eitaa logo
| مُغْلقْ |
396 دنبال‌کننده
251 عکس
84 ویدیو
0 فایل
[🖤📓‌‌] مُغْلَقْ: بسته و نامفهوم... - زندگیت توی چۍ خلاصہ میشه؟! + شعر! . میخونیم: https://abzarek.ir/service-p/msg/3523059 حمایتی نداریم!
مشاهده در ایتا
دانلود
چشمِ مَستش عین ناز؛ اَبروی مشکین نازِ محض! این چه توفان است یا رب‌؛ ناز بر بالایِ ناز!؟✨ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌- @Moqlgh
بيداريم چه داني، اي خفته‌اي که شبها ننشسته‌اي به حسرت، نشمرده اي ستاره ! @moqlgh
+ ی تک بیت برا بیو - دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندارم + یه رفیقی هس که شده تمامِ من ینی دیگه از حد رفیق گذشته، خون شده رفته تو رگام می‌خواستم بگم یه شعر خیییلیی قشنگ بفرستین تا براش بفرستم :)!🥲✋🏻 - تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم فعلا این به ذهنم رسید، بین شعرای کانال میتونی پیدا کنی
آه دیری‌ست که من مانده‌ام از خواب به دور مانده در بستر و دلبسته به اندیشهٔ خویش مانده در بسترم و هر نفس از تیشهٔ فکر میزنم بر سر خود تا بکَنم ریشهٔ خویش - @Moqlgh
سفر می‌کردی و کار تو را دشوار می‌کردم ! که چون ابر بهاری گریۀ بسیار می‌کردم! ‌ همان "آغاز" باید بر حذر می‌بودم از عشقت؛ همان دیدار "اول" باید استغفار می‌کردم! ‌ ملاقات نخستین کاش بار آخرینم بود... تو را دیگر میان خواب‌ها دیدار می‌کردم! ‌ «به‌روی‌نامه‌هایت‌ قطرۀ‌اشک‌است،غمگینی؟» تو می‌پرسیدی و با چشم خون انکار می‌کردم... ‌ در آن دنیا اگر قدری مجال همنشینی بود؛ به پای مرگ می‌افتادم و اصرار می‌کردم! ‌ خدا عمرِغمت را جاودان سازد که این شاعر ؛ غزل درگوش من می‌خواند ومن تکرار می‌کردم! :) - @Moqlgh
شعر راستین، کهنگی ندارد؛ دارویی بیدار کننده و شفابخش، در طول تاریخ است . . . :) 📚دعبل و زلفا @moqlgh
- play piano for me
به هنگام سختی مشو ناامید کز ابر سیه بارد آب سپید . . . @moqlgh
‌‌‌با همین دست، به دستان تو عادت کردم این گناه است ولی جان تو عادت کردم جا برای من گنجشک زیاد است، ولی به درختان خیابان تو عادت کردم گرچه گلدان من از خشک شدن می‌ترسد به ته خالی لیوان تو عادت کردم دستم اندازه‌ی یک لمس بهاری سبز است بس‌که بی‌پرده به دستان تو عادت کردم مانده‌ام آخر این شعر چه باشد انگار به ندانستن پایان تو عادت کردم... - @Moqlgh
تو نیستی که ببینی چقدر پاییز است چقدر زندگی برگ‌ها غم انگیز است مگر به قهر نگفتی که از تو بیزارم چرا هنوز نگاهت محبت‌آمیز است؟ دلت درخشش یک سرزمین بی‌فاتح دلم خرابه‌ی بعد از هجوم چنگیز است مرا چگونه فراموش کرده‌ای ای‌دوست؟ ببین گذشته‌ات از خاطرات لبریز است امید دیدن رویت تمام هستم بود تمام هستی ما را ببین چه ناچیز است :) - @Moqlgh