آقا زمستون ما که سر نیومد. زمستون باقی موند. از این سایهٔ جگر خون شده هم کسی سراغی نگرفت.
حالا بگو که قسمت ما مثل موی تو پریشونیه؟
یـک/
جوانها پشت سر هم میمیرند امّا انگار اتّفاقی نیوفتاده؟ ما میمیریم؟
من امّا نمیمیرم
من ماهی میشوم.
سلام آقا.
یه ملّت مبعوث شدهای بودن که بالاجبار باید زندگی میکردن. فکر کنم زندهایم. شایدم نه
شایدم آره.
نمیدونم کلاً
این جنگ نعمت بود؟ دست به من نزنید
یقهتونو ببندید
نظر این نرگسی که من باشم را بخواهید بدانید بایستی بگویم که: احتمالا در زندگی قبلی آتشپرستی چیزی بودم. یا شاید اجدادم خدام اتشکده بودن.
واگرنه که اینهمه علاقه من به شعله و گرما و هرچیز شعلهآسا و شعلهزا نمیتونه عشقی باشه. دقت کن بشرِ خنگ؛ شعله با روشنایی متفاوته.
بنده تاریکی پرسن شعله پرست هستم.