Abdolreza Helali - Bi gharare toam - T.me Noheomadahi.mp3
6.08M
🎼 بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست
🎙 عبدالرضا هلالی
#شور #سوزناک #ویژه
https://eitaa.com/emame3vom/24566
.
#امام_صادق
#شهادت_امام_صادق
#زمینه
آقا نوکر نوکرات خادم مکتبم
تا ابد عاشقم غصه دارِ غم حضرت صادقم
اشک چشمامو از تو دارم
واست آقا چه بیقرارم
به خدا پای مذهب تو
همه ی هستیمو میذارم
ممنونم راهو نشونم دادی
ممنونم روضه رو یادم دادی
... ای آقا ، آقام امام صادق ...
پیش چشم همه شعله بالا کشید
بین آتیش و دود دخترت میدوید
بی عبا بی عصا میکشیدن تورو
زیر لب میزدی هِی صدا مادرو
میدویدی به پشت مرکب
گریه کردی به یاد زینب
غصه های تو بی شماره
کاش برا تو بمیرم امشب
ای آقا درد و بلات بی حده
این غصه قلب تورو خون کرده
... ای آقا ، آقام امام صادق ...
گرچه گریون شدی بین این کوچه ها
روی نِی ها نرفت رأس پاک شما
طفل شیش ماهه ای زار و مضطر نشد
روی دست پدر غنچه پرپر نشد
وای امون از مصیبت شام
کعب نِی سنگِ از روی بام
گریه ی دختری سه ساله
در عوض خنده ها و دشنام
واویلا کرب و بلا شد غوغا
واویلا رأس حسین بر نِی ها
... ای آقا ، آقام امام صادق ...
.
.
#امام_صادق
#شهادت_امام_صادق
#سنگین
دوباره بوی دود از شهر مدینه اومد
دوباره رنگ غصه و شرر به سینه اومد
یه عده به شیخ الأئمه بی احترامی میکنن
با ناسزا دور و برش شیرین زبونی میکنن
کوچکترا دارن فرار میکنن از هر طرفی
نامردا با بچه ها هم نامهربونی میکنن
آه دل من دوباره غصه داره
آه دل من هوای گریه داره
... آه دل من ، امون از این غریبی ...
کشون کشون پیاده آقامونو میبُردن
رمق تو زانوهاش نبود همش زمین میخوردن
الهی اون کسی که آقارو آورد خیر نبینه
حداقل نذاشت برا یه لحظه آقا بشینه
بی خود نبود با دست بسته کارِت آقا گریه بود
اینجای روضه اشکای چشات برا رقیه بود
آه دل من رقیه و اسیری
آه دل من چته دوباره گیری
... آه دل من ، امون از این غریبی ...
.👇
.
#امام_صادق
#شهادت_امام_صادق
#شعرخوانی
#جواد_مقدم
پیر بزرگ طایفه بود و کریم بود
در اعتلای نهضت جدش سهیم بود
مسند نشین کُرسی تدریس علم ها
شایسته ی صفات حکیم و علیم بود
نوح و خلیل جمله مریدان مکتبش
استاد درس حکمت و پند کلیم بود
بر مردمان تب زده ی شهر شرجی اش
عطر مبارک نفسش چون نسیم بود
زحمت کشید و باغ تشیع شکوفه داد
مسئول باغبانی باغی عظیم بود
قلبش شبیه شیشه ی تُنگ بلور بود
عمری به فکر نان شب هر یتیم بود
از ابتدای کودکی اش تا دم وفات
نزدیکی محله ی زهرا مقیم بود
منت نهاد و آمد و ما پیروش شدیم
امروز اگر نبود شرایط وخیم بود
تازه سروده ام غزل مدحتش ولی
یادش میان قافیه از قدیم بود
شاعر : #وحید_قاسمی
.👇