- مخاطبِ خاص
-یک نفس آرام بگیر ، بگذار نمناکـے چمنها حرف میان مـن و تو باشد بگذار کھ سادگـے در قاب عکسها نقش ب
-یڪ نفر که سعی دارد تو را بخنداند و از حالِ بدت دورت کند ..
او را نگھ دار براے همیشہ ..
- پارسال اربعین ..
چله زیارت عاشورایی که برای دیدنت از چهلتاهمگذشت ..
هرکی میگفت به چه نیتی میخونی؟
با بغض و لبخند جواب میدادم برای دیدنش(:
میدونستم تهش یه چیزی میشه
میدونستم مثل همیشه حواست بهم هست
چند روز مونده به اربعین داشتم راهی میشدم
با ذوق و حال خوبی که نمیشه توصیفش کرد وسایلامو جمع کردم
رفتم فرودگاه ولی نشد ..
قسمت نبود که بشه ..
اون شب رو خوب یادمه پر از دلهره بودم تا لحظه آخرم امید داشتم ولی خب ..
همین که منو تا فرودگاه آوردی
یعنی حواست بهم هست
یعنی دیدی چقدر بیتاب دیدارتم
اصلا مگه نگفتم شد شد نشد میام فرودگاه نگاهِ زائرات میکنم؟!
از موقعی هم که اومدم بیتاب تر شدم
مثل همون مصرع شعری که میگه
بیچاره تر اونکه دید کربلاتو ..
روز اربعین حال و روزم خیلی بد بود خیلی بد ..
مدام این مداحی ندارم آروم که اربعین شد خبر داری که عاشقت خونه نشین شد .. پلی میکردم و فقط اشک
مثل بقیه اوقات حرفم نمیتونستم بزنم باهات ای بهترینِ من ..
تو برای من با همه فرق داری
همه یک سو تو یک سو چه بگویم دیگر؟!
امسال که نمیخوای مثل پارسال باشه نه؟
میدونم میدونم حواست به نوکرِ دلداده بیتابت هست ..
- مخاطبِ خاص
_
مثلابر؎وایسیجلوضریحشبہشبگی:
آمدمٺکہبنگرمگریہنمیدهدامان:)..