eitaa logo
کانال نوای عاشقان
19.8هزار دنبال‌کننده
4.2هزار عکس
1.8هزار ویدیو
440 فایل
﷽ 📚کاملترین مرجع اشعار برای مداحان 📑کپی مطالب با ذکر منبع موجب رضایت اهل‌بیت می‌باشد. 📩شاعران گرامی اگرتمایل به همکاری داشته باشید میتوانید،با بنده؛️مرتبط بشوید 🌻༎شرائط |تـبادلات @h_salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
1_6245583437.mp3
5.84M
✅بنداول غریب آقا شهنشاه کرم آقا غریب آقا امام بی حرم آقا غریب آقا حسن سیدنا المظلوم حسن آقا شدی از زهرکین مسموم حسن جانم غریب آقا چه زجرایی توکشیدی توی حجره ت جفای همسرو دیدی حسن جانم غریب اقا تو بودی شاهده سیلی غریب اقا تو دیدی صورت نیلی غریب اقا تو دیدی اقا هتاکی غریب اقا تودیدی چادر خاکی غریب آقا غریب آقا ✅بنددوم غریب اقا باقلبی خسته و غمگین غریب اقا تو دیدی ضربه سنگین غریب اقا تو سینت غصه ها داری غریب اقا تو داغ کوچه ها داری حسن جانم غریب اقا رو خاکا دیدی. گوشواره غریب اقا تودیدی گوشای پاره غریب اقا دیدی روی ورم کرده دیدی راه خونه رو مادر گم کرده غریب اقا تو دیدی چشم های تارو دیدی جای دست مادر رو دیوارو غریب آقا غریب آقا ✅بندسوم شدی مغموم میون کوچه ی غمها شدی آقا عصای مادرت زهرا(س) توی بستر می خوندی با دوچشم خون برا عباس حسین و زینب گریون توی بستر تو از دشت بلاخوندی لایَوم کِیَومکَ کرببلا خوندی توی بستر می خوندی روضه ی گودال می خوندی از حسینی که میره حال توی بستر می خوندی تو براخواهر که میبینه تن حسین شو بی سر حسین جانم 💠💠5⃣1⃣1⃣💠💠
هرشب با بیقرار اصفهانی (پند حکایت مدح شماره ۱۷۸) ابراهیم  ابن اَدهم ################ گفته راوی پور (اَدهم) بر لب دجله نشست او  لباس ژنده اش پاره تر و از هم گسست سوزنی  بگرفته  تا  دوزد لباس ریش ریش سوزنش  افتاد  در آب و شدش او دلپریش مردکی  آنجا  بدید آن صحنه و آن قصه را با  تمسخر  خنده  زد او اَدهم دل خسته را گفت واوراپس چه شدمُلک وحشم دولت ترا ترک آن  کردی  و  مُفلس گشته ای  برگو چرا بانگ  زد  بر آب و گفتا  سوزنم  را پس بده حاجتم   باشد به  آن کندی به کارم ره مده ناگهان   آمد  هزاران   ماهی  سوزن  به لب از  زر  ناب و درخشان تا  کند  ایشان طلب گفت ومن سوزن بخواهم ازخودم آن کهنه را درعجب شد مرد نادان تاکه دید آن صحنه را اَدهم    وارسته   گفتا   حق  مرا  کافی بود مُلک بلخ و صد هزارش پیش من واهی بود (بیقرارا)  از  خدا  خواه و به بنده دل مبند چون بود  خواری  برایت  آبرویت  می برد بیقرار  اصفهانی
🖤حسین جان! زمین از آب... درخت از خاک... دل از تو... سیر نمی شود! الهی بحقّ الحسین علیه‌السلام، عجّل لولیک الفرج 🤲
نام تو آن چنان به دهان مزه می دهد عمریست قوتِ غالبِ من گشته یا لبیک یاحسین» ✍️ جهاد تبیین به عشق سید الشهدا🙏
درود اي حسین، حبیبی درود اي شه کربلا یا بگو ماه غم، درود اي بـه عشق عَلم، درود اي منم مست عشق مدامت صبحتون حسینی❣ لبیک یاحسین» ✍️ جهاد تبیین به عشق سید الشهدا🙏
من سالهاستـ میوه ی خوبےنداده‌ام وقتش نیامده که شکوفاکنےمرا آقابرای تو نه! برای خودم بداست هرهفته درگناه تماشا کنے مرا
مهدی جان! خودت بگو... چطور این همه دلتنگی رو تویِ این دلِ تنگ جا بدم؟!
از هر غریب در وطنِ خود غریب تر از هرچه روضه، روضه ات آقا عجیب تر زهر جفا چه کرد به جسم مطهرت ای ناله های تو ز جگر پرلهیب تر خوردی زمین و کاسه ی صبرت شکسته شد گودال قتلگاه تو در هجره شیب تر نشنیده ماند ناله ی ای وای مادرت از بسکه بود همسر تو نانجیب تر یک عمر یادِ آن در و دیوار بوده ای از کودکی به جانِ تو غم ها نصیب تر رضا باقریان @navaye_asheghaan خون دل خوردن شده هر روز ،کار مجتبی هم غریب هم آشنا برده قرار مجتبی قصه مظلومی مولا رسیده بر حسن آه شد با بی کسی طی روزگار مجتبی روضه مکشوفه یعنی خاطرات کودکیش بین کوچه شد زمستانی بهار مجتبی قتلگاهش خانه او نیست ، بین کوچه هاست گشت نقش بر زمین مادر کنار مجتبی هیچ کس سنگ صبورش نیست حتی همسرش وای ازین غم زهر کینه گشت یار مجتبی وای ازین غم کینه توزان جمل نگذاشتند تا که باشد پیش پیغمبر مزار مجتبی تیرها از هر طرف می خورد بر تابوت او حضرت عباس گشته شرمسار مجتبی با حسینی که تمام هستی اش غارت شده در کنار پیکر قاسم قرار مجتبی مثل بابا می شود تنها میان دشمنان می دهد جان در غریبی یادگار مجتبی محمدحسین رحیمیان @navaye_asheghaan قوتت همه شب خون جگر بود حسن جان گريان ز غمت چشم سحر بود حسن جان از دوست و دشمن به تو پيوسته ستم شد مظلومي تو ارث پدر بود حسن جان مادر که زمين خورد تن پاک تو لرزيد تنها کمکت اشک بصر بود حسن جان از طعنه و از زخم زبان هاي پياپي هر دم به دلت زخم دگر بود حسن جان شد قلب تو مجروح تر از جسم برادر کز او جگرت سوخته تر بود حسن جان گر ماه حسين بن علي بود محرم ماه غم تو ماه صفر بود حسن جان هر کس به تنش زخم رسد از دم شمشير زخم تو به تن نه، به جگر بود حسن جان در کوچه و در مسجد و در خانه مغيره پيوسته تو را پيش نظر بود حسن جان در راه حسين بن علي چار فداييت در کرببلا چار پسر بود حسن جان "ميثم" که سخن از دل سوزان تو مي گفت شعرش به دل شيعه شرر بود حسن جان استاد غلامرضا سازگار @navaye_asheghaan با تیر آمدند به تشییع پیکرت خون می گریست در غم تو چشم خواهرت عمری ست روبه روی تو و چشم های توست تصویرِ گوشواره ی زخمی مادرت ای راز دار فاطمه! یادت نمی رود مادر چگونه خورد زمین در برابرت در خانه کاش مَحرَم اسرار داشتی مثل رباب کاش وفا داشت همسرت فرمانده ای غریب تر از تو ندیده ایم از هم گسست با طمع سکه لشکرت معلوم شد از این جگر پاره پاره ات دیگر رسیده است نفس های آخرت در کربلا اگر چه نبودی خودت ولی پرپر شدند جای تو گل های پرپرت تاریخ را ورق بزن و آخرش ببین افتاده است در دل صحرا برادرت احسان نرگسی رضاپور @navaye_asheghaan
سالها گریه سالها روضه همه ی عمر مجتبی روضه روزگارش گذشت با روضه کوچه،در،طشت چندتا روضه بانی و روضه خوان و سینه زن است سوخته نام دیگر حسن است دوستانی چو دشمنان دارد گله از دست این و ان دارد کارد بر روی استخوان دارد گرچه هرروز میهمان دارد شان اورا کسی نفهمیده از مدینه حسن چه ها دیده کس نفهمید ابتلایش را در گذر بغض بی صدایش را جوشن زیر این عبایش را روی پا زخم آشنایش را غصه اش را خضاب کرد حسن مرگ را انتخاب کرد حسن وای اگر بی کس حرم باشی خسته از جان به هررقم باشی بین خانه اسیر غم باشی روزه باشی و تشنه هم باشی پر شکسته ز خاک پر بکشی زهر را جای اب سر بکشی چون حسن بی کسی به دهر نبود شان او طعنه های شهر نبود با کسی جز مغیره قهر نبود جگر پاره اش ز زهر نبود داغ ناموس بود بر جگرش به در خانه بود هر نظرش داغ انروز که رسیدند و چهل نفر داد میکشیدند و پدرش را غریب دیدند و مادرش را زمین کشیدند و همه قاتل شدند حتی در بی هوا رد شدند از مادر گرچه آماده ی جدایی بود به لب تشنه اش نوایی بود دلش انگار کربلایی بود وقت گریه به روضه هایی بود روضه ی ذبح از قفای سری زدن خواهری بپای سری سید پوریا هاشمی @navaye_asheghaan ای پلیدِ بی حیا او را نزن من را بزن جانِ جدّم مصطفا او را نزن من را بزن دین اگر داری مگر حمله به زن جایز بود مشرکِ دور از خدا او را نزن من را بزن اینقَدرغیظ و پلیدی از کجا آورده ای؟ بی حیایِ بی صفا او را نزن من را بزن در دهانِ تو نمی چرخد مگر حرفِ درست بس کن آخر ناسزا..او را نزن من را بزن چادرش را زیر پاهایت لگدمالی نکن قاتلِ خیرالنسا او را نزن من را بزن با غرورِ من نکن بازی که می آید به جوش ای اسیرِ مدّعا او را نزن من را بزن سد نکن این کوچه را فرزند پاکِ حیدرم پس بنابراین بیا او را نزن من را بزن محسن راحت حق @navaye_asheghaan
وقتی که دردهایت آرامشم بهم زد رفتی و بی تو داغت  تقدیر را رقم زد رفتی خوشی پس از تو نامِ مرا قلم زد در شامِ شک و شبهه تابانده‌ای یقین را نوری و نور کردی تاریکیِ زمین را اَبری و آب دادی این خشک سرزمین را از اول قیامت تا آخرین دقایق ماندی و ساختی با  نامردمی منافق ماندی که تا بسازی این چند مرد عاشق کارِ علیست کارَت  کارِ تو کارِ حیدر هشتادوچار غزوه شد کارزارِ حیدر دینِ تو زد جوانه با ذوالفقارِ حیدر با التهاب ماندی با اضطراب رفتی با درد پاشدی و با درد خواب رفتی دیدم میانِ بستر بابا چه آب رفتی ماییم و هیچکس نیست لبخندِ شهر پیداست دیدم که در نگاهت با درد صبر پیداست اما به پیکر تو آثار زهر پیداست گفتم دعا بفرما حکمِ قضا بگردان گفتم بمان و غم را از مرتضی بگردان "هجران بلای ما شد یارب بلا بگردان" تب داشتی و می‌برد این تب توانِ من را دیدم به روی سینه داری دو جانِ من را خوابانده‌ای حسین و چسبانده‌ای حسن را گفتی به انتظارت  هستند این جماعت دارند خنجرِ کین در آستین جماعت تا پشتِ در بیایند تا آخرین جماعت با پنجه‌های لرزان دستت نوازشم کرد تا با علی بمانم چشمت سفارشم کرد تا پایِ او بسوزم با اشک خواهشم کرد گفتی به پشت او باش من پیش روش رفتم دشمن به پشت در بود من روبروش رفتم آنقدر زخم خوردم تا که زِ هوش رفتم  آتش به خانه می‌زد آتش زبانه می‌زد آن یک به بازویم زد  این یک به شانه می‌زد او با قلاف شمشیر این تازیانه می‌زد حسن لطفی @navaye_asheghaan یاس سپید باغ بهاران من بیا نور پُر از تلألؤ چشمان من بیا لرزه نشسته بر تن و دستان من بیا جان میدهم کنار تو ای جان من بیا اشک فراق بر رُخ بابا چکیده است زهرای من زمان جدائی رسیده است ای راحتی این نفس آخرم بیا خواهم که توشه ام بدهی دخترم بیا سایه زده اجل به سرم بر سرم بیا ای مهربانتر از پدر و مادرم بیا آهی برای این دل غم پرورم بکش تا سالم است دست تو روی سرم بکش غصه نخور زمان جدائی زیاد نیست از پیلهء فراق رهایی زیاد نیست ذکر پدر پدر به کجائی زیاد نیست تا اینکه در برم تو بیائی زیاد نیست آماده باش بعد من از راه میرسی با صورتی گرفته تو ای ماه میرسی تو بعد من بلاکش غم بی نهایتی تنها سپر برای امام و ولایتی حامی حیدری و خودت بی حمایتی در شعله یاعلی تو گردد حکایتی بعد من از زمانه تو بیزار میشوی مجروح ضربهء در و دیوار میشوی زهرای من به خواب و به رؤیا بگو علی در پشت در به نیّت بابا بگو علی شعله اگر که سوخت تنت را بگو علی در کوچه زیر مشت و لگد ها بگو علی دشمن به اهل بیت چه گستاخ میشود با میخ داغ جسم تو سوراخ میشود زهرا بیار این دم آخر حسین را زهرا بیار جان پیمبر حسین را تا بینمش به چشم زخون تر حسین را تا بوسه اش زنم لب و حنجر حسین را وقتی که روز خواهر او میشود سیاه می آیم از بهشت به گودال قتلگاه وقتی زتشنگی به زمین مانده ردّ پاش بر جای بوسه ام نوک خنجر کشد خراش بی فایده ست هر چه کند قاتلش تلاش پس با لگد کند به روی خاک جابجاش اینگونه است خصم چنین حَربه میزند از پشت سر به گردن او ضربه میزند مجتبی صمدی شهاب @navaye_asheghaan هرکجا حرف شما آمد سعادت دیده ایم ما چه رحمت هایی از آقای رحمت دیده ایم بیشتر نام تو روی بچه های ماست چون بیشتر از هرکسی از تو محبت دیده ایم چشم تو اسلام شد ما نیز تسلیمش شدیم در نگاه تو کرامت بی نهایت دیده ایم از یهودی ها عیادت کردی ازماهم بکن با چه شوقی شب به شب خواب عیادت دیده ایم تو امینی پس دل ماهم امانت پیش تو سربه راهش کن که از غفلت خسارت دیده ایم سیرمان کن باهمان یک تکه نان سفره ات از همان رزق کمت هم خیر و برکت دیده ایم سیزده خورشید دیگر جلوه خورشید توست مصطفی را ماهمه در چند نوبت دیده ایم اسم زیبای تورا گفتیم و گفتی یاعلی از شما جز گفتن از حیدر به ندرت دیده ایم دختر مظلومه ات امشب سه جا دارد عزا او مصیبت دیده پس ماهم مصیبت دیده ایم سیدپوریا هاشمی @navaye_asheghaan
💐✨⭐️✨🌟✨⭐️✨💐 تو را ملول و پریشان و خسته می بینم کنار بستر خود دل شکسته می بینم به دوش توست پس از من رسالتی سنگین چرا وجود تو را سخت خسته می بینم تو نور چشم منی، دخترم! تو را چون ماه میان هاله ای از غم، نشسته می بینم بهار باغ من! ای عمر تو چو گل کوتاه کتاب عمر تو را زود بسته می بینم اگر چه غرق غمی، چون غمت غم دین است تمام عمر کمت را خجسته می بینم هر آن چه را که پس از این وداع خواهی دید ز پشت دیدۀ در خون نشسته می بینم میان دود و شرار و هجوم اهل ستم تو را صنوبر پهلو شکسته می بینم تمام جان «وفائی» ز ناله پُر شده است که بند بند دلش را گسسته می بینم پیامبر اکرم (ص) روضه @navaye_asheghaan