حالم رو از دیوارهای اتاقم بپرس ، از بالشی که شبا زیر سر میزارم ، از زخمهای گوشهی ناخنهام ، از گودی زیر چشمهام ، از آهنگهایی که گوش میدم ؛ حالم رو از من نپرس .
نمیدانم سرانجام دل بیآرزویم چیست
ولی هرگز بدون عشق در دنیا نباید زیست
به چشم مستت ایمان داشتم اما ندانستم
دوای دردهایم این دروغ خندهآور نیست
چنان اینروزها از چشم دنیا عشق افتاده است
که تنها راه عاشق زیستن امروز تنهاییست
در این دریای طوفانی تو هستی و خدای خود
مپرس ای کشتی درهم شکسته ناخدایت کیست
همیشه آنکه دل کندهست را نفرین نباید کرد
کسی که بیمحابا دل ببندد کم مقصر نیست