" ناجــه "
کنارِ تـو درگیر آرامشم : )
ء .
گاه واژهها حقیر و فقیرند در توصیفِ لحظاتِ زیستهی آدمیزاد!
و گاه تمام آنچه در ذهن آدمی میگذرد، در واژه نمیگنجد...
امشب از همان شبها بود، همان شبهایی که ثانیه به ثانیهاش تجربهی جدید و دستاول است و هر تجربه، جرعه جرعه آرامش به قلبِ تو سرازیر میکند.
دیگر میدانم بعد از گذر کردن از برهههای مختلف زندگی، باید کنارش بنشینم و از دریچهی نگاه او به ماجراهای زندگیام نگاه کنم. به اتفاقات ریز و درشتی که از سرگذراندم بیاندیشم و رشدهایی که به دست آوردهام را هایلایت کنم!
زاویهی نگاهش را دوست دارم، نگاهی پر از رشد، پر از حکمت و پر از اعتمادِ به خدا🌱
کنارم که مینشیند، حرف که میزند، نگاهم که میکند، جرعه جرعه آرامش به قلبِ ناآرامم تزریق میکند.
با کلامش، جامی از امید به دستم میدهد و من یک نفس آن را سرمیکشم!
حالا میفهمم چقدر به بودنش محتاج بودهام و چقدر خدا را شکر میکنم بابتِ وجودش✨
دوست دارم امشب اینطور دعا کنم :
ای خدایِ رزاقِ من؛
در سفرهی نعمتِ همهی آدمها، نعمتِ قرین و دوست خوب قرار بده.
دوستی که ما را در مسیرِ بندگیِ تو،
همراهی کند و هرجا به بیراهه رفتیم، دستمان را بگیرد.
آمین آمیین آمییین آمیییین : )))
- گلنار.
امشب لابهلای صحبتها، به چشمهایش نگاه کردم و برایش خواندم :
« تو همه راز جهان ریخته در چشمِ سیاهت؛
من همه محوِ تماشایِ نگاهت :) »
و عمیق و طولانی نگاهش کردم و اجازه دادم واژهها در جانش رسوخ کنند...
تو همچو بوی محبت زپشت پنجرهها ،
درون ذهن شقایق خطور خواهی کرد.
نگاه شوق وامیدم به آن دم صبحی است؛
که خاک رابه قدومت چو طور خواهی کرد : )
#صبحبخیرگفتنبهامامزمانروترندکنیم؟
" ناجــه "
ء .
کسانی که زیبایی دیگران را میبینند و به زبان میآورند را عمیقاً دوست دارم.
آنها میدانند که با یک جملهی ساده چقدر میتوانند در حال روحی یک آدم تأثیرگذار باشند.
گفتن جملاتِ سادهای مثل:
« چقدر قشنگ شدی! » ، « وای چقدر این رنگ بهت میاد» ، « مثل ماه شدی! » و انواعِ جملههای کوتاهِ محبتآمیز میتواند تمام غم و اندوه یک نفر را از بین ببرد.
میتواند سختی یک روز را از دوش آدمیزاد بردارد و لبخند را مهمان لبهایش کند. برای همین گاه با خودم فکر میکنم وقتی میشود همینقدر ساده، دل یکنفر را به دست آورد و از غصه نجاتش داد، چرا دریغ کنم؟
چرا حیفم بیاید کلمات را خرج کنم؟ مگر باید بابتِ ردیف کردن واژهها، هزینهای بپردازم؟ : )
پس دوست دارم بیجهت به عابرانِ پیاده لبخند بزنم، به دخترِ موفرفری داخل مترو، بگویم خیلی خوشگلی! به دختربچهای که از کنارم میگذرد، شکلات بدهم و وقتی با غمِ فردی مواجه میشوم، سعی میکنم کنارش باشم و دلداریاش بدهم : )
من مدتهاست که فهمیدهام محبت کردن هزینهای ندارد، ولی باعث میشود من ارزش پیدا کنم.
باعث میشود دیگران مرا به چشمِ فردی خیرخواه بنگرند و چه چیز بهتر از بهجا ماندنِ نامِ نیک؟ : )))
آری ؛ راست گفتهاند که :
از محبت خارها گل میشود🤍
- گلنار .
خبر از آمدنت من که ندارم تو ولی،
جان من تا نفسی مانده خودت را برسان :)
#صبحبخیرگفتنبهامامزمانروترندکنیم ؟
" ناجــه "
عاشق ریشهی آدمها باش! : )
گفت :« به نظرت آدما عاشق چه چیزی توی وجودِ همدیگه میشن؟ »
مدتی طولانی سکوت کردم و بعد آرام گفتم:« به نظرم عشق، فراتر از یه علاقهی معمولیه. یه نفر میتونه رنگ چشمات، حالت موهات، کشیدگیِ دستات و ظرافت لبهات رو دوست داشته باشه، ولی عاشقت نباشه!
یه نفر دیگه هم میتونه از تموم این علایق سطحی گذر کنه و عاشقِ قلب مهربونت، وفاداریت، بخشندگیت و لطافتِ وجودت بشه و به نظرم اونجاست که عشقِ واقعی شکل میگیره : )
میدونی چرا ؟
چون اگه عشقهای سطحی، به وصال تبدیل بشه، در گذرِ عمر ممکنه اون علاقه کمرنگ و کمرنگتر بشه.
بالاخره شادابی و طراوت آدم که همیشه نمیمونه!
یه روزی دلربایی چشمها، از بین میره. خرمایی موها، سفید میشه. پوست ظریف دستها، چروکیده میشه و یا اصلا ممکنه نعمتِ آدمها ازشون گرفته بشه...
خیلی از آدمها ادعا میکنن که عاشقن، ولی توی سختترین شرایط، قید عشقشون رو میزنن و میرن!
خیلی از آدما هم هستن که تا آخرینلحظه به عهدشون وفادار میمونن و با وجود همهی سختیها، میسازن و میمونن : )
پس فرق داره که تو عاشق گل و شکوفهی یه آدم بشی، یا عاشق ریشهش !
فرق داره که تو ، اون آدم رو، فقط برای خودِ خودش بخوای یا برای زیباییش، منفعتش و...
نگاهم کرد و پرسید :« گُلی، هنوزم آدمایی پیدا میشن که عاشق ریشهمون بشن؟ »
اینبار سکوتم بیش از حد طول کشید،
چون جوابی برای سؤالش نداشتم.
در نهایت سرم را تکان دادم و گفتم :
« نمیدونم، ولی امیدوارم که هنوزم این مدل آدمها پیدا بشن و سر راهِمون قرار بگیرن...»
خندید و از جا بلند شد.
« منم امیدوارم،
چایی بریزم برات؟ »
سرم را به علامت تأیید تکان دادم. چشمهایم را بستم و به حرفهایمان فکر کردم...
- گلنار .