eitaa logo
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
780 دنبال‌کننده
130 عکس
4 ویدیو
1 فایل
" النَّـحیط " همان بغضِ فروخورده ایست، که اجازه‌اش ندادی اشک شود. • از همه چیز نوشتم؛ چون ذهن و دست‌هایَم کلمه را زودتر حس کردند.
مشاهده در ایتا
دانلود
حزب خدا در ایران مشغول پُر کردن دست حزب خدا در لبنان است. این جنگ مومنان با تمام کفر است. جغرافیا ندارد.
• باید از خدا ترسید و همه‌اش را به خدا سپرد.
شوق می‌آمَد دست در گردنِ حس می‌انداخت.. ° ° @naahiit
صد روزی می‌شود که آن چند تکه کاغذِ کوچک را دست نگرفته و شمرده شمرده با ما صحبت نکرده‌اید.. ° ° @naahiit
درود بر خستگیِ بعد از کار، و نه خستگیِ بعد از احساسِ بیهودگی! ° ° @naahiit
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
_ اتفاقِ تو‌ از همان اول نباید می‌افتاد و حالا که افتاده است دیگر نمی‌توان آن را پاک کرد، یا فراموش
_ و تو هربار به جای نگاه کردن به من زل میزنی به درخت های دور، اما شلیک میکردی توی سینه‌ام. 📚 چند روایتِ معتبر/ مصطفی مستور ° ° @naahiit
مرگ که به پیشانی‌ام رسید خودت را برسان. اگر خواستی حتی زودتر! ° ° @naahiit
• زان یارِ دل‌نوازم شُکریـست با شکایت ..
امروز طیِ یه خبرِ کوتاهی، یه‌سری تاریخ و روز کنارِ هم ردیف شده بود که باعث شد بعد از خوندنش همونطور که دراز کشیدم، گوشی رو خاموش کنم، بذارم رو‌ سینه‌ام، چشمامو ببندم و باورش نکنم! مراسم وداع و تشییع رهبری؟ کِی قرار بود این روزا رو ببینم.. ° ° @naahiit
فرموده بودید که ان شاالله خداوند احساس پیروزی را در دل‌های این مردم رواج دهد؛ عجول و بی طاقتم اگر امروز که حرف از توافق‌نامه است و امضا‌بازی‌های الکترونیکی، دنبالِ احساسِ پیروزی می‌گردم؟! به بودنتان فکر می‌کنم. به این‌که کاش بودید و راجع به مقوله‌‌ی «احساسِ پیروزی» صحبت می‌کردید، خاتمه‌اش را با لبخندِ کوتاه و پدرانه‌تان جمع می‌کردید و همه‌ی این ابهامات را می‌شُستید و می‌بُردید .. ° ° @naahiit
• با توام فاطمه! آسون بگیر. بذار راحت‌ بگذره..
یک ساعت پس از غروب، چای دستم بود و گوشه‌ای از باریکه‌ی خیابان ایستاده بودم. یک ساعت پس از وقتی که مادری بلندمرتبه و گرامی آمد، پیراهنِ خونینِ پسرش را به عرش آویخت، اشک ریخت و عزا پاشید به همه‌ی اهلِ زمین؛ آن‌وقت عزا تقسیم شد، ماتمش چهره به چهره‌ چرخید و چکه‌‌ی گلوگیری از غمش در استکانِ من ریخت .. ° ° @naahiit