امروز دقیقا از همین حالا سرم شلوغه تا شب
فقط امیدوارم تا شب سرپا بمونم
خدایا خودت کمک غیبی بفرست.
پیش از پژمردن آخرین گل، برآنم که عشق بورزم
در این دنیای پر از کینه.
که میتوانم باشم، که میخواهم باشم
تا ساعت ها جان یابد
هنگامی که میخندم، هنگامی که میگریم
در سفرم به سوی خود، به سوی تو، به سوی خدا.
زندگی کن وینی، زندگی کن وینیفرد.
افرادی که به وسیله افکار و مرزهای قالب بندی شده ِذهنهای محدودشون از هم فاصله گرفتن و حتی نمیتونن درباره این فاصله صحبت کنن.
مسافر یک شب از شب های تابستان، همانی که بجای شعله زدن بر دشت ِ جان ِ دیگران، خود در گرداب زلال تو گیر کرده است و میچرخد و میچرخد و میچرخد.
آخر ای محبوب زیبا، چرا نمیرقصی لاکردار؟