eitaa logo
💓نبض عشق💓
2.4هزار دنبال‌کننده
13.6هزار عکس
3.2هزار ویدیو
42 فایل
مینویسم ازعشق بین زوج ها❤ مینویسم ازمحبت هایی که‌اساسش عشق به خداست غفلت ازمن بچه مذهبی ست که نگذاشتم دیده شوم کسی 💖عشق‌های‌آسمانی‌ماراندیده‌مینویسم‌تابدانندعشق‌اصلی‌مال‌مابچه‌مذهبی هاست نه آن‌عشق‌های‌پوچ‌خیابانی @yadeshbekheyrkarbala
مشاهده در ایتا
دانلود
تو نیستی و این در و دیوار هیچ ‌وقت… غیر از تو، من به هیچ ‌کس انگار هیچ ‌وقت… این‌ جا دلم برای تو هِی شور می‌زند از خود مواظبت کن و نگذار هیچ‌ وقت… اخبار گفت شهر شما امن و راحت است من باورم نمی‌شود،اخبار هیچ ‌وقت… حیفند روزهای جوانی،نمی‌شوند این روزها دو مرتبه تکرار هیچ ‌وقت من نیستم بیا و فراموش کن مرا کی بوده‌ام برات سزاوار؟… هیچ ‌وقت! بگذار من شکسته شوم،تو صبور باش جوری بمان همیشه که انگار هیچ ‌ وقت
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
‏مهم ترین چیزے ڪِه یاد گرفتم اینه ڪِه هر ڪَسی ممڪنِ قلب داشته باشه ولے وجدان نصیبِ هر ڪَسے نمیشه..!!
❣️مادرت❣️را فراموش نکن کسی که گهواره ات را تکان داد؛ میتواند با دعايش دنیایت را هم تکان بدهد مراقب گرانبهاترين المـــــاس زندگيتان باشید كه براي خوشبختي تان محتاج دعاي خيرش هستين♡
بيزارم از اين زندگي سودايي از اين همه دلبستگي دنيايي اي کاش دلم خوشه اي از گندم بود در دست گرسنگان آفريقايي 
💠 سوز و گداز شمع حرم‌خانۀ توام در آتش سحر پر پروانۀ توام آباد باد خانه آن کس که پی نبرد من از کدام حادثه ویرانۀ توام هرشب نسیم دربه‌ در کوی حضرتت از عاقلان شنید که دیوانۀ توام از راحت بهشت گواراتر این که من خدمت‌گذار بزم کریمانۀ توام تا مست مست بگذرم از آتش فراق پیمان گرفته از لب پیمانۀ توام گاهی میان جمع تو با من عتاب کن مگذار بو برند که دردانۀ توام
🍁پاییز 🍂تلنگر خوبی برای 🍁برگ های سبز است 🍂او می آید 🍁تا به آنها بفهماند 🍂در پس هر سبزی 🍁و طراوتی 🍂زردی و خزانی هم هست 🍁بهار دلتان همیشه بی خزان 🍁 🍁🍂🍁🍂🍁🍂
گفتم مگر به صبر فراموش من شوی کی گفتم آفت خرد و هوش من شوی؟ فریاد را به سینه شکستم که خوشترست آگه به دردم از لب خاموش من شوی سوزد تنم در آتش تب، ای خیال او ترسم بسوزمت چو هماغوش من شوی بنگر به شمع سوخته از شام تا به صبح تا باخبر ز حال شب دوش من شوی ای اشک، نقش عشق وی از جان من بشوی شاید ز راه لطف خطاپوش من شوی می‌نوشمت، به عشق قسم، ای شرنگ غم کز دست او اگر برسی ‌نوش من شوی گر سر نهد به شانهٔ من آفتاب من ای آفتاب، جلوه گر از دوش من شوی سیمین ز درد کرده فراموش خویش را اما تو کی شود که فراموش من شوی؟
همه شب رود رهی رو به ره صبا نشسته همه کس به خواب راحت، من مبتلا نشسته غرضی ورای امکان چه خیال فاسد است این هوس جمال سلطان به دل گدا نشسته نفسی فرو نبردم که نه انده تو خوردم تو بگو که چون زیم من به در هوا نشسته تو در آی و غمزه ای زن که نهند پیش بت سر به ستانه ای که باشد صف پارسا نشسته ببر، ای دل اسیران، به کجا گریزم از تو به حوالی دو چشمت حشم بلا نشسته همه شب صبا به بویت، من سوخته چه گویم؟ که چه‌هاست در دل من ز دم صبا نشسته تو ز ناله من از من سزد ار جدا نشینی که ز دست خویش من هم ز خودم جدا نشسته اگرست رسم خوبان که به سر شوند راضی منم این که اندرین ره به ره رضا نشسته سر کوی تست خسرو شب و روز، چون کنم من که توام نمی گذاری نفسی به ما نشسته
چراغ روی تو را شمع گشت پروانه مرا ز حال تو با حال خویش پروا نه خرد که قید مجانین عشق می‌فرمود به بوی سنبل زلف تو گشت دیوانه به بوی زلف تو گر جان به باد رفت چه شد هزار جان گرامی فدای جانانه من رمیده ز غیرت ز پا فتادم دوش نگار خویش چو دیدم به دست بیگانه چه نقشه‌ها که برانگیختیم و سود نداشت فسون ما بر او گشته است افسانه بر آتش رخ زیبای او به جای سپند به غیر خال سیاهش که دید به دانه به مژده جان به صبا داد شمع در نفسی ز شمع روی تواش چون رسید پروانه مرا به دور لب دوست هست پیمانی که بر زبان نبرم جز حدیث پیمانه حدیث مدرسه و خانقه مگوی که باز فتاد در سر حافظ هوای میخانه 🌱
ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﻟﯽ ﺍﻏﻠﺐ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮔﺮ ﺣﻀﻮﺭﺕ ﻧﯿﺴﺖ ﺑﺎ ﯾﺎﺩﺕ ﻗﻨﺎﻋﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺗﺎ ﺭﻗﯿﺒﺎﻥ ﺳﻨﮓ ﺣﺴﺮﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﻟﻬﺎﺷﺎﻥ ﺯﻧﻨﺪ ﺭﻭﺯ ﻭ ﺷﺐ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﺟﺎﻧﺎﻧﻪ ﺑﯿﻌﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮔﺮ ﻓﺮﺍﻕ ﺍﻓﺘﺪ ﺩﻣﯽ ﻣﺎﺭﺍ ﺑﻪ ﺟﺒﺮ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺑﺎﺯ ﻫﻢ ﺑﺎ ﭘﺎﯼ ﺩﻝ ﺳﻮﯼ ﺗﻮ ﺭﺟﻌﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻭﻗﺖ ﺑﻮﺩﻥ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺍﯼ ﺁﺭﺍﻡ ﺟﺎﻥِ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﻡ ﻣﻦ ﭼﻪ ﺑﯽ ﭘﺮﻭﺍ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺳﺎﻋﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﻋﻄﺮ ﻧﺎﻣﺖ ﭼﻮﻥ ﮐﻪ ﭘﯿﭽﺪ ﺩﺭ ﺣﯿﺎﻁ ﺫﻫﻦ ﻣﻦ ﺩﺭ ﺧﯿﺎﻟﻢ ﮔﺎﻫﮕﺎﻫﯽ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺻﺤﺒﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﺩﺭ ﺿﯿﺎﻓﺘﻬﺎﯼ ﺷﺒﻬﺎﯼ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﻡ ﻣﺎﻩ ﻭ ﻣﻬﺮ ﻭ ﺍﺧﺘﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﻋﻮﺕ ﻣﯿﮑﻨﻢ