مُنیل🌱
+ آقا امام رضا نشسته بودن یکی از شیعیان هم از مشکلاتش میگفته قرض دارم بدهکارم مریض دارم خونه میخو
همون موقع یکی از شیعیان کسب اجازه میکنه و وارد میشه
بعد از سلام و ... ،
میگه آقا در سفر بودم راهم رو انداختم از مدینه بیام شما رو ببینیم
خیلی دلتتگتون بودم جانم به فداتون
اومدم فقططط نگاهتون کنم و عرض ارادتی💚
امام یک حبه انگور جدا کردن بهش دادن
عرض کرد دل تنگ روی مبارکتون بودم مولا شرمنده نکنید🙈
آقا یک خوشه انگور برداشتن بهش دادن :)
عرض کرد ما همیشه شرمنده شماییم خجالتم ندید آقا ببخشید..
امام کل سبد ِ انگور رو بهش دادن
گریه کرد. گفت به خدا قسم فقط اومدم خودتون رو ببینم. نکنه نیتم خاص نبوده که اینطور شرمنده م میکنید؟!
امام به غلام اشاره کرد سند تاکستان ِاین انگور رو بیار.🍇
و به اون مرد فرمود نه. ما میدونیم نیت تو خالص بوده و از محبتت به خودمون خبر داریم. میدونیم فقط اومدی خودمون رو ببینی
گریه مرد بیشتر شد😭😭😭
آقا سند تاکستان رو به نامش کردند :)
و به مرد اول نگاهی کردن .
+ تعبیر من اینه
با خودشون گفتن بی معرفت
تو هروقت میای برای حاجاتت میای...
یک بار شد برای خودمون بیای؟!
یک بار شد برای خودمون بیای؟!
یک بار شد برای خودمون بیای؟!
یک بار شد برای خودمون بیای؟!
یک بار شد برای خودشونبریم؟!
مُنیل🌱
•🤎• | نکاتی از #جزء اول قرآن کریم🌱| درِ خانه خدا را بکوب ؛ ✖️تنهاجاییکهساعتکاریندارد✖️ و
درآیه «ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ» منظور از «الْكِتاب»
علیبنابیطالب است ؛
هیچ شکّی در این حقیقت وجود ندارد که او پیشوای هدایتگری برای پرهیزکاران است.🌱
+ امام باقر/تأویل الآیات الظاهرهًْ،ص۳۳
مُنیل🌱
•💚• خدایا شکرت که محب علی ام :)
هرگاه بنده ای خدا را به مدت
• عمر نوح که در میان قومش قیام
کرد (۹۵۰سال) به عبادت خدا بپردازد
• و به مقدار کوه احد طلا داشته باشد
و در راه خدا انفاق کند
• و بر فرض به قدری عمر کند تا بتواند
با پای پیاده هزار سال حج به جا آورد
• و بعد (دربهترین مکان) بین صفا و مروه
به ناحق کشته شود اما
ولایت علی را قبول نداشته باشد
بوی بهشت به مشام او نمی رسد و داخل نمیشود.
- پیامبر اکرم :)
هر ساعتی که میگذشت شلوغ تر میشد. خیلی ازماها ممکنه به یکی از ائمه بیشتر از بقیه ی معصومین تمایل عاطفی و انس داشته باشیم؛ ولی امام حسین لغت مشترک تمام درمونده هاست :)
پیش از سفر آدرس ۵ تا گاراژ رو ذخیره کرده بودم اما دایی گفتن از شرطه ها بپرسیم بهتره. شام رو در زیباترین ویوی زندگیم به روح و جسمم تزریق کردم و رفتیم به آدرسی که گفته بودن ؛ بیست دقیقه دنبال ماشین برای مرز شلمچه بودیم اما مقصدشون یا مهران بود یا سامرا🥲 نمیدونید چقدر قشنگ بود صحنه ای که پسرهای عرب با کارتن زائرها رو باد میزدن :)))
من هی میگم در کلامم حکمت نهفته ست گوش نمیکنن 😂 آخر هم رفتیم همون گاراژی که خودم از اول میگفتم. موحد !
نفری ۲۰ دینار میگرفت اما چون فقط دو نفر جا داشت و برای حرکت عجله ، از ما نفری ۱۵ گرفت🥸
کالبدم از کربلا راهی دیار غربت شد
اما قلبم به اسیری نه ، ان شاءالله که به حبس ابد و یک روز ، مقیم کربلا شد.
ساعت ۱۲ حرکت کردیم و راننده گفت موقع اذان صبح مرز هستیم.خیییلی تند میرفت. یکساعت از حرکتمون گذشته بود و همهخواب بودن جز من و فرد جلوییم که تا خود صبح تو اینستا بود :/// یهو گفت تالاپپپپپ قیژژژژژژ بام بوم🤯
لاستیکش در سرعت بالا ترکید و ترس زائران را فراهم آورد. فکر کنم یا ابوالفضل هاشون نذاشت شهید بشیم😂 داییم که در اون چند روز از تبلیغ آمریکا دست برداشته بود رو به من کرد و گفت خوب شد ماشینش آمریکائیه وگرنه الان زنده نبودیم. عجب ماشینی. آمریکا همه چیزش درجه یکه. عجب ماشینیه.
من : 🙄🙂 خودش : 🤠💪🏻
مُنیل🌱
هر ساعتی که میگذشت شلوغ تر میشد. خیلی ازماها ممکنه به یکی از ائمه بیشتر از بقیه ی معصومین تمایل عاط
صحنه بسیار جالبی که دیدم همدلی مردم عراق بود. به محضی که راننده خودش رو به کنار جاده رسوند و ماشین متوقف شد ماشین های زیادی براش ایستادن. بدون اغراق در ده دقیقه اول ۲۰ ماشین زد بغل. جای زاپاسش کیف و بار مسافر ها رو گذاشته بود و زاپاس نداشت. شاید دوسه دقیقه گذشته بود که اولین وَن زد کنار بهش لاستیک داد. نمیدونم میشناختش یا نه اما همین که انقدر هوای همدیگه رو داشتن تا اون لحظه برام قفل بود :)
مسافر های عرب یکی یکی پیاده میشدن و فقط ما موندیم و ۳ ایرانی که پشت سرمون نشسته بودن ؛ ساعت سه و نیم بود و حدودا طبق گفته خودش یکساعت به مرز. زد بغل و رفت پایین با یه نفر صحبت کرد . اومد بالا به ماگفت پیاده شید .
ادامه دارد...
#اربعینتجلیِتولی