eitaa logo
مختصرشعری.
66 دنبال‌کننده
271 عکس
19 ویدیو
0 فایل
_شعرها و متن هایي که ساختهٔ من نیست امّا سازندهٔ روزِگار منه... گلچین شده از گنجینه های زندگی ام "کتاب ها" هر چه از دوست رسد نیکوست...✨(ناشناس) https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_15ani3e&btn=مختصر.شعری:)
مشاهده در ایتا
دانلود
جدید ترین کتاب ضابطیان...😭😔 از نشر مون برام پیامک اومد که تازه منتشر شده✨
تازه داشتم مجموعه سفرنامه های ضابطیانمو کامل میکردم، که یکی دیگه اضافه شد...
هر دم که زنم دم ز تو دردم به سر آید در دم همه دردم رود و خنده در آید پس دم به دم و در همه دم از تو زنم دم تا آن دم آخر که دم از سینه برآید...
شیوه واعظ آن بود که نخست فعل خود را کند به قول، درست چون شود کار او موافق گفت گرد دهد پند به غیر، نیست شگفت زشت باشد که عیب خود پوشی واندر افشای دیگران کوشی "جامی"
مختصرشعری.
دوازدهمین کتاب ۱۴۰۵| استامبولی.
سیزدهمین کتاب ۱۴۰۵| خاطرات یک آدم‌کش.
مختصرشعری.
سیزدهمین کتاب ۱۴۰۵| خاطرات یک آدم‌کش.
این کتاب میتونه نظرات ضد و نقیضی زیادی داشته باشه. اما نکات مثبتی داشت که منو بابت خوندنش پشیمون نکرد بلکه هر لحظه مشتاق به ادامه داستان بودم(مهم‌ترینش خوانش جناب هوتن شکیبا بود🌘) مثل اینکه: با وجود مونولوگ بودن کتاب که برای بسیاری خسته کننده است، برای من جذاب بود. نویسنده قلم روان و ساده ای داشت و به خوبی آلزایمر و زوال عقل رو توصیف کرده بود. میتونم بگم داستان بیشتر از اینکه به بعد جنایی ماجرا دقت داشته باشه، بعد روانشناسی رو در نظر داشت که ماجرا رو برام جالب تر کرد.✨ (و تنها نکته ناراحت کننده اش برام پایان جالب اما نسبتاً مبهم کتاب بود.)
«پس در فنا نه شکلی هست نه حسی، نه فکری، نه طریقی، نه شعوری نه چشمی، نه گوشی، نه دماغی، نه زبانی نه تنی، نه ذهنی، نه رنگی نه صدایی، نه بویی، نه طعمی، نه لمسی نه ادراک ذهن، نه ادراک حس نه جهلی، نه دانشی، نه حاصل جهلی نه هلاکی، نه مرگی، نه پایانی بر اینها نه دردی هست و نه دلیل دردی یا تسکین درد... نه صراط مستقیمی که درد سر منزل اوست.. نه حکمتی که حاصل آری، که حاصل خود همه فناست...» ﴿بندی از سوترای قلب﴾ "خاطرات یک آدم‌کش، کیم یونگ ها"
آخر ای سنگدل! سیم زنخدان تا چند؟ تو ز ما فارغ و، ما از تو پریشان تا چند؟ خار در پای گل از دور به حسرت دیدن تشنه باز آمدن از چشمه حیوان تا چند؟ گوش در گفتن شیرین تو واله تا کی؟ چشم در منظر مطبوع تو حیران تا چند؟ بیم آن است دمادم که برآرم فریاد صبر پیدا و جگر خوردن پنهان تا چند؟ تو سر ناز برآری ز گریبان هر روز ما ز جورت سر فکرت به گریبان تا چند؟ رنگ دستت نه به حناست، که خون دل ماست خوردن خون دل خلق به دستان تا چند؟ سعدی از دست تو از پای درآید روزی طاقت بار ستم تا کی و، هجران تا چند؟ "غزلیات سعدی"
هدایت شده از پلـی‌لیس‍ـت‌مــن🎧
ببار ای نم نم باران زمین خشک را تر کن سرود زندگی سر کن دلم تنگه دلم تنگه
مختصرشعری.
سپاسگزارم:)✨🌱