eitaa logo
مثبت باش معجزه میشه🙏
360.3هزار دنبال‌کننده
10.1هزار عکس
44هزار ویدیو
8 فایل
بسم الله الرحمن الرحیم کانالی بامطالب مثبت، انگیزشی وشاد.. لطفا جهت حمایت ازکانال، مطالب و کلیپها رو با ایدی فوروارد کنید ارتباط با ما @yousefi1700 تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/3573940230C939fbf15a7
مشاهده در ایتا
دانلود
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خواستم پیشاپیش روز جهانی خواهر رو بهتون تبریک بگم.... ❤️😉☘ ‌‌@Mosbatbash 💥
15.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقتی شوهر کمه... 😂😂 صرفا جهت یک لحظه لبخند شما عزیزای دلم♥️♥️ ‌‌@Mosbatbash 💥
10.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سلام رفیق صبح بخیر روزت بخیر، روزت نيـ‌ـکـ‌ـو روزت پر نشاط، روزت پر اميد روزت پر برکت، روزت پر انرژي روزت شاد و بی غصه👌❤️ ‌‌@Mosbatbash 💥
7 آبان....7 آبان.... - @mer30tv.mp3
زمان: حجم: 6M
صبح هفتم آبان 🌷 ‌‌@Mosbatbash 💥  ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
✍روزهای بسیار دور، پیرزنی بود که ؛ هر روز با قطار از روستا برای خرید مایحتاج خود به شهر می آمد... کنار پنجره می نشست، و بیرون را تماشا می نمود.. گاهی، چیزهائی از کیف خود در می آورد و از پنجره قطار به بیرون پرتاب می نمود یکی از مسئولین قطار کنار ایشان آمد و با تحکم پرسید که: پیرزن چکار میکنی؟! پیرزن؛ نگاهی به ایشان انداخت و لبخندی مهربان گفت : من بذر گل در مسیر می افشانم آن مرد با تمسخر و استهزا، گفت : درست شنیدم ؛ تخم گل در مسیر می افشانی؟! 🔻پیرزن جواب داد ؛ بله تخم گل... مرد خنده ای کرد و گفت : اینرا که باد می برد ؛ بنده خدا ؟ پیرزن جواب داد ؛ من هم می دانم که باد می برد... ولی مقداری از این تخمها به زمین می رسند و خاک آنها را می پوشاند مرد که خیال میکرد پیرزن خرفت شده است گفت : با این فرض هم آب می خواهند. پیرزن گفت : افشاندن دانه با من... آبیاری با خدا.. روزی خواهد رسید که گل و گیاه تمام مسیر را پر خواهد کرد؛ و رنگ راه تغییر خواهد نمود و بوی گلها مشام تمام ساکنین و مسافرین نوازش خواهد داد و من و تو و دیگران از رنگی شدن مسیر لذت خواهیم برد... 🔻مرد از صحبت خود با پیرزن جواب نگرفت با تمسخر و خندیدن به عقل آن پیرزن ؛ سرجای خود برگشت... مدتها گذشته بود که، آن مرد دوباره سوار قطار شد و کنار پنجره نشسته و بیرون را نگاه می کرد. که یک دفعه متوجه بوی خاصی شد.. کنجکاو که شد؛ دیدکه رنگ مسیر هم عوض شده است. و از کنار رنگها و رایحه های نشاط آور رد می شدند. و مسافرین با شوق و ذوق گلها را به همدیگر نشان می دادند. آن مرد، نگاهی به صندلی همیشگی پیرزن انداخت ولی... جایش خالی بود. سراغش را از دیگران گرفت، گفتند : 🔻چند ماه است که، از دنیا رفته است اشک از دیدگان آن مرد سرازیر شد و به نشانه احترام به آن همه احساس بلند شد و تعظیم نمود. آن پیرزن رنگ و بوی گلها را ندید و استشمام نکرد، ولی هدیه ای زیبا به دیگران تقدیم کرد همیشه عشق و محبت و مهربانی به دیگران هدیه بده، روزی خواهد رسید که آنکس که به او محبت میکنی با انگشت اشاره از شما به نیکی یاد خواهد کرد. بیا تا جهان را به بَد نَسپَریم به کوشش همه دستِ نیکی بریم نباشد همی نیک و بَد پایدار همان بِهْ که نیکی بُوَد یادگار☝️ 📚فردوسی ‌‌@Mosbatbash 💥
🚨 واریزی ۷ تا ۲۱ میلیونی برای این افراد قطعی شد 🟥 برای اطلاع از زمان دقیق واریز و اخبار قطعی، حتماً عضو کانال زیر باشید 👇 https://eitaa.com/joinchat/1697513643Cd1ec4d38cd
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نارنگی رو که همه برات پوست می‌کنند ببین کی برات انار دون میکنه... 😍😉👌 ‌‌@Mosbatbash 💥
سـازِ تـو🎸 #𝐏𝐀𝐑𝐓_179 اونقدر با خوشحالی برام تعریف کرد و سفره رو چید که کم کم حال و هوای منم عوض شد و باهاش همراهی کردم گاهی منم یه چیزی میگفتم و هردو باهم می‌زدیم زیر خنده خنده همون چیزی بود که کمترین نقش توی زندگیم داست و اون شب با حرفای باربد پررنگ شده بود غذا که تموم شد ظرفا رو شستم باربد رفت حموم و منم دیدم کاری ندارم رفتم روی تخت دراز کشیدم همینجور که به سقف خیره شده بودم پلکام سنگین شد حس کردم سایه ی یه زن پشت پرده ی اتاق بود نترسیده بودم اما میخواستم ببینم اون کیه که بدون اجازه به اتاق ما راه پیدا کرده جلو رفتم و پرده رو کنار زدم اما کسی نبود خواستم برگردم عقب که ناگهانی از پشت یه نفر موهای بلندم رو کشید درد تا جمجمه ام رسوخ کرد قبل از اینکه بخوام جیغ بزنم دستشو روی دهنم گذاشت تازه تونستم صورتش رو ببینم مارال بود! وحشت زده به چشماش که مثل دوتا کاسه ی خون بود نگاه کردم _ چرا دست از سر باربد برنمیداری؟! باربد مال منه از زندگی من برو بیرون! جیغ بلندی زدم و تکونی خوردم چشمام رو محکم باز کردم تازه متوجه شدم که خواب می‌دیدم نفسم رو تند تند بیرون دادم باربد هراسون اومد توی اتاق چراغ ها روشن بود و من نفهمیده بودم کی خوابم برده _ چیزی نیست آروم باش عزیزم خواب بد دیدی سرمو توی س ی نه اش پنهان کردم رفتن به پارت اول👇 https://eitaa.com/mosbatbash/97262
سـازِ تـو🎸 #𝐏𝐀𝐑𝐓_180 _ باربد تو منو تنها نمی‌ذاری مگه نه؟! یه لیوان آب پر کرد و خودش گذاشت کنار لبم کمی از آب رو خوردم بقیش رو برگردوند _ هیچوقت به این فکر نکن! سرمو بلند کردم و با چشمای لرزون به صورتش خیره شدم _ چرا با وجود مارال، منو آوردی توی زندگیت؟! این دختر حتی توی خواب هم دست از سرم برنمیداره اخمای باربد درهم شد _ به زودی هردومون رو از این کابوس نجات میدم آروم موهامو نوازش کرد. برخورد آرومش و آغ و ش گرمش کم کم منو هم آروم کرد سرمو به دستام فشردم دستاش نوازش وار روی موهام حرکت کرد صورتم رو به طرف خودش چرخوند _ بیا از امشب رق ص رو ادامه بده _ خودت که بهتر میدونی من دیگه نمیتونم بر ق صم سرشو پایین آورد و پیشونیش رو به پیشونیم چسبوند _ وقتی دلت با من باشه حتی راه رفتنت هم برام مثل رق صه از تخت پایین اومد و دستش رو به طرفم دراز کرد _ برام بر ق ص شایلین دستم رو توی دستش گذاشتم و از تخت پایین رفتم تا وسط اتاق همراهیم کرد و بعد ناگهان دستشو از دستم بیرون کشید برگشت و لب تخت نشست هاج و واج بهش نگاه کردم _ حالا اون قسمت از رق ص رو انجام بده که من کنارت نیستم ولی تمام نگاه و حواسم به توئه و تو میخوای برای من بر ق صی رفتن به پارت اول👇 https://eitaa.com/mosbatbash/97262
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نشخوار فکری باعث میشه دیگه نتونی شاد باشی.... ‌‌@Mosbatbash 💥
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وجودت قشنگه 🥰داشتنت قشنگتر😍 تولدت مبارک عزیز دل من🫀❤️😘 ‌‌@Mosbatbash 💥