داشتیم زندگیمون و میکردیما. یهو نمیدونم چیشد که ورق برگشت.
الانم که داری میبینی داشتم کتاب میخوندم احساس کردم باید گریه کنم، رفتم تو تراس در و بستم گریه کردم گریههام تموم شد ادامه دادم به جریان زندگی.🐋
داشتم تختم رو مرتب میکردم، خانم گوگوش رسید به اونجا که گفت "هیچکس با دل آوارهی من، لحظهای همدم و همراه نبود" رعد و برق زد و تختم مرتب بود، امّا من در نهایت یک عدد نرگس بارونیِ نامرتب🩸
شبهای امتحان خیلی پروسهی عجیبی رو در بر دارن. یه شات چایی خوردم با یه گالن قهوه.
مرزهای هوّیتی رو جا به جا میکنم. بامزّه :))
به نظرم بزرگسالی حتی اینجوریه که موقع ایموجی فرستادن میمیک چهرهم رو با ایموجیه ست میکنم.
وقتی دارم "😂😂😂😂😂" میفرستم واقعاً دارم میخندم.
یا حتی وقتی "💋" میفرستم به صورت قریب الوقوعی لبام غنچه میشه.
به نظرم اینکه تو یه دورهای "😂😂😂😂😂😂" از اینا سند میکنی در حالی که کاملاً خنثیای بخشی از بخشهای رشده. پیش میاد
نرگِث
به نقل از امام موسی صدر " اگر اسرائیل با ابلیس بجنگد، ما در کنار شیطان خواهیم بود " و با توجّه به اع
"باید اسرائیل از جهان زدوده شود"
نجاتدهنده حمومه. برای من که حموم و لباسای راحت و آزاد و روند انجام روتین پوستی و خنک شدن جز به جز بدن نجاتدهندهست نه اونی که تو آینهست.
ء
عُمال بیریشهی فتنه
دنبالهروان اجنبی، شما نه از خاکید، نه از خون
سربازان بینام و نشان خیانت. دلسپردگان سکه و سرسپردگان بیگانه. تاریخ، نام شما را با ننگ خواهد نوشت؛ نه در دل مردماید، نه در قاب وطن. قلمفروشان بیحیا، نانخوران نفاق
عشاق دلار، کاتبان خیانت. زبانداران بیوطن، آینهی وقاحت
وطن را فروختید به هیچ، شرافت را به کمتر از آن
/ نرگس 🩸