eitaa logo
اطلاع رسانی روستای نقیب کلاثلاث
323 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
984 ویدیو
68 فایل
این کانال جهت اطلاع رسانی وخبرهای روستا ایجاد شده است جهت ارتباط ونظرات @sarir11
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃 نوروز، روز نخستین آفرینش است. 🔆 بخش پنجم 🌷 نوروز همه وقت عزیز بوده است; در چشم مغان، در چشم موبدان، در چشم مسلمانان و در چشم شیعیان مسلمان. همه نوروز را عزیز شمرده اند و با زبان خویش، از آن سخن گفته اند. حتی فیلسوفان و دانشمندان گفته اند که: «نوروز روز نخستین آفرینش است که اورمَزد دست به خلقت جهان زد و شش روز در این کار بود و ششمین روز، خلقت جهان پایان گرفت و از این رو است که نخستین روز فروردین را هورمزد نام داده اند و ششمین روز را مقدس شمرده اند». 🌷 چه افسانه ی زیبایی; زیباتر از واقعیت! راستی مگر هر کسی احساس نمی کند که نخستین روز بهار، گویی نخستین روز آفرینش است. اگر روزی خدا جهان را آغاز کرده است، مسلّماً آن روز، این «نوروز» بوده است. 🌷 مسلّماً «بهار» نخستین فصل و «فروردین» نخستین ماه و «نوروز» نخستین روز آفرینش است. هرگز خدا جهان را و طبیعت را با پاییز یا زمستان یا تابستان آغاز نکرده است. مسلّماً اولین روز بهار، سبزه ها روییدن آغاز کرده اند و رودها رفتن و شکوفه ها سر زدن و جوانه ها شکفتن، یعنی نوروز. 🌷 بی شک، روح در این فصل زاده است و عشق در این روز سر زده است و نخستین بار، آفتاب در نخستین نوروز طلوع کرده است و زمان با وی آغاز شده است. . 📚 برگرفته از کتاب ، بخش نوروز ، صص ۵۴۹ - ۵۵۰، انتشارات چاپخش، چاپ سی و یکم، ۱۳۹۰. . . 🌿 🌿 🌿 🌿
🍃 آن همه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی داشتند، پشتوانه ی نوروز شد. 🔆 بخش ششم 🌷 اسلام که همه ی رنگ های قومیت را زدود و سنّت ها را دگرگون کرد، نوروز را جلای بیشتر داد، شیرازه بست و آن را، با پشتوانه ای استوار، از خطر زوال در دوران مسلمانی ایرانیان، مصون داشت. انتخاب علی به خلافت و نیز انتخاب علی به وصایت، در غدیر خم، هر دو در این هنگام بوده است و چه تصادف شگفتی! آن همه خلوص و ایمان و عشقی که ایرانیان در اسلام به علی و حکومت علی داشتند، پشتوانه ی نوروز شد. 🌷 نوروز که با جان ملیت زنده بود، روح مذهب نیز گرفت; سنّت ملی و نژادی، با ایمان مذهبی و عشق نیرومند تازه ای که در دلهای مردم این سرزمین برپا شده بود پیوند خورد و محکم گشت، مقدس شد و در دوران صفویه، رسماً یک شعار شیعی گردید، مملو از اخلاص و ایمان و همراه با دعاها و اوراد ویژه ی خویش. آن چنان که یک سال نوروز و عاشورا در یک روز افتاد و پادشاه صفوی، آن روز را عاشورا گرفت و روز بعد را نوروز! 🌷 نوروز - این پیری که غبار قرن های بسیار بر چهره اش نشسته است - در طول تاریخ کهن خویش، روزگاری در کنار مغان، اوراد مهرپرستان را خطاب به خویش می شنیده است; پس از آن، در کنار آتشکده های زرتشتی، سرود مقدس موبدان و زمزمه ی اوستا و سروش اهورامزدا را به گوشش می خوانده اند; از آن پس، با آیات قرآن و زبان الله از او تجلیل می کرده اند و اکنون، علاوه بر آن، با نماز و دعای تشیع و عشق به حقیقت علی و حکومت علی، او را جان می بخشند و در همه ی این چهره های گوناگونش، این پیر روزگار آلود، که در همه ی قرن ها و با همه ی نسل ها و همه ی اجداد ما - از اکنون تا روزگار افسانه ای جمشید باستانی - زیسته است و با همه مان بوده است، رسالت بزرگ خویش را، همه وقت، با قدرت و عشق و وفاداری و صمیمیت انجام داده است و آن، زدودن رنگ پژمردگی و اندوه از سیمای این ملت نومید و مجروح است و درآمیختن روح مردم این سرزمین بلاخیز با روح شاد و جانبخش طبیعت و عظیم تر از همه، پیوند دادن نسل های متوالی این قوم - که بر سر چهارراه حوادث تاریخ نشسته و همواره تیغ جلادان و غارتگران و سازندگان کله منارها بند بندش را از هم گسسته است و نیز پیمان یگانگی بستن میان همه ی دلهای خویشاوندی که دیوار عبوس و بیگانه ی دوران ها در میانه شان حائل می گشته و دره ی عمیق فراموشی میانشان جدایی می افکنده است. . 📚 برگرفته از کتاب ، بخش ، صص ۵۵۰ - ۵۵۱، انتشارات چاپخش، چاپ سی و یکم، ۱۳۹۰. . . 🌿 🌿 🌿 🌿
🔆 هبوط  از «کعبه» در «عرفات» ! آغاز پیدایش آدم بر روی زمین، آغاز پیدایش انسان در زمان با پیدایش «شناخت». و آغاز «شناخت»، با «پی بردن به یکدیگر»، با «نخستین » جرقه ی «عشق» برخورد آدم و حوا...! که آدم، همسر و هم‌ ذات خویش را بازشناخت، با جنس مخالف خویش که هم‌ سرشت خویش است، برخورد. آنجا انسان، با یک بینش فلسفی، به عنوان یک «ذات»، یک «ماهیت»، آغازش با پیدایش «شناخت»، و اینجا، انسان، با بینش علمی، به عنوان یک موجود عینی، آغازش در تاریخ، با پیدایش «شناخت»! و در حج، نخستین حرکت، از «عرفات»! و این است که وقوف عرفات در «روز» است و آغازش از ظهر روز نهم،‌ بلندترین قله ی خورشید، آغاز «آگاهی»، «بینایی»، «آزادی از بند طبیعت»، «آشنایی» و «پیوند مهر» و «شناخت طبیعت و انسان» در روشنی تابناک آفتاب ! 🔆 خورشید که غروب کرد، عرفات پایان  می‌گیرد، در ظلمت، دیدار نیست، آشنایی و شناخت نیست، چه بینایی نیست! 🔆 خورشید در جلگه‌ای که «عرفات» بود، غروب کرد و انسان نیز، بسوی مغرب، همسفر آفتاب، کوچ کرد... حرکت، در شب، وقوف در معشر! سرزمین «شعور»: خودآگاهی مرحله ی پس از شناخت: آ گاهی، و چه شگفت انگیز ! اول شناخت و سپس شعور؟ 🔹همه می‌پندارند که اول باید «شعور» باشد، تا بتواند به «شناخت» برسند، بشناسند. اما آفریننده ی شناخت و شعور، برعکس، می‌گوید: از برخورد «برخورد دو جنس متضاد»، تصادم دو اندیشه، «پیوند» و پیدایش نخستین تصادم و تفاهم، پایان زندگی فردی و آغاز نخستین «اجتماع»، «خانواده»، «پیدایش  عشق و خودآگاهی» و به هرحال، یکی شدن دو انسان «شناخت» پدید آمد و با آن انسان در زمین، و سپس، سیر تکاملی  شناخت، به شعور پیوست و علم، قدرت فهم را افزود، و «آگاهید، خودآگاهی زاد! . 📚 برگرفته از کتاب . 🌿 🌿
... و اکنون، تو ای که به «مِنی» رسیده ای، ابراهیم وار، باید قربانی ات را آورده باشی، باید، از هم آغاز، اسماعیل ات را برای ذبح در مِنی انتخاب کرده باشی! اسماعیل تو کیست؟  چیست؟ نیازی نیست که کسی بداند، باید خود بدانی و خدا، اسماعیل تو ممکن است فرزندت نباشد، تنها پسرت نباشد، زنت، شویت، شُغلت، شهرتت، شهوتت، قدرتت، موقعیّتت، مقامت... من نمی دانم، هر چه در چشمِ تو، جایِ اسماعیل را در چشمِ ابراهیم دارد، هر چه تو را، در انجام مسئولیت، در کار برای حقیقت، سد شده است، بند آزادی ات شده است، پیوند لذتی شده است که تو را به ماندن خویش می خواند، همچون غُل جامعه به زمین استوارت بسته است، نمی گذاردت بروی! ... اینها، نشانی های اسماعیل است، تو خود او را در زندگی ات بجوی و بردار و اکنون که «آهنگ خدا» کرده ای، در «مِنی» ذبح کن! . . 📚 برگرفته از کتاب ، ص 177-178. . 🌿 🌿 🌿
🔴 داستان کربلا، نه از آغاز تاسوعا - و یا محرم - شروع می شود و نه عصر عاشورا یا اربعین تمام می شود. . 🔶 «...ما داستان کربلا را از روز تاسوعا می دانیم و عصر عاشورا ختمش می کنیم بعد دیگر نمی دانیم چه شد! همین طور هستیم تا اربعین (آنجا شله ای می دهیم و بعد قضیه دیگر بایگانی است!)، و بعد سال دیگر باز همین طور و سال دیگر و سال دیگر باز هیمن طور. 🔷 داستان کربلا، نه از آغاز تاسوعا - و یا محرم - شروع می شود و نه به عصر عاشورا یا اربعین تمام می شود. این است که دو طرف قیچیش کردیم و آن را از معنی انداختیم - مثل قلبی که از داخل بدن در بیاوریم، که دیگر قلب نیست! [باید قلب را] در این سینه و اندام بزرگ بشری و در تسلسل عظیم یکدست تاریخ انسان بگذاریمش; آنوقت تپش پیدا می کند و آنوقت خون حسین، خون می شود. الآن از آن، ماده ی تخدیری درست کرده ایم و چه معجزه ای کرده اند! 🔶 مذاهب دیگری را که می خواستند منحرف کنند، راهش این بود که نقاط مترقی آموزنده و سازنده اش را کتمان می کردند و طرح نمی کردند، و بیشتر مسائل بی ضرر و بی بو و خاصیت تخدیرش را دائماً تبلیغ و منتشر می کردند و مردم به وسیله ی آن مذهب، آرام و بی ضرر و بی بو و خاصیت می شدند. 🔷 اما در اینجا معجزه ی تازه ای در کار است، و آن اینکه همه ی مسائل در تشیع، و همه ی مسائل دیگر اسلامی، تحت الشعاع قرار گرفته و در سایه رفته، بایگانی شده، مجهول مانده و قربانی داستان کربلا شده است. و ما - به عنوان شیعه امروز - فقط یک پرده خون در برابر چشممان می بینیم. و از همین ماده ی خون که مترقی ترین و سازنده ترین ماده ی حیاتی انسان است، ماده ی تخدیری ساختیم که اصولاً به هرکس تزریق می شود، فلج می شود! و آنوقت مذهب زندگی و حرکت و حیات و هجرت و کمال، مذهب گریستن شده...» . . 📚 برگرفته از کتاب ، بخش ، انتشارات قلم، چاپ بیست و یکم، ۱۳۹۵، صص ۲۲۲ - ۲۲۱. . 🌿 🌿 🌿
. 🖋اکنون شهیدان کارشان را به پایان رسانده اند و ما شب شام غریبان می گیریم، و پایانش را اعلام می کنیم، و می بینی چگونه در جامۀ گریستن بر حسین، و عشق به حسین، با یزید همدست و همداستانیم؟ او که می خواست این داستان به پایان برسد. اکنون شهیدان کارشان را به پایان برده اند و خاموش رفته اند، همه شان، هرکدامشان، نقش خویش را خوب بازی کرده اند: معلم، موذن، پیر، جوان، بزرگ، کوچک، زن، خدمتکار، آقا، اشرافی و کودک، هرکدام به نمایندگی و به عنوان نمونه و درسی به همۀ کودکان و به همۀ پیران و به همۀ زنان، و به همۀ بزرگان و به همۀ کوچکان! مردنی به این زیبایی و با این همه حیات را انتخاب کرده اند. . 📚 برگرفته از کتاب ، بخش ، ص ۱۸۶ . 🌿 🌿 🌿
🖋اینها دو کار کردند، این شهیدان امروز دو کار کردند، از کودک حسین گرفته تا برادرش، و از خودش تا غلامش، و از آن قاری قرآن تا آن معلم اطفال کوفه، تا آن موذن، تا آن مرد خویشاوند یا بیگانه، و تا آن مرد اشرافی و بزرگ و با حیثیت در جامعۀ خود و تا آن مرد عاری از همۀ فخرهای اجتماعی، همه برادرانه در برابر «شهادت» ایستادند تا به همۀ مردان، زنان، کودکان، و همۀ پیران و جوانان همیشه تاریخ بیاموزند که باید: چگونه زندگی کنند - اگر می توانند - و [چگونه] بمیرند - اگر نمی توانند. این شهیدان کاری دیگری نیز کردند: شهادت دادند با خون خویش - نه با کلمه - شهادت دادند، در محکمۀ تاریخ انسان. هرکدام به نمایندگی صنف خودشان، شهادت دادند که در نظام واحد حاکم بر تاریخ بشری - نظامی که سیاست را و اقتصاد را و مذهب را و هنر را، و فلسفه و اندیشه را، و احساس را و اخلاق را و بشریت را، همه را ابزار دست می کند تا انسان ها را قربانی مطامع خود کند و از همه چیز پایگاهی برای حکومت ظلم و جور و جنایت بسازد، همۀ گروه های مردم و همۀ ارزش های انسانی محکوم شده است. یک حاکم است بر همۀ تاریخ، یک ظالم است که بر تاریخ حکومت می کند، یک جلاد است که شهید می کند و در طول تاریخ، فرزندان بسیاری قربانی این جلاد شده اند، و به قیمت خون های بسیار، آخور آباد کرده اند و گرسنگی ها و بردگی ها و قتل عام های بسیار در تاریخ از زنان و کودکان شده است، از مردان و از قهرمانان و از غلامان و معلمان، در همۀ زمان ها و همۀ نسل ها. و اكنون حسين با همۀ هستی اش آمده است تا در محكمۀ تاريخ، در كنار فرات شهادت بدهد. شهادت بدهد به سود همۀ مظلومان تاريخ. شهادت بدهد به نفع محكومان اين جلاد حاكم بر تاريخ. شهادت بدهد كه چگونه اين جلاد ضحاک، مغز جوانان را در طول تاريخ می‌خورده است. با علی اكبر شهادت بدهد! و شهادت بدهد كه در نظام جنايت‌ و در نظام های جنايت چگونه قهرمانان می‌مردند. با خودش شهادت بدهد! و شهادت بدهد كه در نظام حاكم بر تاريخ چگونه زنان يا اسارت را بايد انتخاب می‌كردند و ملعبۀ حرمسراها می‌بودند يا اگر آزاد بايد می‌ماندند بايد قافله دار اسيران باشند و بازماندۀ شهيدان، با زینب‌اش! و شهادت بدهد كه در نظام ظلم و جور و جنايت، جلاد جائر بر كودكان شيرخوار تاريخ نيز رحم نمی‌كرده است. با كودک شيرخوارش! و حسين، با همۀ هستی ‌اش آمده است تا در محكمۀ جنايت تاريخ به‌ سود كسانی كه هرگز شهادتی به سودشان نبوده است و خاموش و بی دفاع می ‌مردند، شهادت بدهد. اكنون محكمه پايان يافته است و شهادت حسين و همۀ عزيزانش و همۀ هستی ‌اش با بهترين امكانی كه در اختيار جز خدا هست، رسالت عظيم الهی‌اش را انجام داده است...». . 📚 برگرفته از کتاب ، بخش ، صص ۱۸۶ - ۱۸۷ . 🌿 🌿 🌿
. چه هوشیارانه دگرگون کردن پیام حسین را و یاران بزرگ و عزیز و جاویدش را; پیامی که خطاب به همه ی انسانهاست. اینکه حسین فریاد می زند - پس از اینکه همه ی عزیزانش را در خون می بیند و جز دشمنی و کینه توز و غارتگر در برابرش نمی بیند - فریاد می زند که «آیا کسی هست که مرا یاری کند و انتقام کشد؟»، «هل من ناصر ینصرنی؟» مگر نمی داند که کسی نیست که او را یاری کند و انتقام گیرد؟ این سوال، سوال از تاریخ فردای بشری است و این پرسش از آینده است و از همه ی ماست. و این سوال انتظار حسین را از عاشقانش بیان می کند، و دعوت شهادت او را به همه ی کسانی که برای شهیدان حرمت و عظمت قائلند اعلام می نماید. اما این دعوت را، این انتظار یاری از او را، این پیام حسین را - که «شیعه می خواهد» و در هر عصری و هر نسلی «شیعه می طلبد» - ما خاموش کردیم. . 📚 برگرفته از کتاب ، بخش ، صص ۱۸۸ - ۱۸۹ . 🌿 🌿 🌿
. 🖋«...و شهید قلب تاریخ است، همچنانکه قلب به رگ های خشک اندام، خون، حیات و زندگی می دهد. جامعه ای که رو به مردن می رود، جامعه ای که فرزندانش ایمان خویش را به خویش از دست داده اند، و جامعه ای که به مرگ تدریجی گرفتار است، جامعه ای که تسلیم را تمکین کرده است، جامعه ای که احساس مسئولیت را از یاد برده است، و جامعه ای که اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است، و تاریخی که از حیات و جنبش و حرکت و زایش بازمانده است، شهید همچون قلبی، به اندام های خشک مردۀ بی رمق این جامعه، خون خویش را می رساند و بزرگترین معجزۀ شهادتش این است که به یک نسل، ایمان جدید به خویشتن را می بخشد. شهید حاضر است و همیشه جاوید. کی غائب است؟ . 📚 برگرفته از کتاب ، بخش ، ص ۱۹۰ . 🌿 🌿 🌿
🔆 از حسین، زنده‌تر کیست؟ 🔸فتوای حسین این است؛ آری، در نتوانستن نیز بایستن هست؛ برای او زندگی، «عقیده» و «جهاد» است. بنابراین، اگر او زنده است و به دلیل اینکه زنده است، مسولیت جهاد در راه عقیده را دارد. انسان زنده مسول است و نه فقط انسان توانا. «و از حسین، زنده‌تر کیست؟» در تاریخ ما، کیست که به اندازه او حق داشته باشد که زندگی کند؟ و شایسته باشد که زنده بماند؟ نفسِ انسان بودن، آگاه بودن، ایمان داشتن، زندگی کردن، آدمی را مسول جهاد می کند و حسین مَثَلِ اعلایِ انسانیتِ زنده، عاشق و آگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایی یا جمعیت، فقط شکل انجام رسالت و چگونگی تحقق مسولیت را تعیین می کند نه وجودِ آن را … . . 📚 برگرفته از کتاب ، ص ۱۹۷ . . 🌿 🌿 🌿
✅فاطمه به تصریح شخص پیامبر، یکی از چهار چهره ی ممتاز زن در تاریخ انسان است: مریم، آسیه، خدیجه، و در آخر: فاطمه. چرا در آخر؟ کامل ترین حلقه ی زنجیر تکامل در همه ی موجودات، در طول زمان و در همه ی دوره های تاریخی، آخرین؛ و نیز در انبیا، آخرین و فاطمه از زنان مثالی جهان، آخرین. ارزش مریم به عیسی است که او را زاده و پرورده‌. ارزش آسیه (زن فرعون) به موسی است که او را پرورده و یاری کرده‌. ارزش خدیجه به محمد است که او را یاری کرده و به فاطمه که او را زاده و پرورده است. و ارزش فاطمه؟ چه بگویم؟ به خدیجه؟ به محمد؟ به علی؟ به حسین؟ به زینب؟ به خودش ! . برگرفته از کتاب ، انتشارات سپیده باوران ، ص ۱۶۳. . 🌿 🌿 🌿
🔴 ما زن را فرار داده ایم... . 🔷 اگر زن امروز دیوانه وار رنگ عوض می کند و خود را به شکل عروسک فرنگی (و نه زن فرنگی) در می آورد، باید در آن سوی مرز، «استعمار اقتصادی» بیگانه را ببینیم و در این سوی مرز، خودمان را که در این کار با او همدستی کرده ایم. ما زن را فرار داده ایم و او به سادگی صیدش می کند. 🔶 ما او را ضعیفه، پاشکسته، کنیز شوهر، مادر بچه ها (اصطلاح عصر بردگی = اُمِ وَلَد) و حتی «بی ادبی»، «منزل» و «بز»... لقب دادیم و خلقت او را از انسان جدا کردیم و بحث می کردیم که آیا زن می تواند «خط» داشته باشد یا نه ؟ و استدلال می کردیم که اگر خط داشته باشد ممکن است به نامحرم نامه بنویسد. (و با این استدلال، خوب تر می بود که کورَش می کردیم تا هرگز نامحرمی نبیند! در اینصورت خیال آقای غیرتی - که تزلزل شخصیت ضعیفه ی خود را به شکل دلواپسی از بی وفایی همسرش احساس می کند - تا آخر عمر آسوده بود)... 🔷 تقوا و عفت زن را چنین حفظ می کردیم، با دیوار و زنجیر، نه به عنوان یک انسان و با اندیشه و شعور و پرورش و شناخت. او را حیوان وحشی ای تلقی می کردیم که تربیت بردار نیست; اهلی نمی شود. تنها راه نگهداری اش «قفس» است و هرگاه زنجیر در خانه باز ماند، می گریزد و از دست می رود. عفت او شبنمی است که تا آفتاب ببیند می پَرَد. زن به زندانی ای می مانست که نه به مدرسه راه داشت و نه به کتابخانه و نه به جامعه. 🔶 در جامعه، چون اقوام نجس - یا راماهای هند - در شمار انسان ها نبود، زیرا خود، انسان را یک «حیوان اجتماعی» می نامیدند و زن را از جامعه بیرون نگهداری می کردند. شعار این بود که «تحصیل علم بر زن و مرد مسلمان واجب است» و در باب این حدیثِ پیغمبر، منبرها می رفتند و داد سخن می دادند و یک ماه رمضان در پیرامون آن حرف می زدند، اما همیشه مرد بود که حق تحصیل علم داشت و زن - جز در خانواده های متمکن و متمول که می توانستند معلم سرخانه داشته باشند - از تحصیل محروم بود و نمی توانست از این «فریضه ی دینی» برخوردار باشد. . 📚 برگرفته از کتاب ، صص ۱۱۱ - ۱۱۲، انتشارات سپیده باوران، چاپ چهارم، ۱۳۹۰. . 🌿 🌿 🌿