- ژیهات
-
من از اشکی که میریزد ز چشم یار میترسم
از آن روزی که مولایم شود بیمار میترسم!
همه ماندیم در جهلی شبیه عهد دقیانوس
من از خوابیدن منجی درون غار میترسم!
رها کن صحبت یعقوب و کوری و غم فرزند
من از گرداندن یوسف سر بازار میترسم!
همه گویند این جمعه بیا اما درنگی کن
از اینکه باز عاشورا شود تکرار میترسم!
سحر شد آمده خورشید اما آسمان ابریست
من از بی مهری این ابرهای تار میترسم!
تمام عمر خود را نوکر این خاندان خواندم
از آن روزی که این منصب کنم انکار میترسم!
طبیبم داده پیغامم بیا دارویت آماده است
از آن شرمی که دارم از رُخ عَطار میترسم!
شنیدم روز وشب از دیده ات خون جگر ریزد
ن از بیماری آن دیده خونبار میترسم!
به وقت ترس و تنهایی،تو هستی تکیه گاه من
مرا تنها میان قبر خود نگذار، میترسم!
دلت بشکسته از من،لکن ای دلدار رحمی کن
که از نفرین و عاق والدین بسیار میترسم!
هزاران بار من رفتم،ولي شرمنده برگشتم
ز هجرانت نترسیدم ولی این بار میترسم!
سید علی خامنه ای"
هدایت شده از بـ𓂆ـراےاو
از بس فرار كردهام از خویش ِخويشتن ،
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود ..
گفت : اگه یه ماشینِ زمان داشتی
باهاش میرفتی گذشته یا آینده؟
دستامو دورِ لیوان چای
سفت حلقه کرده بودم
نگاش کردم
گفتم : هیچکدوم
گفت : دِ بگو دیگه؟
یکیشونو انتخاب کن .
گفتم : اگه ماشین زمان داشتم
نه میرفتم گذشته
نه میرفتم آینده .
گفت : پس چیکار میکردی دیوونه؟
گفتم : زمان رو همینجا متوقف میکردم و
تا ابد به بهونهیِ سرد شدن این فنجون چای
همینجا پیش تو میموندم .
خیالِ ترکِ آغوشت مرا دیوانه میسازد
تو شاهی را تجسم کن که تاج و تخت میبازد .
هدایت شده از -رادیو آیـات-
رادیوآیاتInShot_20240902_000033540-mc (1).mp3
زمان:
حجم:
5.2M
- ببین دکتر، اگر اون دو تا گنبدو ندیده بودم، وقتی ازم پرسیدی عاشق شدی؟ میگفتم آره، عاشق اون پرچم خوشگله که رو موکب آلمانیا داشت میرقصید؛
ولی امون از وقتی که دیدم اون تا گنبد خوشگله رو :)
[ قلمِ محبوبِ آیه ؛ نوایِ گیرایِ آرمان ]
• رادیوآیـ♬ـات