"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
خدا سر گرگ بیابون نیار-
منظور این بود که خدا از این بلایا سر گرگ بیابون نیاره😔😔
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
داشتم ادامه ویسها رو میگرفتم که برق همون لحظه رفت😂😭
زندگی عالی و دلپذیر.
یعنی ما همینطوری با کولر و همهچی بازم گرممونه. برقا که میره دیگه میشه نور علی نور..!😔
هدایت شده از
این پیام حاویه تقدیمه دلچسب است.
ماجرا از این قراره در غروب جمعه ۳ مرداد سال ۵۹ دقیقا زمانی که از شدت ضربات موشک خلاص شده بودیم چادر گل دار مادر را که مثل همیشه آویزان کنار در بود سر کردم و به سمت دوزنگی پدربزرگ دویدم. مثل همیشه برایم روزانه های امروز را نگه داشته بود؛ مابین روزنامه ها نامی بود شاید آشنا اما تابحال ندیده بودمش؛ روزنامه "میزبان" صفحاتش را ورق زدم و در سومین صفحه مکث کردم. عنوان اول بر روی برگه خودنمایی میکرد " داستان امروز ".
شما لطف میکنید و این پیام رو بازارسال کنید و طبق یک تاریخ تولدتون داستان روزتون رو براتون میگم و دو عکس متناسب به کانال زیباتون و داستان بهتون تقدیم میکنم.
ارسال تگ
ممبر های عزیزم هم آیدی شون رو بفرستن : *)).
ظرفیت : تازمانی که اعلام کنم
زمان : ممکنه یکم طول بکشه تا زمانی که تقدیمتون نشده پاک نکنید؛ ممنون.
هدایت شده از واگن خلوتگاه خیالات ساکو🇮🇷
غم و شادی بود و از اینکه او درست نیست و به عنوان یک مهره ای که در آن زمان به عقب برگشته است اما فکر کنم تا وقتی پای قلب و روح در دو طرف صورت گرفت
چقدر کیبورد ها بی کس اند؛ حتی نمی توانند حرف بزنند یا کاری از پیش ببرند. همیشه هم به آدم ها وابسته هستند. اگر هم بخواهند حرف بزنند، خب حرف هایشان از دلشان نمی آید؛ بلکه همه کلمات دیگری است که یک «فرد» از آنها استفاده می کند و بدون آن «فرد» عملا فقط هستند..
چقدر کیبورد ها بی کس اند.
"𝘔𝘪𝘯𝘥'𝘴 𝘙𝘦𝘧𝘭𝘦𝘤𝘵𝘪𝘰𝘯"
داشتم ادامه ویسها رو میگرفتم که برق همون لحظه رفت😂😭
من خیلی از این بابت عذرمیخوام که نتونستم ادامه ویسها رو بذارم. برقا رفت بعدم گوشیم خاموش شد منم دیگه درگیر شدم فرصت نکردم ویس بگیرم الان هم دیگه خانواده نشستن متاسفانه شرایطش نیست..
انشاالله صبح..