• NAHYA | 🇮🇷 •
📽| #مونولوگ_زندگی این سکانس آشناست! اما نه در فیلمها و کتابها! من دارم در میان محشرترین صحنهها
دلم روضه قتلگاه میخواهد، خیلی پر شدهام امروز . . . !
تشییع صبح یک طرف و دیدن گودال بمباران امشب هم یک طرف! ❤️🩹
📽| #مونولوگ_زندگی
این جا روایتها صدایی ماندگار دارند!
از کودکی رنگها و صداها را بیشتر دوست داشتم. برای من هرچیزی رنگ مخصوص خودش را دارد، حتی نامها!
اما صداها را جور دیگری دوست دارم.
صداها همان عنصری هستند که به زندگی جان میدهند . . .
.
صبح با صدای انفجار از خواب میپرم. سمت گوشی میروم و پیام دوستم در کانالش توجهم را جلب میکند. نوشته تا الان با صدای انفجار از خواب نپریدهام. برایش پاسخ میزنم که الان دقیقا با صدای انفجار از خواب پریدم و با خودم میگویم کاش میشد صداها را ضبط کرد
و رساند . . .
.
دو ساعتی است بیدار شدهام. صفحهآرایی شبنامه را تمام میکنم و دکمه ارسال را میزنم. مداحی عزیز این مملکت، مملکت امام زمانه رو پلی میکنم و طرحی را در ذهنم نقش میزنم برای عکسنوشت راه نجات عزیزمان . . .
زیر لب دارم همخوانی میکنم با مداحی و ناگاه انفجاری گوشم را میخراشد و نگاهم را سمت سقف میکشاند!
این روزها سفیدی سقف دیگر دلم را میزند و سفیدیاش از تمام سیاهیها برایم دردناکتر است. هربار که خیره میشوم یادم می رود گوشه آوارهای ضاحیه جنوبی، که خون پاک سیدحسن را دربر دارد، مینشیند و مدیحه سرایی میکند برای تکهپارههایش در زیر ویرانیهای بیت رهبری!
مداحی نیز میرسد به نقطه اوجش و من هم با آن هم نوا میشوم . . .
اینجا شیعه خانه موسیبنجعفره
الله الله الله اکبر، جونم نذر اولاد حیدر
✨| @nahya110
• NAHYA | 🇮🇷 •
📽| #مونولوگ_زندگی این جا روایتها صدایی ماندگار دارند! از کودکی رنگها و صداها را بیشتر دوست داشتم
- - -
بهتره قبل خوندن این متن پیوستش رو پلی کنید و با همراهی اون بخونید : )
• NAHYA | 🇮🇷 •
📎| #پیوست - - اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي هُوَ بِالْعِزِّ مَذْكُورٌ وَ بِالْفَخْرِ مَشْهُورٌ وَ عَلَي
برایم دعای نور میخوانید به یاد امام عزیزم امام سجاد علیهالسلام که وسط نبرد عاشورا بیمار بودند؟!
تب امانم را بریده . . .
یادم میاد حدود ۳ روز مونده به اغتشاشات اتفاقی شد اولین کانالی که تو روبیکا عضو شدم و خب با خودم میگفتم
بالاخره روبیکام از خلوتی در اومد!
ولی چند روز بعد شهادت شهید علیخانی وقتی ارسال پیامها باز بود یکی از اولین
چیزهایی که برای دوستم فرستادم همین بود و بهش گفتم انگاری دست خدا جوری
چیده بود و دعوت کننده بود که من از لحظه قبل شهادت تا همین الان سکانسهای زندگی همسر شهید رو درک کنم!
.
راستش اونموقع که من عضو شدن کلا ۸۰۰ نفر عضو داشت به گمانم و الان ۳۲ هزار نفر . . .
حالا اما میفهمم رسالت اون عضو شدن فقط این نبوده که روبیکای من از خلوتی دربیاد، هیوا رسالتش اینه که ما دهه هشتادی از خلوتی کولهبارمون هراس داشته باشیم . . .
.
رسالتش این بوده که اتصال گم شده اون روزهای من با اباصالح، امام زمان عجل الله تعالی رو وصل کنه . . .
.
و رسالتش این بوده نسخه خاک خورده
حامین رو و مجاهد رو احیا کنه : )
حالا اما دارم میبینم چقدر هنوز هم عقبم!
ما این روزا هنوز راه داریم تبدیل بشیم
به مجاهدهای شبزنده دار و شبزندهدارهای مجاهد به قول استاد اخوت!
بیاید توی این شبهای زنده کننده قدر غبارهای زندگی که زیرشون مدفون شدیم رو کنار بزنیم و از پدرمون حضرت بقية الله کمک بگیریم تا عقب نیافتیم تو این مسابقه سابقون!
این روزهایی که هم مصطفی علیخانیها تکرار میشن هم همسرهای مجاهدشون!
نمونه؟!
بفرمائید