eitaa logo
نمکتاب
16.2هزار دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
813 ویدیو
188 فایل
💢نمکتاب: نهضت ملی کتابخوانی💢 『ارتــــباط بــــا نمکتاب🎖』 💌- @p_namaktab 『سفارش کتاب نمکتاب』 🛒 @ketab98_99 『قیمت + موجودی کتب』 『📫- @sefaresh_namaktab 『مشاوره کتاب نمکتاب』 📞 @alonamaktab 『سایت جامع نمکتاب』 🌐- https://namaktab.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
📚آرزو‌های دست‌ساز: ماجرای شکل گیری یک شرکت دانش بنیان در حوزه فناوری و کامپیوتر 😎یک بار یکی از اساتید در کلاس خاطره‌ای از «فایمن» برایمان تعریف کرد، فایمن، یکی از برندگان جایزه 🎁نوبل است. او مهارت زیادی در تدریس دارد. فیزیک را چرخ می‌کند و با ادبیات ساده سرخ می‌کند و به خورد دانشجویان می دهد.🥘 از این لحاظ شهرت زیادی برای برای خود دست‌وپا کرده است. فایمن روزی برای سخنرانی به دانشگاه آرژانتین دعوت می‌شود. ⁉️ در حین سخنرانی، از می‌پرسد: «شما چرا همان کاری را می‌کنید که ما در آمریکا انجام می دهیم؟ وضعیت کشور ما طوری است که باید روی لبه علم حرکت کنیم، اما شما که کشور تا مشکلات متعددی دارد، بروید و مشکلات خودتان را حل کنید، نه این‌که به علومی بپردازید که شاید صد سال آینده هم به دردتان نخورد.» ✂✂✂✂✂ برادر یکی از دوستانم تصادف کرد 😕و فوت شد، اما خانواده‌اش نمی‌توانستند اثبات کنند که طرف مقابل مقصر است از این‌که نمی‌شد مقصر را مشخص کرد خیلی ناراحت بودم☹️ یک بار هم یکی از هم‌کلاسی‌هایم با عصبانیت😡 به دانشگاه آمد. توی خیابان ماشینی 🚖جلویش پیچیده بود و بعد از تصادف فرار کرده بود. اما این اتفاقات ما را به این ایده رساند🧐 که برویم دوربین روی ماشین مردم بگذاریم تا بتوانند از جلوی ماشینشان عکس و فیلم بگیرند.. ◀️ ادامه معرفی در 👈🏻سایٺ نمڪٺاب ╔═ ⚘════⚘ ═╗ @namaktab_ir ╚═ ⚘════⚘ ═╝
شهید علم: روایتی خواندنی از زندگی شهید رضایی نژاد که جانش را داد به بهای پیشرفت کشورش. شهید علم : بریده کتاب:🔪📙 یک روز مهمانشان بودیم. صحبتمان گل انداخته بود که آرمیتا آمد. اورا نوازش کرد و بوسید. او را سخت در آغوش گرفته بود و میفشرد انگار میخواست آرمیتا 👧را بخشی از وجودش کند. آرمیتا که رفت داریوش گفت :”من نمیدونم اونایی که تو حادثه ای کشته میشن چی به سر بچه هاشون میاد؟”😢 بعد ازشهادت این جمله مدام در ذهن من تکرار میشد. آن را با یکی از نزدیکان شهید مطرح کردم. ایشان گفت:”مثل اینکه یادتون رفته شهدا زنده ان😇 ◀️ ادامه معرفی در 👈🏻سایٺ نمڪٺاب 💠namaktab.ir 🔶namaktab.blog.ir 🔷 @namaktab_ir
#خاطرات_کتابخوانی خاطره اولین هدیه کتابم، کنار ضریح ارباب … با شوق فراوان کتاب 📖 رو برای خودم خریده و همراه با یه کتاب دعا📿 📖 گذاشته بودم توی کوله ام. میخواستم تا توی ازدحام جمعیت و صف طولانی تا رسیدن به ضریح امیرم (که نزدیک به یک ساعت طول کشید.) اون رو بخونم. اما تو این انتظار یک ساعته، هدیه اش کردم به یک خانم مشهدی که نزدیک من توی صف بود … ایشون با ذوق کتاب 📖رو گرفت و قبل از هر کاری همونجا از کتاب و ضریح عکس گرفت و عکس رو برام فرستاد … بعد از چند ثانیه ازم پرسید: راستی کتاب در مورد چیه؟!؟ به ضریح اشاره کردم و گفتم: داستان های کوتاه، کوتاه در مورد #امیر_من ، امام حسین علیه السلام … … حالش عوض شد 💧 دیدم به ضریح خیره شده با چشمای پر از اشک😭 … فقط تونستم بهش بگم با این حال خوشت زیر قبه برای فرج خیلی دعا کن✋🤚 … همین … 💠namaktab.ir 🔶namaktab.blog.ir 🔷 @namaktab_ir
⏰ هر شب ساعت ۲۳ همراه هوای من💞 اینجا منتظرمون باشید👇👇👇👇👇 https://b2n.ir/087803
  معرفی:📖 چرا باید برای امام زمانمان دعا کنیم؟ بریده کتاب🔪📙: عبدالحمید واسطی به امام باقر علیه السلام عرض کرد: ما در انتظار امر فرج همه زندگی خود را وقف کردیم به گونه ای که برای بعضی از ما مشکلاتی را به همراه داشته است.😣 امام در پاسخ فرمود: ای عبدالحمید: آیا گمان می کنی که خداوند راه رهایی را برای آن بنده ای که خود را وقف خداوند کرده باشد قرار نداده است.😞 خداوند رحمت کند بنده ای را که امر ما را زنده دارد. فکر نمی کنی دعای 👐من و تو می تواند راه گشا باشد در احیای امر اهل بیت و راه را برای زنده کردن امرشان هموار سازد. ◀️ ادامه معرفی در 👈🏻سایٺ نمڪٺاب 💠namaktab.ir 🔶namaktab.blog.ir 🔷 @namaktab_ir
نقد کتاب فتح خون فتح خون : عشق همراه با تلنگر در قالب تاریخ، تحلیل و متون ادبی ، ناتمام ماندن کتاب فتح خون و شهادت نویسنده، تحلیل خاصی در پی داشت: گویا عمق پیام کتاب چیزی نبود که از دریچه‌ی برگ‌های کاغذی به مخاطب برسد. بلکه خون شهید پیام را رساند و جاودانه کرد‌. توصیف واقعه کربلا به قلم✏ شهید آوینی، یک روایت صرفا تاریخی نیست. که تاریخ 📃را نویسندگان بسیاری نوشته‌اند! بلکه راوی، قلم و احساس را به تمام و کمال درخدمت گرفته، تا اثری کاملا متمایز و بی‌بدیل به جای بگذارد. از یک سو مستندات 📝تاریخی را روایت می‌کند و از سوی دیگر نگاهی تحلیلی دقیق و در عین حال ادبی بر آن دارد. آن هم از جنس تلنگر. تفاوت این دو قلم در کنار یکدیگر که از پس هر روایت آمده است، کشش نوشتار را افزون کرده است. متن کتاب اگر در به کار بردن کلمات جدید و کم کاربرد، امتناعی ندارد، لیکن از خوانش متعارفی بهره برده است. استفاده از پیام‌های قرآن، نهج البلاغه و کلمات معصومین نه تنها موجب قوام و اصالت معنایی آن شده، بلکه بر زیبایی ادبی و هنری نوشته نیز افزوده است.👌👌 در این کتاب سعی شده اسامی افراد که در تاریخ مستند شده‌اند، یک به یک به کار رود .لیکن حجمِ کمِ کتاب، گنجایش این تعداد اسامی را ندارد.😊 والسلام علیکم و رحمه الله…. 💠namaktab.ir 🔶naghdbook.blog.ir 🔷 @namaktab_ir
15.14M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎶 #هم_خوانی ☘ #تو_نشونه_بهاری... ╔═ ⚘════⚘ ═╗ @namaktab_ir ╚═ ⚘════⚘ ═╝
📚 📘 ✍نویسنده:  📖انتشارات: معرفی📙: یک زوجِ عاشقِ خوشبخت، که رفته اند در سرزمین رویاها (بخوانید ) زندگی کنند..ظاهرا همه چیز خوب پیش می رود تا زمانی که یک اتفاق، مردِ داستان را……….!؟ بخوانید تا ببینید چه می شود!!😮😮 خلاصه:📝 دختر و پسر جوانی که تازه ازدواج کرده اند و عاشق هم اند… اما دختر، یک عشق دیرین هم دارد و آن، زندگی در آمریکاست! این زوج عاشق همه چیزشان را می فروشند و برای زندگی به آمریکا می روند. ظاهرا همه چیز خوب پیش می رود تا اینکه پسر بخاطر اتفاقاتی که مشاهده می کند، کم کم به یک بیماری عصبی دچار می شود😦 و پزشکان راه درمانش را برگشت به ایران می دانند… اما دختر که عشق گمشده اش را پیدا کرده، عشق زندگی اش را همراهی نمی کند و پسر مجبور است این دوره درمان را تنها در ایران بگذراند و بعد از بازگشت به آمریکاست که می بیند… بله! چیزهایی عوض شده!…😮😮 بریده کتاب:📙🔪 دختر کلاس اول دبستان دستخط های کج ومعوج، نقاشی کاردستی📃، ارشیو مجله ها، وروزنامه ها، آلبوم عکس ها🎆، خنزرپنزر هایی که سالها از این خانه وآن خانه کشیدی حالا باید تکلیفش را مشخص کنی”وقتی تصمیم به مهاجرت میگیری، دوتا چمدان 💼💼۲۰کیلویینه قدرت تحمل این همه خاطره را دارد ونه تومیتوانی دل بکنی از همه چیز هایی که زمانی دلخوشی تمام زندگی ات بود. وقتی آرش وصنم ایران را ترک می کردند نمی دانستنند مهاجرت به امریکا با اتفاق های غیر منتظره، شادی ها وتلخی های😶 بزرگی همراه است. کیوان ارزاقی در سرزمین نوچ بخشی از زنگی ایرانیان ساکن امریکا را به شکل واقعی ترسیم کرده😌😌 @namaktab_ir
🏞 #عکس_هنری 📚 #مسلخ_عشق قلب بی‌تاب و زخم‌خورده‌💘 علی می‌خواست از سینه بیرون بزند. ♨️او هیچگاه به مردی اجازه نداده بود‌ نزد او درباره رعنا حرفی بزند, نه از حسن و‌ جمالش و نه حتی درباره ازدواجش با او. 🔰می‌خواست نامش به پاکی و بکری وجودش برای او بماند و به زبان هرکس و ناکسی نیاید. 🔺اما امروز می‌دید که غریبه‌ای اتوکشیده و ازخودراضی چگونه از راه نرسیده خود را صاحب سرنوشت و سرگذشت رعنا می‌داند. شاید فرهمند راست می‌گفت. علی مرد متعصبی بود و این تعصب قسمت عمده‌ی شرف و انسانیت اورا تشکیل می‌داد. بشتابید🏃🏃🏃 قیمت با تخفیف بیست درصدی 🍀 #سفارش از طریق👇 @sefaresh_namaktab
📚جستجوگران شمشیر عدالت: نویسنده: انتشارات  معرفی:📃 تا حالا اسم رستمو شنیدی؟😉 قهرمان ایرانی که دائما با ظلم و ستم مبارزه می کرد؟ قراره یه سفر هیجان انگیز تجربه کنیم.😎 سفری به همراه دو رستم کوچک به اعماق ظلم و ستم و تاریکی… میخوایم به کمک جی جی, آفریدو و آیریک طلسم‌ سرزمین‌ها رو بشکنیم و با موجوداتی که فکرشو نمی‌کنیم همراه بشیم😓 مبارزه با اهریمن و نیروهای ماورائی در داستان (جستجوگران شمشیر عدالت)…😵 خلاصه:📝 داستان، روایتگر ظلمی است که از مرگ ملکه آغاز می شود. شاهزاده که تاب از دست دادن همسرش را ندارد، با عالم و آدم دشمن می شود. آرزویش دستیابی به انگشتر جادویی 💍و شمشیر 🔪عدالت است که بتواند بر همه چیز، حتی مرگ مسلط شود. اهریمن، آرزویش را برآورده می کند و در عوض اورا تبدیل به اژدهایی😈 مخوف می کند که برای زنده ماندن باید هرماه دختری چهارده ساله قربانی کند.😨 این میان، تنها راه شکست او دست یافتن نسلش به شمشِیر عدالت است. آیریک و آفریدو، نوه هایش، برای نجات خواهرشان🙇 شجاعانه دست به این جستجو می زنند. جستجوی شمشیر عدالت…. بریده کتاب📙: آفریدو گفت: این مجسمه ها خیلی طبیعی به نظر می آیند. اگر این ها ناگهان زبان بازکنند و حرکت کنند،من خیلی تعجب نمی کنم.😑 هربار که این مجسمه هارا میبینم دلم بدجوری می گیرد. آریاند گفت: بله فرزندانم این مجسمه ها خیلی طبیعی هستند. آخر این ها هم زمانی مثل من و شماها از زندگی شان لذت می بردند!😓 ◀️ ادامه معرفی در 👈🏻سایٺ نمڪٺاب
سوادی هر جا حرف از بی سوادی می شد خیال می کردم تو دنیای امروز فقط پدربزرگ ها و مادربزرگ ها هستند که سواد ندارند. از این بابت خوشحال بودم که همه بچه های کشورم سواد دارند و کسی مشکل بی سوادی ندارد.😊 یک شب که قرار بود با خانواده به جمکران برویم با خودم قصد کردم به نیت ظهور چند تا کتاب کم حجم 📚و جذاب درباره آقا با خودم ببرم و بدهم که مردم بخوانند. توی صحن جمکران راه می رفتم و خوب چشم می گردوندم که کتاب رو به کی بدم. یکدفعه دختر جوانی را دیدم. بنظرم مورد مناسبی بود! جلو رفتم و سلام کردم و بعد تند تند شروع کردم از کتاب تعریف کردن.😅 بنده ی خدا فقط نگاهم می کرد و چیزی نمی گفت!!! بعد که صحبت هام تمام شد کتاب رو به سمتش گرفتم و گفتم بفرمایید! با خجالت نگاهم کرد. قدمی عقب رفت و گفت: سواد ندارم.😓 دوست نداشتم او را خجالت زده ببینم، با محبت تو چشماش نگاه کردم و گفتم خیلی التماس دعا. خداحافظی کرد و بدون معطلی رفت. خیلی ناراحت شدم که هنوز آدم بی سواد کم سن و سال وجود دارد؛ خیلی ناراحت شدم که …😢😢 💠namaktab.ir 🔶namaktab.blog.ir 🔷 @namaktab_ir