از اینجا که نشستم، یادِ مامانجون بخیر..
یادِ روزهایی که بلندیهای بادگیر بینِ عطرِ چایی هلدار و حرفای خوبِش، خاطره شد و هوا همنقدر لطیف و آروم بود. در واقع دوست داشتم میشد عطرِ آسمونِ صاف و آبیِ دمِ غروبِ الان رو براش ارسال کنم!
°
°
@naahiit
زندهباد دوستیهای پُرحرفِ پرلبخند
آدمهای سالم با دستهایی گرم و
خاطری که با آنها به آسودگی میرسد..
°
°
@naahiit
قدرتی که آهنگها برای تجدید خاطرهها دارن، به گریه میندازتم!
°
°
@naahiit
با استعداد بودم، یعنی هستم؛
دستهایم را حرام کردهام.
همینطور ذهنم را.
📚عامه پسند
°
°
@naahiit
من خواستم با کیکِ آلبالوییِ پنبهای حضورِ پائیز رو جشن بگیرم اما ظاهرِ کار بهم نشون داد که با تهدیگشم میشه خوشحال بود!
°
°
@naahiit
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
البته؛ طعمِ ترش و شیرینِ کَرهایش، رفت و گوشهی خاطرهم ثبت شد..
_ همیشه باید یه بخشی از پاییز رو برای خوندنِ اخوانِ ثالت کنار گذاشت.
°
°
@naahiit
یادم باشه حرفایی رو نزنم که شدنشون تو زندگیم، بترسونتم!
°
°
@naahiit