میدونی کجاش سخت بود؟
اینکه تو لباس خدام تنت بود، تو کفشداری وایساده بودی و داشتی یه سالنامهی چرکِ پُرنوشته رو تند تند ورق میزدی، رسیدم و ازت پرسیدم دارالذکر کدوم طرفیه و تو گفتی مزار آقا اونجاست. اون رو به رو. نگاه کن مردم دارن میرن داخل، همونجاست!
°
°
@naahiit
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
تو برمیگردی عزیزم. که آنها آمَدنت را دور و ما، خیلی نزدیک میبینیم.. ° ° @naahiit
عزیز من، ادامه دادن به این امید که در آخر تو میآیی، سختیاش را کم میکند. در دلم لبخند میکارد. اشک شوق میچکاند..
°
°
@naahiit
_ وقتی از کهنه غمِ ریشه دُوونده تو خاکِ داغ و نخلایِ جنوب میگم، میرسم به دعا. که تنها دعا به دستایِ دور و دلِ سوختهم کمک میکنه..
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
حُسنَت به اتفاقِ ملاحت، جهان گرفت .. ° ° @naahiit
• عزیز من،
کاش هیچوقت عکسِ لبخندهات
از سطح شهر جمع نشه..
من اینجا هرروز چیزی واسه گفتن داشتم. الان چی شده که همهی حرفهام بدون اینکه نوشته بشن تو مغزم بایگانی میشن؟!
°
°
@naahiit
مرگ باعث نمیشه وجودِ اون آدمِ رفته تبدیل به رؤیا بشه؟
انگار هیچوقت نبود و هرچی بود یه مشت خاطره بود.
نه؟
°
°
@naahiit
• کجا رسد به تو مکتوبِ گریه آلودم؟
که باد هم نبرد کاغذی که نم دارد..
آدمِ کامل پیدا نمیکنی،
بگرد دنبال اونی که کم و کسرِش اذیتت نکنه.
°
°
@naahiit
هدایت شده از آنـــاشید | آنا نعمتی
9.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا