آدمها در گذر زمان شبیهترین میشن به علقههاشون.
ما که خیلی چیزا رو بلد نبودیم، رنگ و بوی مورد علاقههامون بود که ما رو بلد کار کرد.
تو شبیه کیای؟
به نظرم به عنوان یه اشرف مخلوقات کاش یکم بلد بودم از لحظه لذّت ببرم.
کاش بلد بودم
متاسفم که همش یا تو گذشتم یا تو فکر آینده.
این لحظهها رو چجوری باید بچسبیم؟ بلدید شما لحظهها رو بچسبید؟
چنتا [بریم بیرون] نجاتمون داده؟
نمیدونم منم.
زیاد درگیر اعداد و ارقام نیستم. ولی به نظرم انقدری بوده که حساب از دستمون در بره.
به نظرم اینکه آدما "قوهٔ تشخیص احساس درونی" خودشونو دارن شاید یه چند پله از بقیه موجوداتِ دوپایِ ناطق که "قوهٔ تشخیص احساس درونی" خودشونو ندارن جلوان.
مثلاً میتونن بفهمن احساس گناهی که دارن ممکنه غریزی باشه. یا اصلاً میتونن تشخیص بدن دقیقاً احساسشون چهجور احساسیه، برای نمونه میدونن احساسی که دارن واقعاً احساس گناهه نه عذاب وجدان.
اگه کسی بود که پکیج "چگونه قوهٔ تشخیص احساسات درونی خود را فعّال کنیم" رو بخواد به فروش برسونه به عنوان یک نرگس من خریدارم. آن هم در وضعیت موجود دلار ۱۴۸ هزارتومنی طالب این پکیج شاید غیر مهم ولی خیلی مهم هستم.
به علائم بدنیتون در مواجهه با آشنایی با آدما دقت کنید. معمولاً من در برابر آدمهای نادرست جوش میزنم. تپش قلب دارم.
موارد متعددی رو که دست بر قضا هم نیو آدم بودن هم اشتباه رو تجربه کردم؛ به موقعش جوش زدم و تپش قلب گرفتم.
دستمو گاز میگیرم، امیدوارم خرافاتی نشده باشم.