4_5789492310144188442.ogg
زمان:
حجم:
202.3K
#سرود #میلاد_حضرت_زینب
#ازدواج ولایی و ساده را ترویج کنیم
@MaddahionlinYEKNET.IR - monajat - hafteghi 98.09.28 - narimani.mp3
زمان:
حجم:
18.75M
⏯ #مناجات با #امام_زمان(عج)
🍃سوی تو رو کرده ام
🍃تا بنگری بر احوال من
🎤 #سید_رضا_نریمانی
🕌زینبیه - حرم حضرت زینب بنت موسی بن جعفر
🗓28 آبان ماه 1398
♨️ @emame3vom 👈
4_5837179344916578371.mp3
زمان:
حجم:
9.58M
#مداحی #فاطمیه
🎤| #نریمان_پناهی
میـون شـعلهـ ها آه...
پیچیـده این صدا آه...
عـلــــے سـوختـمـ...😭
@emame3vom
@MaddahionlinYEKNET.IR - roze - hafteghi 98.09.28 - narimani.mp3
زمان:
حجم:
14.24M
⏯ #روضه سوزناک
🍃آسمون سیاه شده
🍃خیمه بی پناه شده
🎤 #سید_رضا_نریمانی
🕌زینبیه - حرم حضرت زینب بنت موسی بن جعفر
🗓28 آبان ماه 1398
@emame3vom 👈
karimi-milad-hazrate-zeinab-94-004.mp3@zakerin110/کانال ذاکرین
زمان:
حجم:
3.58M
💠 سرود بسیار زیبا
💠 عاشقان زینب
🎤🎤 حاج محمود کریمی
🌺 میلاد #حضرت_زینب #صلوات
@emame3vom
شعر روضه از زبان مولا در وداع با حضرت زهرا سلام الله علیها
ای کوثر علی چِقَدَر زود می روی
بال و پر علی چقدر زود می روی
بعد از نبی دلم به تو خوش بود فاطمه
هم سنگر علی چقدر زود می روی
ای تکیه گاه زندگی حیدر غریب
ای لشکر علی چقدر زود می روی
شرمنده ی تو هستم و پهلوی زخمی ات
ای یاور علی چقدر زود می روی
دردت به سینه بود و به حیدر نگفتیش
غم پرور علی چقدر زود می روی
نه سال از علی تو بدی دیده ای مگر
ای همسر علی چقدر زود می روی
بد جور زندگی علی را به هم زدند
ای دلبر علی چقدر زود می روی
خیری که نیست بعد تو در زندگی من
ای کوثر علی چقدر زود می روی
وحید محمدیاشعار ایام فاطمیه
@navaye_asheghaan
من ندیدم که شبی پلک بهم بگذاری
هرشب از شدت درد کمرت بیداری
استراحت کن عزیزم ، بخدا میدانم
خسته ای ، بی رمقی ، سوخته ای ، بیماری
جان من سعی نکن با کمر تا شده ات
محض آرامش من بستر خود برداری
سرفه هایت بخدا قاتل جانم شده است
بس که خونابه در این سینه ی زخمی داری
سعی کن خوب شوی ، ای همه دارایی من
زینبت را به چه کس بعد خودت بسپاری
مونس خستگی حیدر خیبر شکنی
تو نباشی چه کسی میدهدم دلداری
پوریا باقری
می روی اما اگر میشد بمانی خوب بود
با تو زهرا، لحظه های زندگانی خوب بود
ای تمام ماه ها خورشیدها در خانه ات
خانه ام با بودن تو کهکشانی خوب بود
شد سلامم بی جواب و فاطمه در غربتم
مایه ی آرامشم شد، همزبانی خوب بود
زندگی کردی کنارم، ساده و بی ادّعا
در کنارت خوردن یک قرص نانی، خوب بود
در غروب کوچه ها و در میان شعله ها
بر دفاع از حق حیدر پاسبانی خوب بود
خنده را از تو گرفته درد پهلوهای تو
خنده هایت فاطمه در این جوانی، خوب بود
می روی از هوش هردم، حال و روزت خوب نیست
می روی، اما اگر میشد بمانی خوب بود
یادم آید روزهایی را که می گفتی «حسیـــن»
با نوای تو چقدر این روضه خوانی خوب بود
گر که می شد قتلگاهش پیش چشم زینبش
خالی از هر خولی و شمر و سنانی، خوب بود
کربلا هم گفت زینب لحظه های واپسین
ای برادر جان اگر میشد بمانی خوب بود
وحید ولوی
پس از مصیبت در، در بدر شدم ، مادر
همین که از خبرت با خبر شدم مادر
نوشته اند : چهل تن به یک نفر من هم
اسیر صورت آن یک نفر شدم مادر
میان شعله ی آتش چه آمده به رخت
که من ز داغ رخت شعله ور شدم مادر ؟
چه آمده به سرت ؟ باز چهره پوشاندی !
دوباره زخمی زخم بصر شدم مادر ؟
حسن نگاه به دیوار خانه می نالد:
شهید روضه ی مسمار در شدم مادر!
نشسته ام .. که تو شب ها دگر نمی خوابی
شکسته ام ز غمت، پیر تر شدم مادر
رهم دهید به خانه که بی لیاقت من
به روضه خوانیتان مفتخر شدم مادر
دعا کنید برایم به حق چادرتان
نیازمند دعای سحر شدم مادر
شما که عازم راه سفر شدی مادر،
پس از شما چقدر در بدر شدم مادر
مجتبی کرمی
روضه آنجاست که سرتاسرِ در آتش بود
رویِ در، نقشِ گل پرپرِ در آتش بود
باورِ دستِ به هم بستهی ساقی سخت است
سخت تر دیدن آن ساغرِ در آتش بود
پارهی جان نبی بود، چه میدید خلیل؟
شعله، دور و برِ پیغمبر در آتش بود
پدری با کفنی تازه ـ که گویی میسوخت ـ
داغدار غم این دختر در آتش بود
پیش زهراـ به خداـ بردن حیدر داغش
بدتر از داغیِ میخ درِ در آتش بود
غم پرپر شدن غنچهی زیبای علی
غصهی لالهی ناباور در آتش بود
فاطمه، جانِ علی بود، علی هم میسوخت
نالهی فاطمه از حیدر در آتش بود
گفت: ای فضه بیا ! ... عالمی آمد به فغان
چه غمی در نفس آخر در آتش بود
پر زدی دورِ علی عمری و دیگر چه نیاز
آه! پروانه! به بال و پر در آتش بود
آنچه خواندم من و مثل پسرت پیرم کرد
به خدا منظرهی مادر در آتش بود
قاسم صرافان
تـا عـلــی ماهَـش بـه ســوی قبـــر بُرد
مـاه، رخ از شــرم، پـشـت ابـــــر بُرد
آرزوهــا را عـلــی در خــــاک کـــرد
خـاک هــم گـویی گــریبـان چاک کرد
زد صــدا: ای خــاک، جـانـانــم بگیــر
تــن نـمـانــده هیـچ از او، جـانـــم بگیر
نــاگــهـان بـر یــاری دســــت خــــــدا
دسـتــی آمـد، همچو دست مصـطـفــی
گـوهــرش را از صــدف، دریا گرفت
احـمــــد از دامـاد خـود، زهــرا گرفت
گـفـتـش ای تـاج ســر خیــل رُسُــــــــل
وی بَــر تـــو خُــرد، یکسر جزء و کل
از مــن ایــن آزرده جـانـــت را بـگـیـر
بـازگــردانــدم، امـانــت را بـگیــــــــــر
بــار دیــگر، هـدیـه ی داور بـگـیــــــــر
کــوثـــرت از سـاقــــی کـوثــــــــر بگیر
مــی کِـشــد خجلــت عـلــی از محضـرت
یــاس دادی، می دهد نیلوفــرت
علی انسانی