#ماجراهای_منو_ویراستارم
#سکانس۱۵
طبق روال قبلی ویرایش نسخه یک هنوز مونده بود اون رو هم درست کردم و به عنوان نسخه دوم به اون دادم
کتاب رو خوند و باز هم خیلی جاها رو قرمز کرده بود ولی نکته واقعا مهم کل کتاب بود هیجانش کم بود و انگار همه چی خیلی زود ختم به خیر می شد به نظرمون اومد که باید چند تا سکانس اضافه کنیم و بعضی از ماموریت ها رو تغییر بدیم
داداش جنی حق داره در مورد خواهرش نظر بده؟
این تنها چیزیه که الکس و آدرین سرش توافق دارند: اون بهتره خفه شه قبل از اینکه کشته بشه
+طفلک
#مجموعه_آقای_ایکس
#خون_طلایی
#چشمان_رنگی
#موهای_نقره_ای
@Mrxcollection
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#ماجراهای_منو_ویراستارم
وضعیت ما دوتا دقیقا شبیه اینه ، وقتی رفتم خونه ی ویراستارم و تصمیم گرفتیم همونجا کتاب رو بنویسم و اون نمیتونه تا قبل از تموم شدن نوشتنم بخونتش و حوصلش سر رفته :
خیلی طول کشید تا آدرین بفهمه چرا یه بادیگارد ساده باید به خوب و بد بودن حالش اهمیت بده اونم درست وسط جشن سالانه که سالن پر از قاتل نقابداره
#مجموعه_آقای_ایکس
#چشمان_رنگی
@Mrxcollection
#ماجراهای_منو_ویراستارم
#سکانس۱۶
بعد از تغییرات در نسخه سوم به نظر میومد کتاب حالت بهتری گرفته
الان دیگه مسئله یه چیز دیگه بود ویراستارم دیگه نمی تونست از دید یه خواننده نظر بده چون عملا کتاب رو با هم نوشته بودیم و اون تازگی رو براش از دست داده بود وقتی کتاب رو میخوند با توجه به دید خیلی جزئی بینی ای که بر خلاف دید کلی بین من داشت اشکالات خیلی ریزی و جزئی ای میگرفت
در به در دنبال یه خواننده می گشتیم
#ماجراهای_منو_ویراستارم
#سکانس۱۷
خواننده ای که میخواستیم باید ویژگی های خاصی میداشت مثلا کتاب زیاد خونده باشه تا مثل یک مبتدی از هر داستانی خوشش نیاد دید نقادانه داشته باشه و بتونه داستان رو خوب نقد کنه و مهم تر از همه هیچ کدوممون رو درست نشناسه تا کسی نفهمه که ما داریم چیزی مینویسیم
خب قاعدتا که خیلی ویژگی های سختی بود و هنوز هم خواننده خوبی پیدا نکردیم
درسته که لورا میتونست ۱۰۰ کیلومتر رو تو ۱۰ دقیقه بره ولی اگه بهش میگفتن بیاد اتاق تمرین مسیر اتاقش تا اونجا رو سه روزه میرفت
#مجموعه_آقای_ایکس
#خون_طلایی
@Mrxcollection
جاستین اونقدر همیشه بد اخلاق بود که حتی الکس و حتی جسیکا هم ازش دوری میکردن
#مجموعه_آقای_ایکس
#خون_طلایی
#انگشتان_خونین
@Mrxcollection
#ماجراهای_منو_ویراستارم
#سکانس۱۸
اواخر تابستون بود و تصمیم گرفتیم از همون کلوب کتابمون یه نفر رو پیدا کنیم
از بین بچه ها یک نفر رو که نقد خوب به داستان ها وارد می کرد رو پیدا کردیم یه گوشه کشیدیمش و شرایط رو براش توضیح دادیم
قرار شد پی دی اف کتاب رو براش بفرستیم
تغییرات نهایی رو روی کتاب وارد کردیم و براش فرستادیم اون زمان نزدیک شروع مدرسه ها بود مقطع ما هم خیلی مهم پس کتابخونه رفتن رو آروم آروم کم کردیم
آیینه عیب ها رو فریاد نمیزنه ولی جسیکا که آیینه نیست ، تا چیزی که از تو فهمیده رو تو چشم همه نکنه ول کن نیست
#مجموعه_آقای_ایکس
#خون_طلایی
@mrxcollection