نرگِث
غصه با قاف؛ راویِ تلنبارِ بغضای خوابیده پشت سیبک گلوئه. غصه، غصه خیلی جالبه. نشستی و مشغول نشخوار فک
یا نه، قلمو گرفته باشه دستش و با بژ ۷ و دودی شماره ۳ افتاده باشه به جون موهات و سفیدشون کرده باشه.
نرگِث
یا نه، قلمو گرفته باشه دستش و با بژ ۷ و دودی شماره ۳ افتاده باشه به جون موهات و سفیدشون کرده باشه.
غصه همینه، واقعیت هم همینه.
اَی آدمیزاد که شبه غولی، هم دردی و هم دوا، هم زهری و هم پادزهر.
هم صاحب عروسکی هم عروسک، و ماجرا همینقدر پیچیدهست برای تو
امامحسین بیپناهها، امامحسین پرروها، امامحسین آدم بدا و امامحسین آدمبدا؛ باز هم میگم امامحسین آدم بدا
ء
برنامه همینه عزیزم، خب باید منتظر بمونم تا ساعت از دوازده بگذره تا بتونم زندگی بکنم.
شب، قلمرو زندگی منه.
سکوت کاامل، تاریکی، آرامش و آرامش و آرامش.