eitaa logo
سید محمد رضایی | آموزش مداحی منادی🇮🇷
4.5هزار دنبال‌کننده
522 عکس
230 ویدیو
16 فایل
سلام سید‌محمد‌رضایی هستم. اینجا بهت کمک می‌کنم بسادگی صدات رو بسازی و تبدیل به یک مداح حرفه‌ای بشی🌹 آموزش تخصصی ۰ تا ۱۰۰ : 🎙صداسازی 🤲دعاخوانی 🎤نوحه‌خوانی 🥺روضه‌خوانی 👨‍🏫فن بیان بابیش‌از۲۰ سال‌سابقه‌مداحی‌🏆 راه ارتباطی با من: 👇 @Admin_madahi
مشاهده در ایتا
دانلود
‌‌‌‌‌ ●━━━━━━───── اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا اَباعَبْدِاللَّهِ وَ عَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِکَ عَلَیْکَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقیتُ وَ بَقِىَ اللَّیْلُ وَ النَّهارُ وَ لاجَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِیارَتِکُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَیْنِ وَ عَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَوْلادِ الْحُسَیْنِ وَ عَلى اَصْحابِ الْحُسَیْنِ اَلسَّلَامُ عَلَیکَ یَا رَحْمَةِ اللهِ الْوَاسِعَة وَ يَا بَابَ نِجَاتِ الاُمَة این روزها که میگذرد غرقِ حسرتم مثلِ قنوت های بدونِ اجابتم بسته ست چشم های مرا غفلتِ گناه تو حاضری منم که گرفتارِ غیبتم مگه میشه تو روضه های جدت حاضر نباشی .. مگه میشه عزای محرم بیاد پرچم‌های محرم بیاد مگه میشه نیای؟! تو صاحب عزایی .. تو حاضری اونی که غایبِ منم .. چشم بهم گذاشتیم شبِ چهارم رسید.. خالیست دستِ من به چه رویی بخوانمت دل خوش کنم به چه! به گناهم؛ به طاعتم آره دلم خوشه، اما دلم به اعمالم خوش نیست .. عملی ندارم .. من همونی ام که از عرفه جاموندم .‌. من همونی ام که از شبای احیا جا موندم .. اما دلم خوشه الان عزادارِ حسینم .. دلم خوشه فاطمه منو دعا کرده .. مگه تو اون حدیث تو کامل الزیارات نفرمود بی بی دو عالم تا پیغمبر فرمود فاطمه جان یه زمانی میرسه مردم برا حسینت دورِ هم جمع میشن، یه جوری براش گریه میکنن برا عزیزان خودشون اینجوری گریه نمیکنن .. گریه برا حسینت دوا برا همه دردای منه .. اونجا بی بی یه جمله فرمود؛ فرمود بابا سلام منو به گریه کن های حسینم برسان.. بگو فردای محشر میام دستِ تک تکشونُ میگیرم .. من هرچه دارم از تو از این دوستیِ توست اصلاً نمیتونم فکر کنم محرمُ از تو زندگیم حذف کنم.. از قبلِ محرم هی دلشوره داشتم .. هی میگفتی امسال روضه ها چی میشن، میتونم برم برا حسین گریه کنم یا نه .. یه روز نمیتونم بدونِ حسین زندگی کنم .. من هرچه دارم از تو، از این دوستیِ توست خیری ندیده ای تو ولی از رفاقتم امشب اومدم اعتراف کنم رفیق خوبی نبودم .. امشب اومد اعتراف کنم دلتو شکستم .. بگذر زِ رو سیاهی من ایها العزیز حالا که سویت آمده ام غرق حاجتم آن روز میرسد که فدایی تو شوم من بیقرارِ لحظۀ نابِ شهادتم بگذار با نگاهِ تو مانندِ حر شوم امشب اجازه دارم نام حر رو ببرم؟! این صحابی و این شهیدِ در رکابِ حسین که به من و تو راه رو یاد داده .. راه رو برا منه گنهکار باز کرده ‌.. بگذار با نگاهِ تو مانندِ حر شوم با گوشه چشم خود برهان از اسارتم مگه نمیگن حسین کشتی نجاتِ .. مگه نفرمود کُلُّنا سَفنُ النِّجاة وَ لکِن سَفینةُ جَدِیَّ الحُسَیْن أَوسَع وَ فی لُجَجِ البِحار أَسْرَع ‌.. کشتی حسین زودتر به مقصد میرسه ‌.. مگه نفرمود اِنَّ الْحُسین مِصباحُ الْهُدی وَ سَفینَهُ الْنِّجاة .. مگه نفرمود هرکی گم شده راه رو با حسین پیدا کنه .. خوش به حاله اونی که گم میشه و تو راه حسین خودشو پیدا میکنه آی دلای کربلایی .. آقاجان یکی دو ساله راه حرمت بسته شده .. آقا بیش از این ما رو تنبیه نکن قول میدم شبِ حر آدم بشم .. قول میدم همون نوکری بشم که تو میخوای .. هرچی میخوای ازم بگیر، کربلاتُ نگیر .. میگفت تو حرم ابی عبدالله نشسته بودیم یه موقع یه کاروانِ آذری زبان وارد حرم شدن .. سر وضعشون همۀ حرم رو بهم ریخت .. لباسا همه پاره سر و صورت سوخته، چهره ها همه آفتاب دیده .. وارد حرم شدن یه عده سینه زنان به عده لطمه زنان رسیدن کنارِ ضریح .‌ همه به حال و روزِ اینا گریه میکرد یه موقع روضه خوانِ کاروان شروع کرد آذری حرف زدن رو به ضریح دیدم این جمعیت مثه اسپندِ رو تو آتیش دارن میسوزن سوال کردم ببینم چی مگن به آذری! گفتن داره میگه یااباعبدالله ما دوازده روزِ تو راهیم .. پیاده اومدیم گم شدیم چندتا شهر رو اشتباهی رفتیم اما بالاخره تو رو پیدا کردیم بعدِ دوازده روز تشنه و گرسنه .. حسین جان ما تو دنیا گشتیم بالاخره تو رو پیدا کردیم .. قیامت تو بگرد ما رو پیدا کن .. ما تو گناه گم شدیم .. همون کاری که با حر کردی با ما بکن .. اومد محضرِ ابی عبدالله یه سوال کرد، یه جواب شنید .. اومد محضر ابی عبدالله هلی من توبه؟! آیا من میتونم توبه کنم .. ابی عبدالله بغلش رو باز کرد .. به گذشتۀ حر نگاه نکرد .. خطاشُ به روش نیاورد .. تا گفت اجازه دارم توبه کنم امام ازش استقبال کرد .. ┄┄┅┅┅❅🥀❅┅┅┅┄┄ •---✾آموزش مداحی منادی 👇 https://eitaa.com/monadi_school ┄┅═✧❁🌹🥀🌹❁✧═┅┄ ♡ ‌ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲ ‌ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ‌ˢᵃᵛᵉ ‌ˢʰᵃʳᵉ
‌‌‌‌‌‌ ●━━━━━━───── چه کردی حسین جان .. میتونست نگاه ِمثل شمر به او بشه .. یه قدم برداشت برا سیدالشهدا نمیدونم با دلش چه کرد ، روز عاشورا که شد میدیدن این مثلِ مار گزیده به خودش می تابه .. بعضی ها بهش گفتن ترسیدی؟! اینهمه جنگ رفتی ، این که جنگی نیست .. اینجا مگه چند نفرند ؟! جنگ ها رفتیم که هم اندازه ایم لشکر مقابلِ لشکرِ تو فرمانده بودی .. گفت خودمُ بینِ بهشت و جهنم میبینم .. رو نداره بیاد .. مگه برا منم جا هست اصلا .. از شبِ نهم به بعد صدای العطش اطفال بلنده .. من دلِ زینبشُ لرزوندم .. فکر اصلا نمیکرد . تصمیم گرفت گفت میرم رو میزنم دیگه .. رفعت الی الکریم .. میرم درِ خونه کریم .. امیدم نداشت اصلا از سوالش معلومه .. داشت میرفت یه جوری این آسمونُ نگاه کرد گفت«اللّهم انّی تبت فتب علی فقد ارعبت قلوب اولیائک و اولاد بنت نبیک» خدایا من دل لرزوندم ، دلِ ناموسِ رسول خدا رو لرزوندم ..اومد مقابل حضرت سرشم بلند نکرد ، گفت السلام علیک یا اباعبدالله .. اینطوری هم میخری ؟! هل من توبه ؟! امیدِ توبه برا من هست ؟! فرمود : «نعم یتوب اللّه علیک و یغفر لک ما اسمک» .. خوش آمدی .. منتظرت بودم .. هرکس خواست بره میدان باید به پای حضرت می افتاد این یکی استثناییِ .. گفت میشه من برم ؟! گفت تو برو .. تو زود برو .. صدای العطش تو رو اذیت میکنه .. رفت میدان خطبه خواند ، جنگید .. سپرش رو نوشتن کل قنفذ شد انقدر بهش نیزه پرتاب کردن .. بد بود برا اونا فرمانده لشکر بیاد این طرف به جا اینکه تیر بزنن با کینه و غضب نیزه میزدن که سپر مبارکش مثه خارپشت شد نه از تیر که از نیزه .. زمین که افتاد ننوشته اند که صدا کنه امام حسینُ به خطر بیفته بیاد وسطِ میدان . یه لحظه چشمشُ باز کرد .. دید سرش در آغوشِ سیدالشهداست .. اول از دلش درآورد .. فرمود «انت الحرّ کما سمّتک امّک، أنت الحرّ ان شاء اللّه فی الدّنیا و الآخرة».. تو آزاد مردی .. مادرت درست اسم گذاشته .. من ندیدم تو کربلا امام حسین برای شهیدی مداحی کرده باشه جز اینجا .. اینجا بالاسرش نگاه کرد دید این حر اگه اونور بود به غنیمت میرسید .. اینور نیزه ها به بدنش خورده .. حر با حالت شرم از دنیا رفت .. تو شهدای کربلا چندتا اینجور بیشتر نداریم ، یکی حرِ با شرم از دنیا رفت ، یکی قمر بنی هاشمِ ... سیدالشهدا هم براش مایه گذاشت بالاسرش زبان گرفت .. لنعْمَ الْحُر حر بنی ریاح .. آزادمرد تویی فقط حر بنی ریاحی .. صبور عند مختلف رماحی .. نیزه زدن صبر کردی .. حسین جان بمیرم برات .. سر تائب رو به آغوش گرفتی براش خواندی .. ساعاتی گذشت خودش موند تو قتلگاه کسی نبود .. کسی بالاسرش نبود.. داشت ذکر میگفت .. سیکنه خاتون میفرماید ، در لهوفِ .. جده ام زهرای اطهر رو خواب دیدم اونجا برای حر شما خواندی اینجا حضرت سیکنه میفرماید مادرت برات میخواند .. واذبیحا .. وا غربتا .. وا حسینا .. بنیَ .. قتلوکَ .. قدرتُ نشناختن و ما عرفوک ... ┄┄┅┅┅❅🥀❅┅┅┅┄┄ •---✾آموزش مداحی منادی 👇 https://eitaa.com/monadi_school ┄┅═✧❁🌹🥀🌹❁✧═┅┄ ♡ ‌ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲ ‌ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ‌ˢᵃᵛᵉ ‌ˢʰᵃʳᵉ
زمان: حجم: 118.2K
‌‌‌‌‌‌ ‍ ●━━━━━━───── ✍شعر: حسین بیدگلی جون دادن تو راه تو زندگیه تو مسیرت اومدن بندگیه اگه از راه تو دور بشم حسین به خدا آخر شرمندگیه راهتو بستم می‌دونی سختمه که زنده‌م حسین از تو و زینب به خدا می‌دونی شرمندم حسین یا اباعبدالله ===== لطف بی‌نهایت تو بوده که منو راهم دادی بین نوکرات منو شرمنده نکن آقای من بذا پیش از همه جون بدم برات بذار که من فدات بشم چشم ترت رو نبینم جساررتایی که می‌شه به خواهرت رو نبینم یا اباعبدالله ===== اینا رحمی ندارن توو دلشون براشون راحته حتی کُشتنت وای، سرت رو از قفا جدا کنن حتی با اسب بتازن روی تنت نیزه به پهلوت می‌زنن جسمتو از حال می‌برن برای قتل ِ صبر تو رو میون گودال می‌برن یا أباعبدالله ✍شعر: حسین بیدگلی ┄┄┅┅┅❅🥀❅┅┅┅┄┄ •---✾آموزش مداحی منادی 👇 https://eitaa.com/monadi_school ┄┅═✧❁🌹🥀🌹❁✧═┅┄ ♡ ‌ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲ ‌ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ‌ˢᵃᵛᵉ ‌ˢʰᵃʳᵉ
@monadi_school 4_5875147740576489526.mp3
زمان: حجم: 1.2M
‌‌‌ ●━━━━━━───── نمیخام چشمی رو که برا تو گریون نشد مگه میشه اسمتو شنید و مجنون نشد حسییین جانم.... منم میمیرم براش یه روزی قابل بشم انا مجنون الحسین نمیخام عاقل بشم حسیین جانم... نه دنیا، حتی بهشت تو آتیشه بی حسین یه ثانیه زندگی مگه میشه بی حسین حسیین جانم... یه عمره گوشه نگاش عوض کرده حالمو چی داره اسم"حسین" بهم ریخته عالمو حسیین جانم... ┄┄┅┅┅❅🥀❅┅┅┅┄┄ •---✾آموزش مداحی منادی 👇 https://eitaa.com/monadi_school ┄┅═✧❁🌹🥀🌹❁✧═┅┄ ♡ ‌ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲ ‌ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ‌ˢᵃᵛᵉ ‌ˢʰᵃʳᵉ
‌‌‌ سلام و احترام عزاداری‌هاتون قبول🤲 اشعار و متون روضه خدمتتون ارسال میشه🖤 ‌‌‌‌‌
‌‌‌‌ ●━━━━━━─────── برادر تشت خون را لاله باران کرد یادم هست و بغض خویش را در سرفه پنهان کرد یادم هست صدا زد رفتم اما با تو در هر حال خواهم بود برادر با تو تا هنگامه‌ ی گودال خواهم بود امیدوارم یه مدینه بری بلند بلند براش گریه کنی؛یه مدینه بری اونجا روضه حضرت زهرا برات بخونن؛ماجرای کوچه رو برات بگن؛هی بگی:حسن جانم... برادر پای حرفش ماند و با من در سفر آمد برادر پا به پایم با همان خونِ جگر آمد برادر آنکه شمشیرش خرافات جمل را کشت شکوهش جبت و طاغوت جهان،لات و حبل را کشت سخن فرمود با لبهای قاسم، مرگ شیرین شد و ثاراللهی ام با خونِ عبدالله رنگین شد حسن جان یه خواهشی دارم،این کار فقط از خودت برمیاد،اگر قراره زنده باشیم همین امشب زیارت اربعین ما رو خودت امضا کن...ما اربعین بریم کربلا،بگیم:امام حسن ما رو فرستاده.. درونِ مقتل اینک لطف خود را بیشتر کرده برایم دست خود را سایه‌ی سر، نه سپر کرده بیا خواهر ببین خون جگر بر خونم افزوده شکست آن شیشه‌‌ ی عطری که لبریز از حسن بوده شمیمِ عطر او را در مشامم از ازل دارم به عبداللهِ آغوشم، حسن را در بغل دارم چه جایی جون داد...روی عرش خدا جون داد."وَ ضَمَّه الیه"نوجوون رو به سینه چسبانید عجب پیراهنی از دست خواهد رفت در بازار که از بوی حسین آکنده، از عطر حسن سرشار یکی شد پیکرم با او تو هم این را روایت کن شباب اهل جنت را بیا با هم زیارت کن تو هم مانند من دور از وطن هستی بیا خواهر اگر دلتنگِ آغوشِ حسن هستی بیا خواهر شبیه کودکی‌ هامان بساط گریه بر پا کن بیا یک بار دیگر چادرت را خیمه‌ی ما کن بیا خواهر، بیا این حنجر کوچک سخن دارد گلوی سرخِ عبدالله، آهنگ حسن دارد شب پنجم شب سختیه...یه نفر باید اجازه بده براش گریه کنیم... بیا خواهر که دارد از گلویش این دم آخر صدای روضه می آید صدای روضه ی مادر تا دستشو بریدن صدا زد:"یا اُمّاه! مادر مادر..مثل بابای غریبش روضه خوند... «فلک دیدی چه خاکی بر سرم کرد به طفلی رخت ماتم در برم کرد الهی بشکند دست مغیره که در این آستان بی مادرم کرد» عبدالله اومد سراغ عمو.. لشگریان خیره سر چندنفر به یک نفر فاطمه گشته خون جگر چندنفر به یک نفر خواهر دل شکسته اش همره دختران او زند به سینه و به سر چندنفر به یک نفر... شمشیرا بالا می رفت،پایین می آمد... زینب آه می کشید...ناله می زد. آه و فغان مادرش به قلب سنگی شما مگر می کند اثر،چند نفر به یک نفر؟! یاد مدینه زنده شد،روضه رنج فاطمه که ناله زد به پشت در،چند نفر به یک نفر؟! روضه عبدالله از وسط یه اتفاق شروع نمیشه، از وسط اتفاقات شروع میشه... اولین اتفاق اینه:"وَ قد ضَعُفَ عن قتال..." دیگه آقای ما رمق جنگیدن نداشت... حسین...حسین...حسین...سر به آسمون بلند کرد...از وسط قتلگاه صدا زد:"بسم الله و علی مله رسول الله"ثم رفع راسَه الی السماء آسمان رو نگاه می کرد.فرمود:" الهی ترون یقتلون بنت نبیک "خدایا می بینی،خدایا میدونی،خدایا خبر داری دارن پسر دختر پیغمبر تو رو میکشن... : سیدحمیدرضابرقعی ┄┄┅┅┅❅🥀❅┅┅┅┄┄ •---✾آموزش مداحی منادی 👇 https://eitaa.com/monadi_school ┄┅═✧❁🌹🥀🌹❁✧═┅┄ ♡ ‌ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲ ‌ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ‌ˢᵃᵛᵉ ‌ˢʰᵃʳᵉ
‌‌‌‌‌ ●━━━━━━─────── اینا رو ابن نمای حلی در مثیرالاحزان آورده: مگه بالا نگفته بود: "وَ قَد ضَعُف عن قتال " آقا خسته شد...بی رمق شد...اینجا دوباره این اتفاق تشدید شد..‌"ثمَّ ضعُف من کثره انبِعاثِ الدم "اونقدر ازش خون رفت دیگه بی حال بود...افتاده بود...امشب قتلگاهه میدونی چه کار کردند؟گفتند:بذارید یه دل سیر تماشا کنیم،کیف کنیم..."فَلَبِثَ قلیلا..." کاری باهاش نداشتن...دور و برش راه میرفتن...نگاه می کردن...همهمه می کردن...صبر کردن...گذاشتن خون از بدنش بیشتر بره..."ثُمَّ کَرّوا علیه "همه با هم هجوم آوردن.عبدالله طاقت نیاورد"فَخَرَجَ الیه عبدالله بن الحسن و هو غُلامٌ "هنوز بالغ نشده بود " لَمْ يُرَاهِقْ مِنْ عِنْدِ النِّسَاءِ "پیش زن ها ایستاده بود...سریع خودش رو رسوند. "حَتَّى وَقَفَ إِلَى جَنْبِ الْحُسَيْنِ علیه السلام"کنار عمو ایستاد...زینب عجله کرد...دوید قتلگاه...زینب برو بیرون" فَلَحِقَتْهُ زَيْنَبُ بِنْتُ عَلِيٍّ علیهماالسلام لِتَحْبِسَهُ " اومد عبدالله رو ببره،" فَامْتَنَعَ امْتِنَاعاً شَدِيداً " برنمی گردم...عمه من رو رها کن‌‌‌...عمه در شهادت بسته میشه.‌‌.. عمه همه شهید شدند...عمه من جا می مونم...صدا زد:" لَا أُفَارِقُ عَمِّي " من از عموم جدا نمیشم..."فَأَهْوَى بَحْرُ بْنُ كَعْبٍ إِلَى الْحُسَيْنِ‌ "یه حرامزاده شروع کرددویدن شمشیر رو بالا گرفت...صدای غیرت حسنی بلند شد..." فَقَالَ لَهُ الْغُلَامُ وَيْلَكَ يَا ابْنَ الْخَبِيثَةِ "حرومزاده!" أَ تَقْتُلُ عَمِّي میخوای عموی من رو بکشی." فَضَرَبَهُ بِالسَّيْفِ "شمشسر رو به قصد امام حسین پایین آورد..."فَاتَّقَاهَا بِيَدِهِ "این دست نازک رو جلوی شمشیر گرفت.‌‌دست از بدن جدا شد‌‌‌..." فَبَقِيَتْ عَلَى الْجِلْدِ مُعَلَّقَةً "دست از پوست آویزان شد.‌."فَنَادَى يَا اُمَّاهُ "صدا زد: مادر‌‌‌...شاید یاد اون صحنه ای افتاد که غلاف شمشیر بالا رفت..."فأَخَذَهُ وَ ضَمَّهُ إِلَيْهِ "عمو افتاده بود...نوجوون رو گرفت به سینه چسباند..."قَالَ يَا ابْنَ أَخِي اصْبِرْ عَلَى مَا نَزَلَ بِكَ "یادگار برادرم صبر کن..." وَ احْتَسِبْ فِي ذَلِكَ الْخَيْرَ "به حساب خدا بذار...به فال نیک بگیر..." فَإِنَّ اللَّهَ يُلْحِقُكَ بِآبَائِكَ الصَّالِحِينَ "خدا الان تو رو به پدران و نیاکان عزیزت ملحق میکنه...ای کاش همین جا کار تمام میشد...حرمله دوباره داغ دل حسین رو تازه کرد...یه تیر علقمه زده بود...یه تیر به گلوی علی اصغر زده بود..."فَرَمَاهُ حَرْمَلَةُ "امام حسین داشت با نوجوون صحبت می کرد.یه وقت خون به صورت حسین بن علی پاشید... حسین جانم...حسین جانم غریب گیر آوردنت... به خاک و خون کشیدنت... وقتی عبدالله روی سینه مبارکش افتاد "فَقَالَ الْحُسَيْنُ ع اللَّهُمَّ إِنْ مَتَّعْتَهُمْ إِلَى حِينٍ "خدایا اگر این ستمکاران و ظالمان رو تا الان از نعمت های خودت بهره مند کردی "فَفَرِّقْهُمْ فِرَقاً "دیگه الان اینا رو تار و مار کن‌‌‌...این جوری علیه دشمنت دعا کن‌‌."وَ اجْعَلْهُمْ طَرائِقَ قِدَداً وَ لَا تَرْضَ عَنْهُمْ أَبَداً "هیچ وقت از اینا راضی نشو...اینا رو مایه عبرت دیگران قرار بده..."صلی الله علیک یا مظلوم یا اباعبدالله"ما برات گریه نکردیم شعیب و صالح و یحیی برات گریستند. چقدر گریه کهنه کار داری تو... «رحم الله من ناداه یا حسین....» ┄┄┅┅┅❅🥀❅┅┅┅┄┄ •---✾آموزش مداحی منادی 👇 https://eitaa.com/monadi_school ┄┅═✧❁🌹🥀🌹❁✧═┅┄ ♡ ‌ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲ ‌ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ‌ˢᵃᵛᵉ ‌ˢʰᵃʳᵉ
@monadi_school زمینه؛ سرباز آخر.mp3
زمان: حجم: 2.2M
‌‌ ●━━━━━━───── قتلگاهو می‌بینم غوغا برپاست عموجون تو خیمه نمی‌مونم راهی می‌شم تا میدون من بمیرم رو خاکاست پیکرت مونده هنوز سرباز آخرت تا دور تو حلقه زدن تا نیزه‌هاشونو دیدم تا زود برسم عموجون با سر یه نفس دویدم «جونم فدای تو عمو» ـــــــــــــــــــــــــ برام بودی شبیهِ بابای مهربونم دلت میاد بری و بی‌تو تنها بمونم؟ بالا می‌ره شمشیر دشمنات می‌شه سپر دستای من برات مقتل کوچهٔ مدینه‌س من هم مثه مادر تو من کشتۀ راه توام دستام فدای سر تو «جونم فدای تو عمو» ┄┄┅┅┅❅🥀❅┅┅┅┄┄ •---✾آموزش مداحی منادی 👇 https://eitaa.com/monadi_school ┄┅═✧❁🌹🥀🌹❁✧═┅┄ ♡ ‌ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲ ‌ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ‌ˢᵃᵛᵉ ‌ˢʰᵃʳᵉ
@monadi_school سلسله ی موی دوست.mp3
زمان: حجم: 6.9M
‌‌‌ ●━━━━━━───── «سلسله ی موی دوست، حلقه ی دام بلاست هر که در این حلقه نیست، فارغ از این ماجرا است گر برود جان ما در طلب وصل دوست حیف نباشد که دوست دوست‌تر از جان ماست» « حسین آقای من » ماه جهان آرا یا ابی عبدالله نور دل زهرا یا ابی عبدالله امام عاشورا یا ابی عبدالله شهید نامیرا یا ابی عبدالله « حسین آقای من » «گعده ی رندان طلب ،حلقه ی این خانه شو افسر شاهی ستان، بنده ی جانانه شو تاک شو و ریشه کن، پخته شو اندیشه کن مستی و می پیشه کن، رونق میخانه شو» « حسین آقای من » باده مستانی یا ابی عبدالله شمع شبستانی یا ابی عبدالله شور خروشانی یا ابی عبدالله جانی و جانانی یا ابی عبدالله « حسین آقای من » «گر همه صورت گران، صورت زیبا کشند صورت ارباب ما، از همه زیباتر است مدعیان گر زنند، دعوی بالاتری پرچم ارباب ما، از همه بالاتر است» « حسین آقای من » ماه تماشایی یا ابی عبدالله محور زیبایی یا ابی عبدالله دلیل شیدایی یا ابی عبدالله ذکر مسیحایی یا ابی عبدالله « حسین آقای من » «روی نیازم کجاست سوی حسین است و بس قبله قلبم کجاست کوی حسین است و بس سلسله عشق را سلسله جنبان خداست سلسله عشق چیست موی حسین است و بس» « حسین آقای من » تشنه ی دریادل یا ابی عبدالله آب حیات دل یا ابی عبدالله زمزمه ی ساحل یا ابی عبدالله نبض ابوفاضل یا ابی عبدالله « حسین آقای من » ┄┄┅┅┅❅🥀❅┅┅┅┄┄ •---✾آموزش مداحی منادی 👇 https://eitaa.com/monadi_school ┄┅═✧❁🌹🥀🌹❁✧═┅┄ ♡ ‌ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲ ‌ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ‌ˢᵃᵛᵉ ‌ˢʰᵃʳᵉ
‌‌ ‌‌‌ سلام و احترام عزاداری‌هاتون قبول🤲 اشعار و متون روضه خدمتتون ارسال میشه🖤 ‌‌‌‌‌
‌‌‌‌‌ ●━━━━━━─────── شکر خدا که نور ولایت به ما رسید الطاف خاندان کرامت به ما رسید هرشب باید شکر کنیم از اینکه یه شب دیگه به ما اجازه دادن "لئن شکرتم" وقتی برای خون خدا نوحه خوان شدیم بالاترین مقام عبادت به ما رسید اسلام را محرم او زنده کرده است این نکته هم ز پیر طریقت به ما رسید روز ازل که موسم تقسیم رزق بود از آن میانه ذکر مصیبت به ما رسید اشکی چکید و این دل تیره شفا گرفت تا قطره ای ز زمزم تربت به ما رسید امام رضا به ریان فرمود: "ان بکیت علی الحسين حتی تسیر دموعک علی خدک" هر وقت برا جد ما گریه ات افتاد جوری که اشکت چکید رو صورتت وگونه هات خیس اشک شد "غفر الله‌ کل ذنبک صغيرا وکبیرا " ذکر لبان ما صف محشر بود حسین بعد از هزار سال که نوبت به ما رسید فرمود: یه جوری صداش بزن که همین الان مادرش بگه جانم اگه حسین خودت و میگی خدا برات نگه اش داره اما اگه حسین من و میگی "قتلوه بکربلا" مستیم ما ز باده ی احلی من العسل این گونه شد که شهد شهادت به ما رسید وقتی ابراهیم خلیل دید پسرش رو باید ذبح کنه وقتی به اسماعیل گفت.جواب داد بابا هر کاری خدا گفته بکن من هم صبر میکنم. اما شب عاشورا وقتی اباعبدالله قصه ی فردا رو گفت این آقازاده سیزده ساله هی می‌اومد جلو عرض اندام میکرد گذاشت همه حرفهاشون تموم شه میدونست باید کی بیاد اومد جلو گفت عموجان فردا من هم کشته میشم؟آیا به من هم اذن میدان میدی؟ حضرت فرمود: عزیز برادرم فردا به شیر خواره ی منم رحم نمیکنن. یهو قاسم انگار شصتش خبر دار شد زرنگ بود گفت عمو جان يعني چه؟یعنی پاشون به خیمه وا میشه؟ اباعبدالله نخواست جوابش رو بده بغلش کرد بحث و عوض کرد که قاسم اذیت نشه نمی‌خواست بدونه عمه اش رو به اسارت میبرن. جان عمو به من بگو شهادت نزد تو چگونه است شهید شدن و چجوری میبینی؟ تا گفت شهادت چگونه است:گفت" احلی من العسل" از عسل شیرین تر.گفت فردا چند بار برات بمیرم راضی میشی ..ابی عبدالله بغلش کرد گریه کرد یه جوری بغلش کرد قاسم فهمید بعد آروم بهش گفت تو رو میکشن ،شهادت تو با بقیه فرق میکنه تو رو به بلای عظیمی می‌کشند. آخ بمیرم برا دلت آقا بلای عظیم چیه؟خودش ذبح عظیمه..یه سیزده ساله ی جگر دار.باباش حسن ابن علیه،عموش اباالفضل پدر بزرگش حیدر کراره ، یه مادر بزرگ هم داشت به نام فاطمه،اصلا نمیشه اسم امام حسن بیاد اسم مادرش نیاد یه جوری سینه اش رو زیر سم اسب ها له کردن.. یه جا این عبارت اومده ابی عبدالله عین باز شکاری رفت میدان اون ساعتی که قاسم صدا زد عمو بدادم برس ،عمو به فریادم برس. رسید اما چه رسیدنی ابی عبدالله وقتی رسید قاسم بعد علی اکبر شهید شده رسیدن سخت بود وقتی رسید بالا سر علی اکبر نتونست خودش و نگه داره از رو اسب افتاد پایین ،اما وقتی‌ نشست رو خاک علی اکبر و پیدا کرد. بدن اربا اربا بود اما پیدا بود.اما وقتی رسید بالا سر قاسم دید فقط اسبها دارن میان و میرن یه صدای ضعف هی میگه عمو استخوان هام شکست عمو کجایی بدادم برسی.فرمود:برا عموت سخته صداش کنی نتونه برات کاری کنه. ┄┄┅┅┅❅🥀❅┅┅┅┄┄ •---✾آموزش مداحی منادی 👇 https://eitaa.com/monadi_school ┄┅═✧❁🌹🥀🌹❁✧═┅┄ ♡ ‌ ❍ㅤ ⎙ㅤ ⌲ ‌ˡᶦᵏᵉ ᶜᵒᵐᵐᵉⁿᵗ ‌ˢᵃᵛᵉ ‌ˢʰᵃʳᵉ