eitaa logo
مراسلات
46 دنبال‌کننده
105 عکس
22 ویدیو
7 فایل
در حال نوشتن... . مشق شاعری و پریشانی .
مشاهده در ایتا
دانلود
ما با ممتلکات تو چه کردیم پروردگارا؟ مگر دلمان از آن تو نبود؟ مگر مملکت وجودمان تحت حکومت تو نبود؟ چگونه آن را در بیابان، در چنگال درّندگان رها ساختیم؟ تو ما را، به سایه‌ی لطف سقا، به آن‌جا که نوای نوحه می‌رسد، ما را ببخش.. «جان سقای حرم.. خدایا ببخش..» */ آرشیو قاعة السيدة زینب الحوراء علیهاالسلام؛ مسیر نجف_کربلا \*
من را می‌گویی؟ دیگر نمی‌گریم؛ می‌خندم به نشانه‌ها. کاش می‌توانستم مثل خودت با یک حرکت، پته را روی آب بدهم! کاش جسارت خودت را داشتم و با تو همان‌طور رفتار می‌کردم که تو با آن‌ها کردی. حالا چه می‌گویی؟ حالا که خودت هم از همان قماش هستی! نیستی؟ من مدتی‌ست شما را قاب کرده‌ام و یک گوشه پنهان. چه کنم؟ هیچ‌وقت نمی‌توانم ادای ناامیدها را دربیاورم، ادای بی‌صبرها را. به تصور دیگران از صبرم می‌خندم و به قاب شما قماشِ نشانه، لبخند سرد تحویل می‌دهم (اگر اعتراف نکنم به اخم‌ها و شکوه‌ها و بی‌محلی‌ها؛ که کردم!) من را می‌گویی؟ دیگر رشته‌ی واژه‌ها از دستم دررفته و نمی‌دانم بامعنی و بی‌معنی، چه می‌بافم و چه کسی می‌فهمد جز خودم و خدا؟ بگذریم. من از تو فقط آسمان خواستم.. شما قماش نشانه‌ها بمانید و حرف‌هایتان. شما بمانید و رفقایتان. اگر یک وقت نشانه‌ها از آسمان به زمین رسیدند، می‌گویم همه اهل نشانه بشوند و ایمان بیاورند! */ انگار اول کتاب «اسم تو مصطفاست» نوشته تاریخ شهادت: ۱/آبان/۱۳۹۴
آن خداوندی که حساب ذره‌ها را دارد، حساب اشک‌های ما و لحظاتی که در انتظار سپری کردیم را نیز دارد.. */مسلمِ بی‌مرتضی؛
Monji - dar feraghe hazrat mahdiمداحی-محمد-رضا-آغاسی-با-همه-لحن-خوش-آوایی-ام.mp3
زمان: حجم: 983.1K
*/عد لي حبيبي.. این چشم‌ها گواهی می‌دهند که تو را فریاد زدم؛ به فریاد نمی‌رسی؟
شما را: «طوبیٰ لهم و حسن مآب» و امّا ما... «قصّه این است چه اندازه کبوتر باشی» یعنی هرچقدر پر پرواز گشوده‌تر، عرصه‌ی پریدن مهیّا تر. حتی اگر وسط دل پایتخت، حتی اگر وسط قرن بیست‌ویک، حتی اگر در اوج جوانی.. */ بر مزارم بگذر بعد وفاتم ای دوست..
به زیر سایه‌ی زلف تو آمده‌ست دلم به غم بگوی که این خسته در پناه من است...
ما در دو جهان فاطمه جان دل به تو بستیم محبان تو هستیم.. محبان تو هستیم.. */بهترین ایّام سال همین فاطمیه است..
«امّعه نباش!» ما زیاد خودمان را گم می‌کنیم و بعد، بین بقیه دنبال خودمان می‌گردیم. دور خودمان می‌چرخیم پس نگاه می‌کنیم به راهی که بقیه می‌روند، ما هم می‌رویم. هرجا گفتند بروید، می‌رویم. هرجا گفتند چیزی می‌دهند، رفتیم بگیریم بی آنکه فکر کنیم اصلا به آن نیاز داریم یا نه؟ و گاهی، اصلا جرأت و جسارت آن را نداریم که از راهی که رفته‌ایم برگردیم. فکر می‌کنیم باید بدویم، بدویم، بدویم؛ بدویم و مدرک کارگاه های مختلف را جمع کنیم تا بعدا حقوقمان زیاد شود؛ اما هرگز فکر نکرده‌ایم خب که چه بشود؟! روزگاری که ما بتوانیم مثل بقیه فکر نکنیم، مثل بقیه نرویم، مثل بقیه نباشیم، یا به قول امام صادق علیه السلام، «امّعه» نباشیم، شاید بتوانیم پیشرفتی کنیم؛ شاید!
از شب ملول گشته‌ام از خواب، دل‌زده..