انگار که صدای بارون روح و جلا میده.
آدما تو پائیز خوشگلترن.
بوی لبو دیوانه کنندهست
پائیز داره تموم میشه
داره تموم میشه
داره تموم میشه
داره تموم میشه
هدایت شده از - دلدادھ مٺحول -
صدای رعد و برق میاد. به این فکر میکنم که تو طبقهیِ اول عرش الهی، خدا داره معشوقهیِ یک نفر رو طراحی میکنه. تو ذهنِ من، لحظهای که رعد و برق میزنه، لحظهیِ خلقت چشمهای اون معشوقهس. همون ثانیهای که مردمک طراحی میشه، داخل حدقه جای میگیره، مژهها گذاشته میشن، چینِ پلك کشیده میشه و چشمها جون میگیرن تا تو دنیایِ بعدی، بشن مجذوب کنندهترین عضوِ بدن یک نفر.
عشق میتونه مزه تخم شربتی بده. دقیقاً همونجا که تو مهمونی شکیل نِشِستی و برا اینکه لیوان و پر بر نگردونی همزمان با وجود اینکه داری اوق میزنی آروم قورتش میدی پائین و یه لبخند ژکوند تحویل.
میتونه ملس باشه و ملایم که آزارت نده.
میتونه دقیقاً همونجایی باشه که داری هق هق میزنی و اشکت سر میخوره سمت دهنت و همه حس و حال غمآلودت از شدت شوریش میپره. خیلی خیلی غیر منتظرهطور
میدونی بزرگترین باگ آدمیزاد چیه؟ فکر کن بین یه عالمه موجود همنوعِ خودت یه چی حول و حوش هشت میلیارد نفر زندگی میکنی و به صورت مجزا برای همه آدمیزادها این باگ وجود داره که هیچکس زبونِ تو رو نمیفهمه.
چیه این اشرف مخلوقات؟
اشرف مخلوقات نگو بلا بگو.
فکر کن از قوه تعقل بهرهمند باشی و تو روزمره خودت عاجز.
سبحانالله
دقیقاً در یک نقطه خسته میشی از چونه زدن، بحث کردن و مخالفت کردن.
چشمات رو میبندی و فقط تائید.
فقط تائید
و مجدداً میگم فقط تائید میکنی.
بیاینکه حال مخالفت کردن داشته باشی
نرگِث
دقیقاً در یک نقطه خسته میشی از چونه زدن، بحث کردن و مخالفت کردن. چشمات رو میبندی و فقط تائید. فقط
" حق با توئه عزیزم. حالا بیخیال داشتی چی میگفتی؟ "
خستگیهای تو تمومی نداره بشر دو پا. اصلاً بذار روشنت کنم.
برات توقفگاهی وجود نداره، این خستگی تا وقتی که جون و رمق تو زانوهاته هست.