من ترجیح میدم اگر قراره برم توی چاه، با طناب امتحان نشدهی جلیلی برم تا با طناب پوسیدهی پزشکیان. 😕
واقعنی #نه_به_دولت_سوم_روحانی
۲۵۶ 🌌
راستش را بخواهید اگر از من بخواهند در یک جمله موضوع این کتاب را بگویم، نمیتوانم. حتی یک پاراگراف، یا یک متن یک سخنرانی چند دقیقهای یا حتی چند ساعته.
من واقعا نمیدانم موضوع این کتاب چیست.
نقشههایی برای گم شدن را چند ماه پیش شروع کردم، نتوانستم بیشتر از بیست، سی صفحه بخوانم، رهایش کردم. اگر همخوانی با دوستان ناداستان نبود به این زودیها سراغش نمیآمدم؛ اما باز هم دچار همان حس شدم. من اصلا این را نمیفهمم. باز کتاب را رها کردم. بعد از چند روز این بازخورد را از دیگران هم دیدم. خودم را دلخوش کردم به اینکه من در عدم درک این کتاب تنها نیستم.
وقتی یک هفته مهلت خواندن کتاب تمدید شد، خودم را مجاب کردم که باید در این فرصت کتاب را بخوانم، به یک روش جدید. البته این روش آنقدرها هم جدید نیست. من اهلش نیستم. من همانقدر که خواندن این کتاب را نمیفهمیدم، شنیدن بقیهی کتابها را هم نمیفهمم. من اهل پادکست و کتاب صوتی نیستم، تمرکزم سریع به هم میخورد و همینطور که داستان پیش میرود، من در ذهنم خودم در دنیای دیگری سفر میکنم.
ربکا سولینت دربارهی همهچیز و هیچ چیز صحبت میکند، از طبیعت آمریکا تا سرخپوستها و قبایلی که با استعمارگران اسپانیایی روبرو شدند، از نقشههای ابتدایی از قارهها تا خودکشی یک از دوستانش و حتی حیوانات در خطر انقراض. در همهی اینها انگار میخواست یکچیز را بگوید:" چرا نشانههایی میگذاریم که گم نشویم، گم شدن اشکالی ندارد."
البته نمیدانم آن چیزی که من فهمیدم درست است یا نه. من حالا از این کتاب فقط چند مورد که بالاتر نوشتم یادم مانده، و با توجه به اسم کتاب این نتیجهگیری از کتاب را کردم.
بهترین بخش کتاب سخن ناشر بود، چرا که با تعریف جستار خیال من را راحت کرد، ایرادی ندارد که این کتاب را درک نمیکنی، اینها تجربیات شخصی نویسنده است و قرار نیست من را متاثر کند، من باید به ساختار مدام در حال تغییر جستار توجه کنم.
۱۱ از ۴۵
#چند_از_چند
۲۵۶ 🌌
زمین سوخته اولین اثری است که من از احمدمحمود خواندم. تعریف قلم محمود را زیاد شنیده بودم اما صادقانه شگفتزدهام نکرد.
داستان با معرفی خانوادهی راوی شروع شد. همان اول داستان دستهدسته شخصیتها وارد شدند، شخصیت اولی را نشناختهایم که بعدی معرفی میشود و الی آخر. یادم آمد من هم داستانی نوشته بودم که شخصیتها را بهیکباره وارد داستان کرده بودم، فرق داستان من با احمد محمود در دو مورد بود، کل شخصیتهای من که سوار یک ماشین شدند چهارتا بود، اما احمد محمود بیشتر. و دومی که مهمتر است من یک نویسندهی تازهکار بودم اما محمود نه.
با اینحال یک نویسندهی بزرگ هم میتواند از این مدل اشتباهها داشته باشد، اما تعداد بالای شخصیتهای رمان بخاطر توصیفات تکراری و چندبارهی محمود کمکم شناخته میشوند و آخر داستان بدون فکر کردن شخصیتها را با تمام ویژگیهایشان به یاد میآوریم.
توصیفات محمود جزئی و دقیق هستند، اگر یکبار به خوزستان سفر کرده باشیم به خوبی میتوانیم فضا را تصور کنیم، اما این ویژگی خوب هم مثل توصیف شخصیتها زیاد تکرار شده و من نمیدانم این میتواند ویژگی خوبی باشد یا نه.
راوی گمنام و ناشناس که اسمش را، سنشرا و حتی شغلش را نمیدانیم اذیتکنندهترین عنصر داستان بود. تا اواخر فصل دو این بیهویتی راوی برایم آزاردهنده بود، اما در دل اتفاقات کمکم راوی برایم کمرنگ شد و موقعیتها جان گرفتند.
اما باز آخر داستان دوست داشتم راوی را بشناسم، اینکه راوی چه هویتی دارد با چه دوربینی اتفاقات را میبیند و چه قضاوتی دارد.
فارغ از تکنیک اما من این کتاب را دوست داشتم. احمدمحمد این کتاب را تقدیم به برادر شهیدش، محمد کرده است. فکر میکنم شاید راوی این داستان خود احمدمحمود است. اینکتاب آذر ماه سال شصت نوشته شده است، یکسال و چندماه بعد از آغاز جنگ. و من تصور میکنم احمدمحمود از داغ برادر شهیدش نشسته روی صندلی و بلایی را که جنگ بر سر شهر و خانوادهاش آورده توصیف کردهاست، او حتی احساسات خودش را هم فاکتور گرفتهاست و آدمهای دیگر شهر را دیده. از آدمهایی میگوید که زندگی خود را رها نکردهاند اما جنگ آنها را با خودش بالا میبرد و پایین میکشد. آدمهایی که سالها دوست بودند و یکباره دشمن میشوند یا آدمهایی که دور بودند و دلهاشان به همنزدیک میشود.
شاید این رمان یک اثر ضدجنگ به حساب بیاید اما من فکر میکنم ما گاهی نیاز داریم که اثر مخرب جنگ را ببینیم، و باور کنیم هرچقدر مقاومت ما ارزشمند است اما جنگ روی آزاردهندهای دارد که سالها زخمش میتواند تازه و دردناک بماند.
۱۲ از ۴۵
#چند_از_چند
۲۵۶ 🌌
فکر میکنم همهی آدمها هر کجای این کرهی خاکی، زیر پرچم هر کشور و حکومت و ایدئولوژی از زندگی خودشان ناراضیاند.
فرقی نمیکند در جمهور فدرال سوسیالیستی یوگسلاوی باشیم یا اتحاد جماهیر شوروی منسوخ شده یا حتی حکومتهای حی و حاضر جمهوری خلق چین و جمهوری دموکراتیک خلق کره.
یا دقیقا متضاد این حکومتهای کمونیستی، در ایالات متحده آمریکا که مظهر تمام و کمال نظامهای کاپیتالیستی و سرمایهداری است.
یا حتی در جمهوری اسلامی ایران که نه میخواهد آن باشد نه این.
بههرحال ذات آدمی، هر جای این کرهی خاکی که باشد محدود میشود، چیزی دارد و چیزی ندارد و این عدم رضایت همیشه با اوست.
این کتاب به دور از پیچیدگیهای تئوری و علمی، نتیجهی عملی کمونیست را به ما نشان میدهد. نویسنده که ساکن کرواسی کنونی و جمهوری فدرال سوسیالیستی یوگسلاوی سابق است، در مورد سادهترین مسائل مثل خوردن پیتزا، لباس شستن، آرایش و پیچیده و سخترینها مثل احساس امنیت، دین، و ... به عنوان شهروند یک کشور کمونیستی صحبت کرده است.
این کتاب دریچهای رو به واقعیت کمونيسم است، اینکه چطور یک شعار میتواند ذهنیت را تغییر بدهد اما نمیتواند یک دنیای زیبا و ایدهآل بسازد.
ذات به دست آوردن قدرت همین است، شعارهای زیبا اما محقق نشده، فرقی بین کمونيسم و کاپیتالیسم نیست.
این کتاب مانند نقشههایی برای گمشدن یک کتاب ترجمهای است، اما ساختار پیچیده و سردرگم کنندهی نقشهها را ندارد، اگر بتوانیم به این کتاب جستار روایی بگوییم، به نظر من میتواند جز بهترین جستارهای روایی باشد.
۱۳ از ۴۵
#چند_از_چند
۲۵۶ 🌌
وَيُثِيرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ العُقول¹؛
دفینههای اندیشمندی را در اینها برشورانند.
ويُثيرُوا از همان مادهی «ثوره» است که ایشان اشاره کردند؛
ثوره، يَثيروا، ثائر، يُثيروا اینها همه از یک ماده است. برشوراندن.
دفینههای اندیشمندی را [برشورانند].
دفینه یعنی آن چیزی که قیمتی است و آن را دفن کردهاند، زیر خاک کردهاند. گنجینهای که زیر تلّی از خاک یا مثل خاک پوشانده شده، دفینه است.
یعنی اندیشمندیِ انسانها در نظام جاهلی، به وسیلهی مستکبران در زیر خاکها دفن شده؛
یا خاکهای اوهام جاهلی، تصوّرات غلط، پندارهای باطل، یا خاکهای فشار و زور و ارعاب و غلبه دادن سنتهای غلط.
انبیا میآیند دفینهها را میآورند بیرون؛ دفینهی اندیشمندی را در انسانها برمیشورانند؛
یعنی به انسان ارزشمندی میدهند. نه اینکه فقط به عنوان تعارف به او میگویند دارای ارزش هستی، نه، او را واقعاً دارای ارزش میکنند، به او ارزشمندی میدهند. انبیا با این رسالت و با این پیام میآیند.
°• خونآورد •°
¹خطبه اول نهجالبلاغه
۲۵۶ 🌌
ثوره، تلاش، شورش، قیام، اینها همه معنی دارد اما هدف چیست؟
هدف، انتقام کشیدن از بنی قابیل است که دستش آن همه به خون ثارهای عزیز ما آغشته است؛
و این همه، جواب گفتن به دعوت آن پرندههایی است که در گرد سر قبیلهی ما دائماً ما را میخوانند و ضجه میکشند و ما را به انتقامخواهی و خونخواهی فرا میخوانند.
ثوره، ثار، وراثت، داستان شروع تاریخ یعنی اولین ثـار، هابیل و بعد، آخرالزمان یعنی تحقق انتقام جهانی است که مجموعاً فلسفهی تاریخ اسلام را در دید شیعیاش تفسیر میکند.
«یا ثارالله و ابن [ثاره]».
°•خونآورد•°
۲۵۶ 🌌
خون آورد
کتاب خونآورد گزارش ساواک از جلسهای در تاریخ ۱۰ دی سال ۵۵ است. این جلسه ظهر تاسوعا در خانهی یکی از انقلابیون تشکیل شدهاست.
دکتر شريعتی، آیتالله مطهری و آیتالله خامنهای دربارهی مفاهیمی چون انقلاب، ثوره و قیام گفتگوهایی برای دیگران داشتهاند که خواندن آنها مفید است.
جبهه و دوگانه درست تاریخی دوگانهی حق و باطل است که در این کتاب این دوگانه از آغاز تا پایان خلقت معرفی میشود.
قیام امام حسین در راه همین مبارزهی بین حق و باطل است.
میتوانید برای مطالعه این کتاب کمحجم از لینک زیر استفاده کنید:
https://taaghche.com/book/161013
۱۴ از ۴۵
#چند_از_چند
۲۵۶ 🌌