امیدوار و رجزگون، تپنده، پر هیجان
غرورمند، به لبخند، با تمام توان
بایست بین هیاهو و با شرافت محض
برای خانهات آواز عاشقانه بخوان
صدا بلند کن و از وطن بگو به نسیم
که قصه را برساند به گوش بیخبران
مباد دستهگلی در هجوم باد، غریب
مباد چشم سحر از کمین شب، نگران
در این زمین مقدس که سرو و گنجشکش
برای حفظ محل میشوند یک گردان
به آفتاب بگو پشتگرمیِ ده باش!
به رودخانه بگو پای کوچهباغ بمان!
اراده کن که جهانی به صحنه خیره شود
اشاره کن که بپیچد خبر دهان به دهان
که رستم است و به دستش گرفته گرز و کمند
که آرش است و به دستش گرفته تیر و کمان
و هرچه نعرهٔ دیوان درندهتر شده است
بلندتر شده فریادِ زندهباد ایران
#شعر #فاطمه_عارفنژاد
#یادداشت
تلاش امیدوارانه در دل بحران
سالی که گذشت، شاهد سلسله رویدادهایی بودیم که بیشک روی زندگی همهٔ ما تاثیر زیادی داشت. این روزها خیلی از آدمها داغدار، عصبانی، سردرگم و ترسیدهان. مجموعهای از احساساتی که پردازش هر کدوم به تنهایی هم سخته، چه برسه وقتی همه باهم بیان.
در زندگی شخصی انتخابهای ما محدود شده، تصمیم گیری سخت شده و دایرهی کوچیک اختیاراتمون، تنگتر هم شده؛ بنابراین قابل درکه که این روزها خیلی از آدمها ندونن چیکار باید بکنن و از ترس هزینه های تصمیم های اشتباه، انفعال رو انتخاب کنن.
من اینجا چندتا پیشنهاد دارم برای اینکه بتونیم دوباره به زندگی برگردیم و تا حدی از حالت رخوتی که ابهام این روزها به ما تحمیل کرده خارج بشیم. بتونیم به جای انفعال، تصمیم های دیگهای بگیریم که نتایج رضایت بخشتری داشته باشن.
در بحث تصمیم گیری، در کوتاه مدت (مثلا زیر چند سال)، ما معمولاً نمی تونیم درست و غلط بودن تصمیممون رو بفهمیم. فقط می تونیم که آیا با توجه به منابعی که داشتیم، کم هزینه ترین و پرفایده ترین تصمیم رو گرفتیم یا نه؟
مهارت تصمیم گیری که کلا خیلی مهمه. اما وقتی شرایط بحرانی میشه، توانایی تصمیم گیری مهم تر هم میشه. درستش اینه که در شرایط غیربحرانی خودمون رو تربیت کنیم برای چنین ایامی. اما هنوز هم دیر نیست.
▪️ آرامش روح و ذهن آدمیزاد، پیشنیاز تصمیمگیری بهینه هست.
دوتا ابزار مهم برای داشتن ذهن آرام و روان نسبتا آسوده، مطالعهی متن های طولانی، (مثل کتاب و مقاله) و نوشتن مستمر هست.
ذهن آروم، افکار رو منسجم در خودش نگه می داره و انسجام افکار هم به گرفتن تصمیمهای بهینه منجر میشه.
این روزها هروقت تونستید قلم و کاغذ بردارید، یا یه صفحه ورد باز کنید یا حتی کانالی (حتی بدون عضو) باز کنید و بنویسید. از احساسات، گزارش روزمره، مشاهدات، تداعی ها، قضاوت ها و... بنویسید. لازم نیست کسی بخونه یا حتی خودتون بهش برگردید. عمل نوشتنه که مهمه.
خوندن متن های بلند رو هم واقعا جدی بگیرید. کتابی بردارید (ترجیحا داستانی) و تلاش کنید یک ساعت پیوسته اون رو مطالعه کنید. اگر نه، متن های چند هزار کلمه ای بخونید. این کار هم بازه زمانی توجه تون رو بالا می بره و کمک می کنه توی این روزهای شلوغ و پراسترس، نفسی تازه کنید.
🔰 زندگی در این زمانه و در این جغرافیا، نیازمند تصمیم گیری باکیفیته. تمرین کنیم. همین الان و همین امروز. آروم آروم و ذره ذره.
✍🏻 زینب رمضانی
📆 ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
◾️چیزی به سال تحویل نمانده
بهار، دوباره از راه رسید 🌱
▪️و امسال، اولین سال عمرمان است که دعای «یا مقلبالقلوب و الابصار» را بدون شما، زمزمه خواهیم کرد...
▪️ما به آیهٔ «وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا» باور داریم
پس همراه ما و برای ما دعا کن
که در سال جدید،
پیروزی و بهروزی نصیبمان شود.
🍃 و سلام و ارادت و اخلاص همهٔ ما را به آقا صاحبالزمان (عج) برسان...
🔰آقای صحنه | فن بیان و مهارتهای ارتباطی
ایتا | بله | سایت
🍃دوباره نوروز شد و بهار رسید 🥰
و من چقدر امیدوارم به سال ۱۴۰۵ که با دوتا عید شروع شده: تقارن مبارک نوروز و فطر 🎊
کی میدونه؛ شاید این تنها دفعهای باشه که در طول عمرمون، فرصت چنین همنشینی و تجربهای رو به دست میاریم 💞
🌱 من خیلی به سال جدید امیدوارم
خدا کنه برای همهٔ ما پر از خیر و برکت باشه...
عیدتون مبارک
و به قول #حافظ شیرینسخن:
آن همه ناز و تنعم که خزان میفرمود
عاقبت در قدم باد بهار آخر شد
شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل
نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد
#شعر
@MrMC_ir | MrMC.ir
🔹نشریه #پرتو_مهر، نشریه داخلی و تخصصی آموزشوپرورش استان اصفهانه که بیستوچهار ساله داره منتشر میشه.
🔸از سال ۱۴۰۱ تا امروز، من بهعنوان مدیر داخلی نشریه، مسئولیت گزینش محتوا، هماهنگی تولید و انتشارش رو برعهده دارم و خوشحالم که به این واسطه، تونستم با فرهنگیان خلاق و هنرمندی آشنا بشم و از هر کدوم، نکات جدیدی یاد بگیرم. 🌱
🔹در آستانهٔ نوروز ۱۴۰۵، ما دویستوهفتادویکمین شمارهٔ این نشریه رو آماده و منتشر کردیم. شمارهای که بهصورت ویژه، تمرکزش بر محتواهای مرتبط با عید نوروز و جنگ رمضان بود.
🔰 فایل نشریه رو در ادامه ارسال میکنم و امیدوارم مورد توجه شما هم قرار بگیره ☺️👇👇
PartoMehr-271 (1).pdf
حجم:
27.2M
📑 #پرتو_مهر | ۲۷۱مین شمارۀ ماهنامۀ پرتو مهر منتشر شد
🔹تنها نشریه تخصصی آموزش و پرورش استان اصفهان، در آستانهٔ نوروز با دستچینترین روایتها از راه رسید..
🧠 معلم میراثدارِ خرد در نگاه رهبر شهید
💔 قلبهای داغدار، قدمهای استوار
📖 راهنمای عملی خود مراقبتی در بحرانهای نظامی برای بزرگسالان
🌸 درس تاریخی نوروز برای نسلهای دیروز و امروز
📣 جنگ روایتها و کلاس درس
🥀میناب و آنیلاهایی که هرگز به خانه بازنگشتند
🌷از نرگسهای اصفهان تا لالههای میناب
🎁 صندوقچهٔ پررمزوراز یادگاریهای نوروز
📚✨و چندین مطلب جذاب دیگر را در این شماره از پرتو مهر بخوانید.
💠 آقای صحنه | آموزش فن بیان و مهارتهای ارتباطی
@MrMC_ir | MrMC.ir
# اطلاعیه 🌟
دوستان عزیز و همراهان گرامی، سلام! 🌼
ده روز از بهار ۱۴۰۵ گذشت و ایران عزیزمان، با وجود چالشها و لحظات پرتنش، همچنان سرفراز و پر از شکوه است. 🌈 طبیعت با باران و شکوفههایش، به ما یادآوری میکند که زندگی ادامه دارد و ما نیز باید با انرژی و امید، بهسوی آینده گام برداریم. 🌸🌧️
میدانم که این روزها شاید کمی سردرگم و خسته باشید، اما اجازه ندهید این احساسات مانع بازگشت شما به زندگی شوند و بهانهای برای انفعال باشند. هر قدمی که برمیداریم، هر تلاشی که میکنیم، مهم و ارزشمند است. 💪🏻 مثل قطرههای کوچکی که با هم اقیانوس را پر میکنند، تلاشهای ما نیز نتیجه خواهد داد. 🌊
🔺 در این دوران حساس، آموزش و یادگیری از اهمیت ویژهای برخوردار است. مهارتهای ارتباطی و فن بیان، ابزارهای قدرتمندی هستند که میتوانند تاثیری عمیق بر دنیای امروز بگذارند. در عصر رسانهها، با تسلط بر این مهارتها، میتوانیم صدای خود را به گوش دیگران برسانیم و در شکلدهی افکار عمومی نقش داشته باشیم. 📢
با پایان تعطیلات نوروزی، با انرژی تازهای به مسیر یادگیری و آموزش بازمیگردیم. دورههای نیمهکاره را به اتمام میرسانیم و با معرفی دورههای جدید و انتشار محتوای آموزشی رایگان در وبسایت و کانالهای رسمی، گامهای استوارتری در مسیر رشد برمیداریم. 📚
با احترام،
تیم آقای صحنه 🌱
سلام به همگی
امیدوارم حالتون خوب باشه و سلامت باشید 🌱
همونطور که میدونید، ما در سایت «آقای صحنه» به آدرس mrmc.ir علاوه بر محتواهای رایگان مثل متن مجری، مقالات آموزشی، زیرصدای مجری و سایر مطالب کاربردی، یک بخش ویژه هم داریم بهنام متن مجری اختصاصی.
در این بخش، اگر شما اجرای برنامهای رو برعهده دارید و دوست دارید یک متن کاملاً حرفهای، اصولی و متناسب با سلیقه و نیازهای دقیق برنامهتون نوشته بشه — یا اگر متن آمادهای پیدا نکردید — میتونید درخواست بدید تا متن اختصاصی شما توسط بنده تهیه و تنظیم بشه.
بهدلیل اختلالات اخیر اینترنت، متوجه شدیم ثبت درخواستهای مربوط به نگارش متن اجرای تخصصی برای برخی دوستان با مشکل مواجه شده.
به همین دلیل، فعلاً اگر نیاز به متن مجری برای برنامههای مختلف دارید، لطفاً از طریق آیدی پشتیبانی با ما در ارتباط باشید تا سریعتر و دقیقتر بتونیم خدمتتون باشیم:
@mrmc_admin
در این مدت چندین متن اختصاصی برای دوستان نوشته و ارسال شده. اگر شما هم چنین درخواستی دارید، لطفاً حداقل ۲۴ ساعت قبل از زمانی که متن رو نیاز دارید به آیدی پشتیبانی پیام بدید.
براتون آرزوی موفقیت دارم.
حتماً برات پیش اومده که زیر دوش حموم یا موقع پیادهروی، یهو یه عالمه جواب خوب برای یه بحث قدیمی یادت بیاد، بعد با خودت بگی: «ای کاش اون موقع اینا به ذهنم رسیده بود!»
یا مثلاً وسط حرف زدن با یکی، حس کنی هرچی میگی، نمیتونی دقیق اون چیزی که تو ذهنت داری رو منتقل کنی. انگار یه چیزی بین ذهن و زبونت سد ایجاد کرده، یه جور فیلتر که نمیذاره خود واقعیت رو ابراز کنی.
جالبه بدونی این حس، برخلاف چیزی که خیلیا فکر میکنن، نشونهی کمهوشی، بیسوادی یا حتی اضطراب اجتماعی نیست. پس واقعاً دلیلش چیه؟
امروز میخوام دربارهی همین موضوع حرف بزنم؛ اینکه چرا این اتفاق میافته و چطور میشه درستش کرد.
بذار از یه اصطلاح شروع کنیم:
باتلنِک (Bottleneck) یا گلوگاه.
فرض کن یه بطری پر از آب داری. مهم نیست بطریت چقدر بزرگه؛ خروج آب فقط به اندازهی گردن بطری بستگی داره. هرچی گردن بطری باریکتر، آب سختتر و کندتر بیرون میاد.
حالا همین رو بیاریم توی بحث خودمون.
توی ذهن ما، حجم اطلاعات، فکرها و تجربههامون مثل همون آب داخل بطریه. کلی چیز داریم اون تو، اما خروجیمون — یعنی چیزی که بیان میکنیم — خیلی کمتره. نه فقط کم، گاهی هم نامرتبه یا اون کیفیت اصلی رو نداره.
پس مسئله اینه: گلوگاه یا باتلنکِ ما چیه؟ و چطور میتونیم بازش کنیم تا حرفزدنمون، مثل جریان آب، روان و طبیعی بشه؟
👇🏻👇🏻👇🏻
#باتل_نک
بهتره پر کردن «شکاف بین ذهن و زبان» به توصیههای کلی مثل «فقط مطالعه کن» یا «نترس» بسنده نکنیم چون واقعا جواب نمیده. راستش موضوع کمی پیچیدهتر از اونیه که به نظر میاد. به نظر من درکش نیاز به بررسی «چهار لایه» داره.
لایه اول: زیرساخت واژگان
این لایه همون بخشیه که بیشتر مدرسهای ارتباطات و فن بیان روی اون تمرکز میکنن. ایدهی اصلی اینه: «اگر برای چیزی برچسب کلامی دقیق نداشته باشی، درکش هم نمیکنی.»
اون مثال معروف رو که میگه اسکیموها برای برف صدها کلمه دارن و اعراب بادیهنشین برای انواع شتر، کلمات متعددی دارن رو شنیدین؟ دقت کردین برای ما که نه اسکیمو هستیم و نه بادیهنشین، تشخیص این همه تفاوت چقدر سخته؟
نسیم طالب در کتاب «پادشکننده» به این مفهوم اشاره کرده:
تا وقتی کلمهای برای چیزی نداشته باشیم، حتی اگر اون رو دیده یا احساس کرده باشیم، نمیتونیم درست درکش کنیم یا توصیفش کنیم.
هرچی دایرهی واژگان و توصیفهامون گستردهتر باشه، راحتتر میتونیم مفاهیم رو درک کنیم و دنیا با جزئیات شفافتری برامون تصویر میشه.
چه راهکارهایی برای تقویت این لایه هست؟
* فیلم و سریال دیدن: با دقت به دیالوگها و نحوهی بیان شخصیتها توجه کن.
* معاشرت با افراد مختلف: شنیدن تجربیات و طرز بیان دیگران.
* پادکست گوش دادن: تنوع موضوعی و زبانی در پادکستها.
* کتاب داستان خواندن: غرق شدن در دنیای کلمات و توصیفات.
* یادگیری زبان جدید: باز کردن دریچهای به دنیای واژگان و مفاهیم جدید.
* نوشتن منظم: تبدیل واژگان «غیرفعال» (شناخته شده اما کمتر استفاده شده) به «فعال» (به راحتی قابل استفاده).
وقتی برای هر مفهوم و احساسی، کلمهی مناسبی در اختیار داشته باشی، ذهنت دیگه درگیر مکثهای میلیثانیهای موقع حرف زدن نمیشه. اینجوری کلامت راحتتر جریان پیدا میکنه و فاصلهی بین اونچه میخوای بگی و اونچه واقعاً بیان میکنی، کمتر و کمتر میشه.
اینو داشته باشین تا فردا بریم سراغ لایه دوم 😉
#باتل_نک
لایه دوم: منتقد سختگیر درونی
خیلی از ماها بیش از حد به این توصیهی قدیمی که میگه: «قبل از حرف زدن، حرفتو چندین بار مزهمزه کن!» بها دادیم. نتیجهش شده یه دادگاه ۲۴ ساعته توی سرمون که هر جمله رو موشکافی میکنه و معمولاً ردش میکنه!
این دادگاه درونی، عین یه فایروال فوقسنگین عمل میکنه و سرعت «ارسال» افکار رو به شدت کند میکنه.
متوجه شدی چی شد؟ گلوگاه یا همون «باتلنک» اینجا دیگه خود زبان نیست، بلکه «اجازهی خروج» کلامه که دست یه نگهبان خیلی وسواسی گیر کرده.
🧁 یه مثال بزنم:
فرض کن یه قناد، بهترین و خوشمزهترین شیرینی رو با بهترین مواد اولیه پخته. اما یه مسئول کنترل کیفی اونجا هست که همیشه دنبال «بهتر» میگرده و به همین بهونه، نمیذاره اون شیرینی عالی از قنادی خارج بشه!
نتیجهش چی میشه؟ اینکه ویترین قنادی اکثراً خالیه!
خب، حالا چطور این نگهبان سختگیر رو دور بزنیم؟
خیلی آروم و یاواش 😜
واقعیت تلخ (یا شاید هم شیرین) اینه که آدمها اونقدرها هم که فکر میکنی حواسشون به ما نیست! تا حالا برات پیش نیومده با کسی کلی حرف بزنی و دفعهی بعد که دیدیش، اصلاً تو رو یادش نیاد؟ یا اسمت رو فراموش کنه و با یکی دیگه اشتباه بگیره؟ زندگی الان اونقدر شلوغ و پر از دغدغه شده که مردم وقت نمیکنن حرفهای ما رو توی ذهنشون نگه دارن.
نمیدونی این چقدر خبر خوبیه! این یعنی میتونی وسط حرفهای منطقی و کاملاً حسابشدهت، گاهی هم یه کم «مزخرفات» ببافی و نگران قضاوتهای سنگین نباشی.
✅ پس تمرین کن که گاهی آگاهانه اون نگهبان سختگیر رو بپیچونی. توی جمعهای خودمونی و صمیمی، تمرین کن راحتتر حرف بزنی؛ همون حرفی که واقعاً توی ذهنته رو بگو، نه چیزی که فکر میکنی «باید» بگی تا بقیه خوششون بیاد.
همین که یاد بگیری کمتر خودت رو سانسور کنی، میبینی که چقدر خروجی ذهنت روونتر و واقعیتر میشه.
#باتل_نک