باورت میشه اگر بگم اجتماع، آدمها، بیرون، تودهی مردم تو پمپ بنزین، بستنی فروشی، فروشگاه یا کافه و رستوران، معذبم میکنه؟!
وای خیلی مزخرفه! خیلی.
تا ابد بندهی محیطهای آروم، آدمهای ساده، واقعی و بیدردسر، جنگلای مه گرفته، سکوت، کتابها و صحبتهای بیانتهام..
°
°
@naahiit
حاج محمود کریمی4_5953946869901038153.mp3
زمان:
حجم:
18.4M
ای طرفـدارِ حسن، حسین ..
°
°
@naahiit
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
این کتاب رو حتما بخونید. مختصری بود که به تفصیل اوضاع، شرایط و آدمهای جامعهی اون عصر رو شرح داد.
- به بهانهی شهادت امام حسن مجتبـی(ع)
• از بیهودگی دنیا همین بس که
هنوز راه حلی برای بیحوصلگیاش پیدا نشده!
• جدی وسطِ همهی این روزها و اتفاقها
اکبر عبدی هم باید از دنیا میرفت؟
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
حقیقتشو بخوای همهش دلتنگیه.
قبول دارم که هستیا، خیلی بیشتر از قبل حتی، اما کاش بودنِت تو تلویزیون پخش میشد! کاش میومدی بازم؛ میومدی و با جمعی از صنعتگرها صحبت میکردی اصلا!
°
°
@naahiit
النَّــحیط | فاطمه کاشانی
_ همینطوری بمون! میگن خوب بودن نتیجه میده. 🎥وقتی زندگی بهت نارنگی میده ° ° @naahiit
- ارزش آدما بعد از مرگشون مشخص میشه.
📽️ وقتی زندگی بهت نارنگی میده
°
°
@naahiit
بریدهای بود از کتابِ حسینم کو؟
گذری دیدَمش؛ میانِ چرخیدنِ بینِ کتابها و چسبید به گوشهی سمتِ راستِ قلبم.
°
°
@naahiit
صبح نانوایی بودم. هنوز نرسیده و رسیده بودم که پیرمردِ نحیف و زهوار دررفتهی جلویی، با آن قامت شکننده و پرانتزی شکلش بهم تعارف کرد رویِ چهارپایهی لت و پارهی نانوایی بنشینم. لبخند زدم. گفتم ممنون شما بنشینید. لبخند زد و نخواست بنشیند. عمرا قبول میکردم. آفتاب تخمِ چشمم را سوراخ میکرد و او، چه پیرمردِ مهربانی بود. پیراهنِ چهارخانهی قرمز مشکی به تن داشت. سرش خلوت بود و خط اتویِ شلوارش هندوانهی قندِ مرداد را دو نیم میکرد. کلهی خرسی کوچک و قهوهای پیکسلی بود گوشهی سمتِ راستِ سینهاش. چقدر بامزه بود! آمده بود هفتتا نان بخرد. شاطر یکی یکیِ سنگکها را کنار هم چید و خودش ایستاد قلوه سنگهایش را برای او جدا کرد. پیرمردِ منحنی نانهای خوشعطرِ بیسکوییتیاش را فوت کنان روی دست گرفت، خداحافظیِ گرمی با شاطر کرد و رفت..
°
°
@naahiit
حاج محمود کریمیenc_17244950867541664022816.mp3
زمان:
حجم:
4.3M
بر عرش سوارش بکنی روزِ قیامت،
هرکس طرفَت آمده یک گام پیاده..
°
°
@naahiit