مردی در ماه رمضان به کناری سفره نان و بریانی را پهن کرده و مشغول خوردن بود که ناگهان دید دستی دراز شده و بی اجازه در غذا شریک شد.
نگاه کرد دید کلیمی است.
گفت:
من به خوردن تو در این غذا اعتراضی ندارم، اما تعجب می کنم تو چطور یهودی هستی که به ذبیحه مسلمانان رغبت می کنی؟؟؟
یهودی گفت: تعجب نکن، یهودی بودن من هم، دست کمی از مسلمان بودن تو ندارد.
👳 @mollanasreddin 👳
چند جایگزین فارسی
حقالزحمه 👈 دستمزد
حقیر کوچک
حصول به دست آوردن
باطن نهان
اتمام پایان
سابقه پیشینه
#غلط_ننویسیم
👳 @mollanasreddin 👳
هدایت شده از حاج ابوذر بیوکافی
6.77M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 #ریل
🔉 #سرود | اهل سُنت نبّیم؛ یعنی شیعهی علیم
🎙 با نوای #حاج_ابوذر_بیوکافی
📆 پنجشنبه ۲۹ شهریور ۱۴۰۳
🏳️ هیأت ثاراللّٰه (ع) زنجان
🌸 به مناسبت ولادت #پیامبر_اکرم_ص و #امام_صادق_ع
✨ #هفته_وحدت
🇮🇷 کانالرسمیحاجابوذربیوکافی
▫️ AbozarBiukafi_ir
خوب بودن زیاد سخت نیست! کافیست مهربانی کنی،
زبانت که نیش نداشته باشد
و کسی را نرنجاند و وقتی برای همه خیر بخواهی همینها خوبیست.
👳 @mollanasreddin 👳
صداّم اگر چه یارِ اهریمن شد
هرچند بلای جانِ مرد و زن شد
امّا تَهِ ماجرا پُر از شیرینیست:
آمادهی توی گور خود خفتن شد
✍ جواد قره محمدی
#شعرطنز
👳 @mollanasreddin 👳
زندگی سگی،
همان سگ دو زدن برای گرگ هاست.
علیرضا جمشیدی
#کاریکلماتور
👳 @mollanasreddin 👳
پسر تاجر و آسیاب مادرش
پسرکی از حمص به بغداد شد و صنعت را پرسود یافت مادرش او را برای مرمت آسیاب به حمص خواند پسر بدو نوشت که گردش سرین در عراق به از چرخش دستاس به حمص باشد.
عبید زاکانی
👳 @mollanasreddin 👳
ما فقط یکبار
در کودکی
جهان را نظاره میکنیم،
باقی،
خاطره است...
👤لوییز گلوک
👳 @mollanasreddin 👳
چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
سعدی
👳 @mollanasreddin 👳
اولین سال بعد از شهادت شهید زمستان سرد شده بود و خلاصه اولین برف زمستان بر زمین نشست
یک شب پدر شوهرم آمد ، خیلی نا آرام گفت عروس گلم ، ناصر به تو قول داده که چیزی بخره و نخریده ؟گفتم: نه ، هیچی ؛خیلی اصرار کرد؛آخرش دید که من کوتاه نمی آیم ؛گفت :بهت قول داده زمستون که میاد اولین برف که رو زمین می شینه چی برات بخره ؟
چشم هایم پر از اشک شد ، گریم گرفت گفت دیدی یک چیزی هست ، بگو ببینم چی بهت قول داده ؟ گفتم : شوخی می کرد و می گفت بذار زمستون بشه برات یک پالتو و یک نیم چکمه می خرم
این دفعه آقا جون گریه اش گرفت نشسته بود جلوی من بلند بلند گریه می کرد گفت دیشب ناصر اومد توی خوابم بهم پول داد گفت به منيژه قول دادم زمستون که بشه براش یک چکمه ، و یک پالتو بخرم ؛حالا که نیستم شما زحمتش رو بکش
همسر شهید ناصر کاظمی
#عاشقانه_شهدایی😍
👳 @mollanasreddin 👳
ELAHEYE NAZ (1).mp3
9.1M
🎼 آهنگ: دشتی
قطعه: الهه ناز «بیکلام»
آهنگساز: جناب استاد اکبر محسنی
رهبر ارکستر:
عالیجناب روحالله خالقی
اولین پخش: به سال ۱۳۳۳ خورشیدی
از رادیو ایران
پیانو: جناب احسان میربها
👳 @mollanasreddin 👳