آیت الله مجتهدی(ره)
🌐 @mojtahedie71
💠🔘💠🔘💠🔘💠🔘
#خاطره 2
💠 آیــتـــ الــلـه مــجـتـهـدے تــهـرانـــے:
🔹یادم می آید هجده ساله بودم و شب عید بود و من در مدرسه فیضیه تحصیل می کردم
🔸و چون ایام تعلطیلات بود لذا تمام رفقا به شهرستان های خد رفته بودند
🔹چون تنها بودم ، تخم مرغ درست کرده و شروع به خوردن کردم
🔸در همین حال به این فکر افتادم که خانه ی ما پلو می خورند.
🔹خودم را موعظه کردم و گفتم عیبی ندارد همین را بخور، درست را بخوان، مسجد و حرم برو، نماز شب بخوان، همین امور بهتر است، زیرا تحمل سختیها انسان را به مقصد می رساند
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
کانال آیــتـــ الــلـه مــجـتـهـدے تــهـرانـــے (ره)
✔ @mojtahedie71
پست ها را به اشتراک گذارید🌹
🌹🌸🌹🌸🌹🌸🌹
#خاطره 1
✴آیت الله مجتهدی تهرانی(ره):
🎬 در زمان طاغوت جوانی متدین را دیدم که وارد سینما شد
📽 بعد که جریان را پرسیدم گفت:
💰 رفتم داخل سینما پول خرد کنم
⛔️بهش گفتم نباید این کار را می کردی ، چون مردم خیال می کنن برای دیدن فیلم(مبتذل) رفته ای.
✔انسان نباید کاری کند که به او سوء ظن ببرند.
🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃
به کانال آیت الله مجتهدی بپیوندید
❗️ @mojtahedie71
پست ها را به اشتراک گذارید🌹
💠🔘💠🔘💠🔘💠🔘
#خاطره 2
💠 آیــتـــ الــلـه مــجـتـهـدے تــهـرانـــے:
🔹یادم می آید هجده ساله بودم و شب عید بود و من در مدرسه فیضیه تحصیل می کردم
🔸و چون ایام تعلطیلات بود لذا تمام رفقا به شهرستان های خد رفته بودند
🔹چون تنها بودم ، تخم مرغ درست کرده و شروع به خوردن کردم
🔸در همین حال به این فکر افتادم که خانه ی ما پلو می خورند.
🔹خودم را موعظه کردم و گفتم عیبی ندارد همین را بخور، درست را بخوان، مسجد و حرم برو، نماز شب بخوان، همین امور بهتر است، زیرا تحمل سختیها انسان را به مقصد می رساند
🍁🌾🍁🌾🍁🌾🍁🌾
کانال آیــتـــ الــلـه مــجـتـهـدے تــهـرانـــے (ره)
✔ @mojtahedie71
پست ها را به اشتراک گذارید🌹
#خاطره 3
🍁 آیت الله مجتهدی(ره):
♻یک روز به جایی رفته بودم و موقع برگشت یک بنز و یک وانت ترمز کردند
🔸هر دو آشنا بودند و مردم همه نگاه می کردند که من کدام ماشین را سوار می شوم
🔹رفتم از راننده بنز عذر خواهی کردم و گفتم
اولا این راننده وانت زودتر از شما ترمز کرد
ثانیا اگر ماشین شما را سوار شوم ممکن است راننده وانت فکر کند چون ماشینش وانت بود سوار نشدم
🌐لذا مرا ببخشید و تشریف ببرید و من با وانت می روم.
💠 غرض اینکه هر چه ساده تر باشی بیشتر تو دل مردم اثر می گذاری(خطاب به طلبه ها)
پست ها را به اشتراک بگذارید🌹
🌐🌾🌐🌾🌐🌾🌐🌾
سخنان ناب آیت الله مجتهدی(ره)
✔@mojtahedie71
🍁🍃🍁🍃🍁🍃🍁🍃🍁
#خاطره
💠 آیت الله مجتهدی تهرانی (ره) :
♻ یک روز در ایام تحصیل در نجف اشرف، پس از اقامه نماز پشت سر آیت الله مدنی، دیدم که ایشان شدیدا دارند گریه میکنند و شانههایشان از شدت گریه تکان میخورد، رفتم پیش آیت الله مدنی و گفتم: ببخشید، اتفاقی افتاده که این طور شما به گریه افتادهاید؟
➰ایشان فرمودند: یک لحظه، امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دیدم که به پشت سر من اشاره نموده و
فرمودند:" آقای مدنی! نگاه کن! شیعیان من بعد از نماز، سریع میروند دنبال کارr خودشان و هیچکدام برای فرج من دعا نمیکنند.
✅ انگار نه انگار که امام زمانشان غایب است! و من از گلایه امام زمان (عج) به گریه افتادم.
🍃پست هارا به اشتراک گذارید.🌹
🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿🌹🌿
🔘کانال آیت الله مجتهدی
👉 @mojtahedie71
🔸آخرین معامله پدر با امام زمان (علیه السلام)🔸
🌸 همین اواخر حیاتشان بود، در بیمارستان نمازی بستری بودند. نشر معارف می خواست اولین کتابشان را با عنوان آئینه تمام نما رونمایی کند و گفته بودند از میان صحبت های ایشان از ابتدای انقلاب تاکنون، قریب چهل عنوان احصاء شده که فصل به فصل رو نمایی خواهد شد ...
طبعاً شرایط جابجایی نداشتند. صدایم زدند و گفتند: «تو به جای من برو و این مطلب را از جانب من بگو ... »
🌸 این کتاب ها، آخرین معامله امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) با من است، بعد با صدایی که آرام از ته گلو شنیده می شد گفتند: «وقتی امامت جمعه را رها کردم و به قم آمدم هیچ کس همراهم نیامد حتی اولادم...! »
بعضاً تنها بودم. فقط برای سخنرانی ها محافظ می آمد و می رفتم. احساس کردم بیشتر از اینها باید برای امام زمانم کار کنم که این هم نیاز به تشکیلات و دفتر و دستک داشت. یک نوبت که همراه با همشیره زاده به جمکران رفتیم، به حضرت متوسل شدم که می خواهم تا وقت هست خدمتی کنم، اما امکانات خدمت را ندارم.
در خلال توسل، این از ذهنم گذشت که برای آنکه حضرت صاحب الزمان نسبت به متوسلینش توجه خاص پیدا کند، راه نشان داده اند و آن هم خواندن #دعای_ندبه در صبح هر جمعه است. نیت کردم که برای گشایش کارم، توفیق خدمت به دعای ندبه ایشان را تا آنجا که ممکن است ترک نکنم و همزمان متوسل هم باشم. چون از شرایط این دعا این بود که بصورت جمع خوانده شود، اعلام کردم من نیت دارم در منزل دعای ندبه برپا کنم. بعد از چندین هفته اداره اوقاف قم که متوجه نیت من شده بود، از من خواستند هر جمعه این دعا را در یکی از بقاع متبرکه برگزار کنم. هم هزینه تبلیغات و صبحانه و ... را به عهده گرفتند و هم نظم و نسقی به برنامه دادند؛ بصورتی که من برنامه های دیگرم را با آن تنظیم می کردم که مبادا هفته ای تعطیل شود.
🌸 بازار دعای ندبه ما رونق گرفت. اصحاب انگشت شمار آن به قریب صد نفری می رسید، بعضی وقتها هم بیشتر. از خلال این دعاها جوانان مخلصی کمتر از انگشتان دست، جذب مطالبم شدند و اعلام آمادگی کردند برای نشر این مطالب همه توانشان را وقف کنند.
چند هزار نوار سخنرانیم که مربوط به ابتدای انقلاب تا اواخر امامت جمعه بود، داشت خاک میخورد. همه را پیاده کردند، عنوان بندی کردند، خودشان ناشر پیدا کردند و حالا اولین عنوانش در حال رونمایی است. تا آخرین عنوان هم چاپ خواهد شد.
و این در حالی بود که قریب سه دهه بالاترین مقام استان فارس بودم با آن همه دفتر و دستک؛ اما آثار و برکات این چند جوان مخلص کجا ... !
🌸 بعد همینجوری که چشمانشان را می بستند، اشکی از کنار چشمشان جاری شد و گفتند: «از این آقا حاضرتر و ناظرتر مگر داریم؟! کِی او را صدا زدیم که جوابمان را نداد ...؟!»
در روز رو نمایی، مجالی برای صحبت ما دست نداد. اخوی بزرگمان را به جهت صحبت دعوت کردند.
📝#خاطره دکتر محمد علی حائری شیرازی (فرزند مرحوم آیت الله حائری شیرازی)