تو نبودی و به پاهای خدا افتادم
دست بی رحم ترین ثانیه ها افتادم
تو نبودی و تبِ فاصله ها پیرم کرد
عاشقِ شعر شدم، شعر زمینگیرم کرد
مثنوي كردمت و شكر به جا آوردم
توي هر بيت فقط اسم تورا آوردم
آرزو كردمت و بغض نوشتم حالا
پاي تو آب شده خشت به خشتم، حالا
قدِ یک خاطره گهگاه کنارم بِنِشین
نه عزیزم! خبری نیست، از آن دور ببین
گریه ی مرد غریب َست، ولی حادثه نیست
غرق رویای خودش بود، غریبانه گریست..
حالم رو از دیوارهای اتاقم بپرس ، از بالشی که شبا زیر سر میزارم ، از زخمهای گوشهی ناخنهام ، از گودی زیر چشمهام ، از آهنگهایی که گوش میدم ؛ حالم رو از من نپرس .