نرگِث
من عادت به پذیرش لحظهای غم ندارم. موکول میکنم، فکر میکنم برای پذیرش فرصت و وقت کافی دارم، موکول م
حساب سوگواریهائی که باید میکردم و نکردم و گفتم بعداً فرصت هست از دستم در رفته. نرگس تو کیای، تو چیای؛ این بغضهای انباشته شده که شبیه توپ تنیسن چین، کین، نه میشه بالا اورد، نه میشه قورت داد.
گیر کردیم، بغضا؛ من، من و بغضا گیر کردیم و آزاد نمیشیم.
نرگِث
حساب سوگواریهائی که باید میکردم و نکردم و گفتم بعداً فرصت هست از دستم در رفته. نرگس تو کیای، تو چ
نمیدونم. شما شاید بدونید. شاید کسی ندونه که باید چیکار کنیم. نجاتدهندهی تو آینه که نمیتونه پیژامهشو بالا بکشه بزرگترین شایعه قرن بود. نجات دهنده خدا بود. همین
وَ هذا یَوْمٌ فَرِحَتْ بِه آلُ زیادٍ وَ آلُ مَرْوانَ بِقَتْلِهِمُ الْحُسَیْنَ صَلَواتُ اللّهِ عَلَیْهِ
نرگِث
تاریخ تکرار میشود. در دورانی بیش از هزار و چهارصد سال پیش، زنان بدکاره به هلهله و شادی مشغول بودند
قلبم میسوزه. از گلو تا قلبم رو انگار با اسید سولفوریک دارن میشورن. آب میشم. ما چمونه، ما کمونه. احساس خلاء دارم.