eitaa logo
مصلای قدس خواهران-قم
123 دنبال‌کننده
2هزار عکس
456 ویدیو
109 فایل
ارتباط با ادمین @mosalla038
مشاهده در ایتا
دانلود
📌یک کتاب خواندنی👆👆 📖کتاب مکتوب کاری از خطابه امیر بیان تهران》 🔷️ با موضوع: (امربه معروف و نهی از منکر) 🌹با بهره گیری از بیانات 🍃 👈 دانلود https://eitaa.com/bayanbook/1748 ✳️موضوعات این مجموعه ✳️ 1⃣ لزوم و در امور دنیوی و اخروی 2⃣ تعریف معروف و منکر و تبیین و امربه معروف و نهی‌ از‌ منکر 3⃣ تبیین امربه‌ معروف و نهی‌از‌منکر از جمله احتمال اثر و نبود مفسده اهم 4⃣ انتخاب قالب و صحیح در امر و نهی‌ها 5⃣ بیان نهی‌از‌منکر 6⃣ پاسخ به و شایع مخاطبین با رویکرد امیدبخشی و ایجاد حس ما می‌توانیم 7⃣ در مبارزه با فریضتین 8⃣ از و لزوم عکس‌العمل مناسب نسبت به 9⃣ تبیین و و عقلی اوامر و نواهی الهی 🔟 امربه‌ معروف و نهی‌از‌منکر در و 1⃣1⃣ نحوه امر و نهی در محیط 🔶️آدرس فروشگاه‌مرکزی: قم‌ خیابان صفائیه کوچه ۲۱ پلاک ۱۰ 📱09195414782 مصلای قدس https://eitaa.com/joinchat/2915041352C15d901d7ef
🚨پیام بصیرتی 📢مقام معظم رهبری: 📃آمریکا، آمریکاست، هر کدام سرکار آمدند خیری نرساندند مصلای قدس https://eitaa.com/joinchat/2915041352C15d901d7ef
✍رهبر انقلاب: در مسئله‌ی جوان‌ها یک جنگ نرم زیرپوستی فراگیر بین جمهوری اسلامی و آمریکا و صهیونیست‌ها برقرار است. افسر جنگ نرم را دشمن یک‌جور می‌پسندد و جمهوری اسلامی یک‌جور. آمریکایی‌ها دوست دارند جوان ما شجاعت، انگیزه، امید، تحرک، توان جسمی و فکری نداشته باشد. نسبت به دشمن، خوشبین و نسبت به فرمانده و عقبه‌ی خودی بدبین باشد. ۹۵/۲/۱ مصلای قدس https://eitaa.com/joinchat/2915041352C15d901d7ef
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
خورشید اولین زمستان بیست و هشت شمسی طلوع کرد. این صبح خبر از تولد نوزادی می داد که او را نامیدند. مینا خانم مادر مؤمن و با تقوای او بود و صدرالدین پدر آرام و مهربانش. دومين فرزندشان به دنيا آمده. اين پدر و مادر بسيار خوشحالند. آنها به خاطر پسر سالمي که دارند شکرگزار خدايند. صدرالدين شاغل در فعاليتهاي ساختماني و پيمانکاري است وهمیشه می گوید: اگر بتوانيم روزي حلال و پاک براي خانواده فراهم کنيم، مقدمات هدايت آنها را مهيا کرده ايم. او خوب ميدانست که؛ - صلی الله علیه و آله - مي فرمايد: عبادت ده جزء دارد که نه جزء آن به دست آوردن روزی حلال است. روز بعد از بیمارستان دروازه شميران مرخص مي شوند و به منزلشان در خیابان پیروزی می روند. این بچه در بدو تولد بیش از 4 کیلو وزن دارد. اما مادر جثه ای دارد ریز و لاغر. کسی باور نمی کرد که این بچه، فرزند این مادر باشد. روز به روز هم درشت تر می شد و قوی تر. مصلای قدس https://eitaa.com/joinchat/2915041352C15d901d7ef
وقتی به مدرسه می رفت کمتر کسی باور می کرد که او کلاس اول باشد. توی کوچه با بچه هایی بازی می کرد که از خودش بزرگتر باشند. درسش خوب بود. در دوران شش ساله دبستان مشکلی نداشتیم. پدرش به وضع درسي و اخلاقی او رسیدگی می کرد. صدرالدین تنها پسرش را خیلی‌ دوست داشت. سال اول دبیرستان بود. شاهرخ در یک غروب غم انگیز سایه سنگین یتیمی را بر سرش احساس کرد. پدر مهربان او از یک بیماری سخت، آسوده شد. اما مادر و پسر دوازده ساله را تنهاگذاشت. سال دوم دبیرستان بود. قد و هیکلش نسبت به دوستاش خیلی درشت تر بود. خیلی ها توی مدرسه ازش حساب می بردند ولی کسی را اذیت نمی کرد تا اینکه یک روز اومد خونه و گفت دیگه مدرسه نمی رم. هر چقدر دلیلش را پرسیدم نگفت. تا اینکه از دوستاش پرسیدم. گفتند همه ی بچه ها امتحانشون را خراب کردند و معلم فقط به یکی از بچه ها که به اصطلاح آقا زاده بوده نمره قبولی داده. به معلم اعتراض می کند؛ معلم هم سیلی محکمی توی گوش می زند و این دلیل شد که دیگر به مدرسه نرود. بعد هم رفت دنبال کار و ورزش، اما خیلی به کار نمی چسبید و مدام دنبال رفیق بازی بود. مصلای قدس https://eitaa.com/joinchat/2915041352C15d901d7ef
(آبادان) چند نفري از همسايه ها آمدند سراغ من و گفتند: تو جواني، نمي توني تا ابد بيوه بماني. در ضمن دختر و پسرت احتياج به پدر دارند. هم اگر اينطور ادامه بده، براي خود شما بد ميشه نه درسی، نه کاری. هرروز دعوا و ... عاقبت خوبي ندارد. بالاخره با آقائي که همسايه ها معرفي کردند و مرد بسيار خوبي بود ازدواج کردم. محمد آقاي کيان پور کارمند راه آهن بود. براي کار بايد به خوزستان مي رفت. به ناچار ما هم راهي آبادان شديم. در آبادان کمتر از سه سال اقامت داشتيم. در اين مدت علاقه پسرم به ورزش بيشتر شده بود. با محراب که از فوتباليست هاي خوزستاني بود، خيلي رفيق شده بود. مرتب با هم بودند. در همان ايّام مشغول به کار شد. روزها سر کار مي رفت و شبها به دنبال رفقا. بعد از بازگشت از آبادان، خيلي از بستگان مخصوصاً عبداللّه رستمي (پسر عمويم که داور بين المللي کشتي بود) به توصيه کرد به سراغ کشتي برود، چرا که قد و هيکل و قدرت بدنيش به درد ورزش مي خورد. اگر هم ورزشكار شود کمتر به دنبال رفقايش مي رود. اما او توجهي نمي کرد. فقط مشکلات ما را بيشتر مي کرد. مشکل اصلي ما رفقاي بودند. هر روز خبر از دعواها و چاقو کشي هايشان مي آوردند. ‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎┄┅═✧❁•🌺•❁✧═┅┄ مصلای قدس https://eitaa.com/joinchat/2915041352C15d901d7ef
(سند) عصر يکي از روزهاي تابستان بود . زنگ خانه به صدا در آمد. آن زمان ما در حوالي چهار راه کوکا کولا در خيابان پرستار مي نشستيم. پسر همسايه بود. گفت: از کلانتري زنگ زدند. مثل اينکه دوباره بازداشت شده. سند خانه ما هميشه سر طاقچه آماده بود. تقريباً ماهي يکبار براي سند گذاشتن به کلانتري محل مي رفتم. مسئول كلانتري هم از دست او به ستوه آمده بود. سند را برداشتم. چادرم را سر کردم و با پسر همسايه راه افتادم. در راه پسر همسايه مي گفت: خيلي از گنده لاتهاي محل، از آقا حساب مي برن، روي خيلي از اونها رو کم کرده. حتي يک دفعه توي دعوا چهار نفر رو با هم زده. بعد ادامه داد: الان براي خودش کلي از مأموراي کلانتري ازش حساب مي برند. ديگه خسته شده بودم. با خودم گفتم: ديگه الان هفده سالشه ! اما اينطور اذيت مي کنه، واي به حال وقتي که بزرگتر بشه. چند بارمي خواستم بعد از نماز نفرينش کنم. اما دلم براش سوخت. ياد يتيمي و سختيهائي که کشيده بود افتادم. بعد هم به جاي نفرين دعاش کردم. ‍‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎┄┅═✧❁•🌺•❁✧═┅┄ مصلای قدس https://eitaa.com/joinchat/2915041352C15d901d7ef