eitaa logo
آقای صحنه | مسعود پایمرد
1.1هزار دنبال‌کننده
242 عکس
58 ویدیو
12 فایل
مسعود پایمرد هستم؛ معلم، مجری صحنه، مدرس فن بیان و مجریگری و کارشناس روابط عمومی سایت آقای صحنه: https://MrMC.ir صفحه اینستاگرام: Instagram.com/MrMC.ir 🍃ارتباط با من: @MrMC_admin
مشاهده در ایتا
دانلود
بهار شده و حتی سنگینی جنگ هم نمی‌تونه مانع طبیعت بشه تا زیبایی‌هاش رو به نمایش بذاره. با اینکه هنوز اطرافمون بهارِ بهار (شبیه عکس‌هایی که وقتی بهار رو سرچ می‌کنی نشونت میده) نشده و حداقل ۲۰ روز تا پدیدار شدن اون منظره‌های رویایی و خیره کننده مونده، اما نشونه‌هاش همه‌جا هست. از بوی خوش شب بویی که توی ورودی خونه گذاشتیم، تا بنفش خوش‌رنگ گلدون سنبلی که یکی از مهمون‌های عزیز عید برامون هدیه آورد؛ از جوونه‌های سبزی که نوید زنده‌شدن طبیعت رو میدن تا بادی که وقتی به پوست تن آدم می‌خوره، برخلاف باد زمستونی، لرز نمیاره و آدم رو شاداب می‌کنه؛ از بهتر شدن هوا و رشد کردن سبزی‌های نوبرونهٔ وحشی تا یه‌کم برفی که هنوز روی کوه‌ها جا خوش کرده و آب نشده و از همه قشنگ‌تر، بارون بهاری که همه‌چیز رو تازه می‌کنه. نمیشه انکار کرد که بهار رسیده. آره؛ جنگه و‌ هر روز داریم خبر شهادت فرمانده‌ها و سربازها و همشهری‌هامون رو می‌شنویم. اما باز هم دیدن بهار به آدم امید و روحیهٔ ادامه‌دادن میده. درسته که این روزها مرگ خیلی نزدیکه و یه گوشه از قلبمون هنوز کلی گریه و عزاداری هست که به وقتش باید بهش برسیم، اما با رسیدن بهار، زندگی هم انگار از قبل شیرین‌تره. همهٔ کارهای روزمره، انگار این روزها بیشتر می‌چسبه. بیاین چندتا عکسی که روز سیزده‌به‌در گرفتم رو بهتون نشون بدم تا برگردیم سراغ بحث قبلی. بحثی که که خداوکیلی انتظار نداشتم توضیحش اینقدر طولانی بشه :)) توی سرم که بود اینقدر طولانی نبود به خدا! خیلی مختصر و مفیدتر بود 😅 پ.ن: سیزده فروردین ۱۴۰۵ - فریدونشهر
یکی دو روز اول ایام عید، مشغول خوندن این کتاب شیرین بودم. داستان پسربچه‌‌ای که خیلی اتفاقی، یاد می‌گیره پشت چرخ نخ‌ریسی بشینه و از چیزهای کم‌ارزشی مثل پشم و کاه، طلا بریسه. امروز میخوام از این کتاب وام بگیرم تا لایه‌ی چهارم مبحث رو توضیح بدم. *داستان «رامپل استیلت‌اسکین» (Rumpelstiltskin).
لایه چهارم: پردازش موازی در مقابل پردازش خطی همون‌طور که می‌دونید، ذهن ما به صورت شبکه‌ای و موازی کار می‌کنه؛ یعنی در اون، همزمان هزاران نقطه و ارتباط فعال می‌شن، جرقه می‌زنن و روی هم اثر می‌ذارن تا در نهایت به یه خروجی تبدیل بشن. اما زبان، برخلاف ذهن، مسیر خطی داره. بنابراین، برای اینکه چیزی که توی ذهنمونه رو بیان کنیم، باید خروجیِ اون شبکه‌ی پیچیده رو از رشته‌هایی که بهش وصل شدن و اون رو توضیح می‌دن، جدا کنیم؛ از یه سوراخ کوچیک ردش کنیم و تبدیلش کنیم به جمله‌هایی که پشت سر هم گفته می‌شن. 🔺 ضعف داشتن در «تبدیل خروجی شبکه به خط» باعث می‌شه اغلب وسط حرف زدن گیج بشیم، رشته‌ی کلام از دستمون در بره، یا نتونیم منظورمون رو اون‌جوری که تو ذهنمون روشنه، منتقل کنیم. برای پر کردن این فاصله، به چیزی نیاز داریم به اسم «مهارت ساختاردهی آنی». یعنی همزمان با فکر کردن، بتونیم افکار رو دسته‌بندی، مسیردهی و خطی‌سازی کنیم. ✅ این مهارت ذاتی نیست؛ آموزش و تمرین زیاد می‌خواد. درست مثل یاد گرفتن یه ساز موسیقی یا یه مهارت حرکتی پیچیده. مهارت ساختاردهی آنی دقیقاً همون نقش رو برای ما بازی می‌کنه که «رامپل» با کمکش از پشم، طلا می‌ساخت. فردی که به این مهارت مجهز باشه، پشت چرخِ زبان می‌شینه و از اون شبکه‌ی درهم‌تنیده‌ی ذهن، خروجی‌ای می‌سازه که تأثیرگذار، قابل فهم و ارزشمند باشه. 🔺 وقتی این مهارت رو داشته باشیم، زبان به جای اینکه گلوگاهِ ذهن باشه، تبدیل می‌شه به ابزاری برای تبدیل فکر به بیانِ شفاف. اینجاست که گفتار و نوشتارمون کیفیتی پیدا می‌کنه که دیگه «تصادفی» یا «وابسته به حال خوب» نیست؛ بلکه یه مهارت قابل اتکا و یه حالت پایداره.
به احتمال زیاد، ۹۰ درصد کسانی که با مسئله‌ی «شکاف بین ذهن و زبان» درگیرن، می‌تونن دلیل مشکلشون رو توی همون ۴ لایه‌ای که توضیح دادیم پیدا کنن. وقتی علت بروز یه مسئله رو بفهمیم، یعنی تقریباً ۵۰ درصد راه رو برای حلش رفتیم. ▪️ اگر مطالب رو از اول تا آخر درست و دقیق نخوندید، خیلی خوبه که یه وقتی بذارید و یک بار پشت سر هم اون‌ها رو مطالعه کنید و ببینید چرا بیشتر وقت‌ها حس می‌کنید نمی‌تونید منظورتون رو درست بیان کنید و چیزی که توی ذهنتونه رو به زبون بیارید. بعد از اون، می‌تونیم بریم سراغ راه حل‌ها. موفق و سالم باشید :)
# سوال: اگه زیاد کتاب بخونم، مشکلم حل میشه؟ خیلی‌ها معتقدن که برای باز کردن «گلوگاه ذهن به زبان»، باید بیشتر کتاب بخونیم. من با این توصیه مخالف نیستم، ولی به نظرم کافی نیست. در واقع، کتاب خوندن یه شرط لازمه، ولی برای رفع این محدودیت کلامی کافی نیست. ممکنه اونقدر کلمه حفظ کنی که شبیه یه دیکشنری متحرک بشی، ولی باز هم مشکلت حل نشه 😬 🔺 یادت نره، مشکل اصلی ما اینجا، مسیر دسترسیه، نه حجمِ مخزنِ لغاتمون. ما باید بتونیم مسیر بینِ «مفهوم در ذهن» و «واژه در زبان» رو کوتاه‌تر کنیم (یه جورایی میان‌بُر بزنیم). ▪️ مشکل ما حجمِ مخزنِ بطری نیست. حتی خروجیِ بطری هم مشکل ما نیست. مشکل اصلی اون قسمتِ «گلوگاهِ بطریه» که تعیین می‌کنه چه مقدار مایع و با چه کیفیتی از بطری خارج بشه. ما می‌خوایم همون قسمت رو درست کنیم.
آخرین حرف امشب: هر کسی دایره‌ی اختیار و تاثیرگذاری محدودی داره. به جای اینکه بی‌خودی حرص بخوری، یک ساعت وقت بذار ببین چه چیزهایی رو می‌تونی تغییر بدی و چه تصمیم‌هایی می‌تونی بگیری. بعد، روی همون‌ها تمرکز کن. اگه هم زیاد حال نداری و انرژیت کمه، به جای به سال به سال یا ماه به ماه زندگی کردن، هفته به هفته یا حتی روز به روز زندگی کن. یعنی هر روز که بیدار میشی، فقط همون روز رو در نظر بگیر و براش تصمیم بگیر. اینطوریه که می‌تونی دووم بیاری.
آتش بس شد علی‌رغم تمام فکرهای منفی و احساسات ضد و نقیضی که داریم، بهتره امیدوار و خوشبین باشیم مملکت در دستان خوبی قرار داره و ما به اون‌ها اعتماد می‌کنیم...
🖤 با سلام و عرض ادب اربعین رهبر شهیدمون رو به همه‌ی شما تسلیت عرض می‌کنم. اگر این روزها برای اجرای برنامه‌های مناسبتی به کمک نیاز دارید و مایل هستید متن مجری اختصاصی براتون نوشته بشه، لطفاً حداقل یک روز قبل از برنامه به آیدی پشتیبانی پیام بدید: 🎤 پشتیبانی آقای صحنه @MrMC_admin
انگیزه داشتن کلید موفقیته! اگه نداری، خودت بسازش! 😉 بحث انگیزش، یکی از بحث‌های جذاب روانشناسیه که امروز می‌خوام درباره‌ش صحبت کنم. اما نمی‌خوام خیلی خشک و جدی واردش بشم، فقط می‌خوام تجربه‌ای که داشتم و بینشی که نسبت بهش پیدا کردم رو باهات در میون بذارم. 👇🏻👇🏻👇🏻