مراسم خاکسپاری تمام شد .
مولایِ ما به زحمت از کنار قبرِ شیشهی عمرش بلند شد و دامنش را از خاک تکان داد و گفت :" فَإِنْ أَنْصَرِفْ فَلَا عَنْ مَلَالَةٍ " اگر دارم میروم از خستگی نیست ! قبرت باید مخفی بماند زهرا جان ..
هدایت شده از خآنومِ وَهَم؛
انقدر بی تابی نکن قلب صبورم،
چیزی نگو ؛ حرفی نزن
دنیا همین است!( :