eitaa logo
کانال نوای عاشقان
19.8هزار دنبال‌کننده
4.2هزار عکس
1.8هزار ویدیو
441 فایل
﷽ 📚کاملترین مرجع اشعار برای مداحان 📑کپی مطالب با ذکر منبع موجب رضایت اهل‌بیت می‌باشد. 📩شاعران گرامی اگرتمایل به همکاری داشته باشید میتوانید،با بنده؛️مرتبط بشوید 🌻༎شرائط |تـبادلات @h_salehi6
مشاهده در ایتا
دانلود
|⇦•فاطمی گشتن .... وتوسل به حضرت زهرا سلام الله علیها اجرا شده به نفس استاد حاج‌منصور ارضی •✾• ●━━━━━━─────── ⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻ فاطمی گشتن بنای کربلایی بودن است چون حسینی بودن از اینجاست یا زهرا مدد آن مسلمانی که بی حبّ تو دارد ادعا حکم او، دین او والله بی امضاست، یا زهرا مدد گر بیاید انتقامت را بگیرد مهدی ات بر لبش این زمزمه زیباست، یا زهرا مدد در سینه ام حرارت غم های مصطفی، داغ نبی نبود، عزاداری تو بود *علی جان همش ناراحت تو بودم، شنیدم کسی جواب سلامِت رو نمیده...* در کوچه آن زمان که کسی یار تو نشد کار منِ شکسته عملداریِ تو بود تا که طناب باز شود از گلوی تو گیسوی من به فکر گرفتاری تو بود *بی بی فرمود: پسر عموم رو ول کنین، مگر نه الان گیسومو پریشان میکنم، همه ی شمارو نفرین میکنم...* دستم اگر شکست، فدای سَرت شکست نُه سال نذر هواداری تو بود دستم شکسته بود ولی دست دیگرم از پا نمی نشست پی یاریِ تو بود * دست رو بی هوا زدند که شکست، اما با اون دستی که سالم بود کمربند رو دوباره گرفت...* بانوی خانه ی تو اگر ماند روی پا بعد از پیمبر از نفسِ جاری تو بود انگار در مدینه به جای محبتت در سینه ها تلاطم بیزاری تو بود. تازه بغض ها شکوفا شد.« آی مظلوم علی ..» @navaye_asheghaa
مداحی آنلاین - فاطمی گشتن بنای کربلایی بودن است - حاج منصور ارضی.mp3
7.41M
|⇦• فاطمی گشتن.... وتوسل به حضرت زهراسلام الله علیها اجرا شده به نفس استاد حاج‌منصور ارضی ✾• ●━━━━━━─────── ⇆ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ ↻ حدیث حضرت فاطمه(س) درباره حجاب بهترین چیز برای حفظ شخصیت زن آن است که مردی را نبیند و نیز مورد مشاهده مردان قرار نگیرد. 📚بحارالانوار:ج43، ص54، ح48 @navaye_asheghaan
واحد سنگین حضرت_زهرا سلام الله التماست می کنم چشمان خود را باز کن ای همه پشت و پناهم بَهر خود اعجاز کن از نَفَس افتاده ام جان علی حرفی بزن من به پایان آمدم خیز و مرا آغاز کن از حسن هربار پرسیدم جوابش اشک بود تو بگو از کوچه و این راز را اِبراز کن می کِشَد با گریه صورت بر کَف پایت حسین لااقل برخیز و این تشنه لَبت را ناز کن چند روزی می شود پیش تو من نا مَحرَمَم پس بیا حالا که داری می روی رو باز کن سینه ات مجروحِ مِسمار و  پــَــر تو سوخته با  چنین بال و پری آرامتر پــرواز  کن نوید طاهری @navaye_asheghaan
365.3K
❃﷽❃❅┅┄┄ 🥺رفتی  زهرا 🥺رفتی  زهرا ◾◾ رفتی و بار سفر بستی قلب ما را از چه بشکستی با که گویم درد پنهانم مادر طاها پریشانم در اوج غم نشسته منم تنها دل شکسته منم 💔ای بانوی دو عالم شکایت از که کنم چه کنم چه کنم از من چرا جدا شده ای از غم دگر رها شده ای 💔ای بانوی دو عالم رفتی و بار سفر بستی قلب ما را از چه بشکستی با که گویم درد پنهانم مادر طاها پریشانم در اوج غم نشسته منم تنها دل شکسته منم 💔ای بانوی دو عالم تو یاس من گل بهارم تـویی قرار (بیقرارم) بیقراراصفهانی✍️📗 🎙 ◍@navaye_asheghaan
شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها شور  _  زمزمه وایِ من خداحافظ ای زهرای من گریه کن با گریه های من جان من قسم به اشک ابالحسن من علیم  با من حرف بزن پر نزن آتیش به قلب حیدر نزن پیش من اینجور پرپر نزن چیدنت می کُشی من رو با دیدنت دلتنگم واسه خندیدنت یاورم دستم بسته بود ای همسرم میزدن تو رو برابرم وای من از یادم نمیره این محن چل نفر زهرامو  میزدن از قدیم تو سختی با هم بودیم سهیم قرار این بود با هم پیر بشیم زود نرو با این صورت کبود نرو با پهلوی خون آلود نرو نیمه جون خواهش میکنم ای قد کمون یک روزِ دیگه با من بمون @navaye_asheghaan
آن فرقه که تیشه به نخل فدک زدند بر زخم قلب ختم رسولان نمک زدند ... مهدی بیا زقاتلِ مادر سوال کن زهرا چه کرده بود که او را کتک زدند ؟ @navaye_asheghaan
دودمه مادرت در کوچه ها فریاد زد یابن الحسن العجل آقای من دست بسته مرتضی فریاد زد یابن الحسن العجل آقای من من ز خون سینه بنوشتم چنین بر روی خاک یا علی روحی فداک از حرم تا کوچه ها فریاد من با قلب چاک یا علی روحی فداک _ انما و هل اتی و قدر و کوثر کشته شد وای مادر کشته شد بین آن دیوار و در زهرای اطهر کشته شد وای مادر کشته شد _ در عزای پهلوی بشکسته و بازوی من اِبکنی یا ابالحسن یاد کن از آن شهید سر جدای بی کفن اِبکنی یا ابالحسن _ روی پیغمبر کبود از دست قوم کافر است این عزای محشر است قاتل زهرای اطهر قاتل پیغمبر است این عزای محشر است @navaye_asheghaan
  ویران شود آن کوچه که مادر زمین خورد بین گذر با دیده‌های تر زمین خورد زهرا و حیدر آینه بودند هم را زهرا زمین که خورد، پس حیدر زمین خورد در سر وقار مرتضی را با خودش داشت بد شد میان جمعیت با سر زمین خورد اهل زنا که صحبت از دینِ خدا کرد هم حُرمت محراب، هم منبر زمین خورد می‌گفت اگر صدّیقه‌ای، شاهد بیاور چه طعنه‌ها از مردم این سرزمین خورد حوریّه‌ای که با تلنگر لطمه می‌دید با پا لگد که خورد محکم‌تر زمین خورد هر جا پیمبر بوسه‌اش می‌زد کبود است یعنی سفارش‌های پیغمبر زمین خورد طفلی حسن در کوچه خیلی دست و پا زد تا پا شود مادر، ولی آخر زمین خورد این رفتن و این آمدن، چه دردسر داشت یک گوش سنگین شد، دو تا گوهر زمین خورد خیلی دلش می‌خواست که زینب نفهمد امّا نرسیده به پشت در زمین خورد یک روز زیر دست و پا مادر زمین خورد یک روز زیر دست و پا دختر زمین خورد زهرا زمین که خورد، با معجر زمین خورد زینب ولی، صد بار بی‌معجر زمین خورد 🔸شاعر:            @navaye_asheghaan   مانده ام با تن بی جان‌ تو جانا چه کنم؟ با کبودی تن و چشم تو زهرا چه کنم؟ چشم بگشا و ببین حال مرا زهرا جان حیدر افتاده به این روز...خدایا چه کنم...؟ میرسم هر طرف از این تن درهم شده ات میزنم داد به فریاد که این را چه کنم؟؟ گفتم آن روز چرا دست تو هی می افتد؟ نگو این دست شکسته ست..حالا چه کنم؟ من اگر آب بریزم به تنت،می ریزد بسکه پژمرده شدی..غنچه ی طاها...چه کنم کاش من جای تو میرفتم و تو می ماندی گیرم امشب گذرد..با غم فردا چه کنم؟ بچه هارا که من آرامش خاطر دادم حسن آرام شده..با خودم اما چه کنم؟ - رو زدم آب بگیرم پسرم را کشتند مادرش بر در خیمه ست خدایا چه کنم؟ 🔸شاعر:           @navaye_asheghaan   از من گرفتی رو نبینی شوهرت را؟‌ یا اینکه پنهان می کنی چشم ترت را؟ من خوب میدانم دلیلش چیست خانم اینکه نبینم صورت نیلوفرت را دست تو که بالا نمی آید عزیزم انقدر زحمت پس نده بال و‌ پرت را گفتم به زینب شانه نه!مادر مریض است عشقم خودت دستی بکش موی سرت را وقتی که میخوابی حسن دلشوره دارد می ترسد اخر بر نداری تو سرت را این روز ها از بس پریشانی حسینت بو می کند وقتی که خوابی بسترت را 🔸شاعر:           @navaye_asheghaan   کوچه_از زبان امام حسن علیه‌السلام شب و کابوس از چشمِ منِ کَم سو نمی‌اُفتد تبِ من کَم شده اما تبِ بانو نمی‌اُفتد غرورم را شکسته خنده‌ی نامحرمی یارَب چه دردی دارد آن کوچه که با دارو نمی‌اُفتد جماعت داشت می‌آمد دلم لرزید می‌گفتم که بیخود راهِ نامردی به ما این سو نمی‌اُفتد کِشیدم قَد به رویِ پایم و آن لحظه فهمیدم که حتی ردِ بادِ سیلی اش بر گونه می‌اُفتد نشد حائِل کند دستش  گرفته بود چادر را که وقتی دست حائِل شد کسی با رو نمی‌اُفتد به رویِ شانه‌ام دستی و دستی داشت بر دیوار به خود گفتم خیالت تخت باشد او نمی‌اُفتد سیاهی رفت چشمانش  سیاهی رفت چشمانم وَگَرنه مادری در کوچه بر زانو نمی‌اُفتد میانِ خاک می‌گردیم و می‌گویم چه ضربی داشت خدایا گوشواره اینقَدَر آنسو نمی‌اُفتد دو ماهی هست کابوس است خواب هر شَبَم ، گیرم تبِ من خوب شد اما تبِ بانو نمی‌اُفتد 🔸شاعر:           ========================= @navaye_asheghaan
  دادِ علی تا خالق منان بلند است از خانه من بوی الرحمن بلند است صد طعنه از این و از آن مانده به گوشم باید برای همسرم مشکی بپوشم دیگر نمیخواهم که مرد صبر باشم باید برای تو به فکر قبر باشم حکم خدا بوده که جای رزم‌جامه در شهر میگردم عزیزم بی عمامه بر پات می‌افتم گلم دورت بگردم یک‌ روز دیگر هم بمانی سود کردم صبح علی از طعنه های خلق شام است همسایه میگوید که کار تو تمام است تو خوب شو تو خوب شو ریحانه سادات هجرت کنیم از این مدینه سمت شامات زینب به من میگفت پایان محن نیست دادی کفن هارا ولیکن یک کفن نیست بین وصیت تا که حرف خواب آمد.. گفتی حسین و حرف ظرف آب آمد.. پایان این قصه دراینجا نیست زهرا روز دهم هنگام قربانی ست زهرا آنروز که سر نیزه ی کوفه بلند است جسم حسینم هرطرف بر نیزه بند است از گوشه ی گودال بوی خون‌می آید هرکس که رفته دست پر بیرون‌می آید قاتل می آید که ببرّد آن گلو را یک دست خنجر دارد و یک دست مو را.. پس میخورد این روضه تکرارش به زینب کوچه به تو افتاد و بازارش به زینب 🔸شاعر:           @navaye_asheghaan   چند ماه است که رنگ غم و ماتم دارد خنده ی فاطمه را بیت علی کم دارد از قنوت سحر فاطمه باید پرسید گیسوی زینب او را، که منظم دارد؟! تا که پا می شود از بستر خود، می افتد چون که جز دیده ی تارش، قد خم هم دارد آب شد آب ولی باز غم حیدر را بر تمامیِ غم خویش مقدم دارد همه ی خانه بهم ریخته، یعنی حیدر تا ابد، روضه درین بیت مکرم دارد دردش انداخته از فایده مرهم ها را شکوه از وضع بد فاطمه، مرهم دارد هر که آمد به عیادت، دل زهرا خون شد بس که از مردم این شهر به دل غم دارد می شود گریه و حسرت همه ی روز و شبش محسنش را که در آغوش، مجسم دارد قول داده به حسینش که به جای کفنش جامه ای با پر زخمی اش فراهم دارد ساربان کاش نمی دید، میان گودال بین دستش پسر فاطمه، خاتم دارد 🔸شاعر:           @navaye_asheghaan   ناراحتم که گریه ی بسیار کردم با سرفه ام‌ همسایه را بیدار کردم هرچند این مردم دل من را شکستند.. من بهرشان هرروز استغفار کردم طاقت ندارم فضه را خسته ببینم.. جان دادم و مثل گذشته کار کردم از چوب دلگیرم...بدم می آید از در.. با چه عذابی صحبت از مسمار کردم در خانه ی من خون من مانده به دیوار.. خیلی گلایه از در و دیوار کردم یادم نرفته نانجیبی پشت در بود من تا پشیمانش کنم اصرار کردم جوری به در زد استخوانهایم صدا کرد با چهل نفر زیر لگد پیکار کردم حوریه ای بودم که آتش اذیتم کرد.. در سوخت و باشعله ها دیدار کردم جان علی بادا سلامت..جان من هیچ هرکار کردم من به عشق یار کردم 🔸شاعر:           @navaye_asheghaan   سر سفره نشست و با یک آه لقمه برداشت گفت بسم الله گفت این لقمه ها گلوگیر است شهر از ماتم نبی سیر است حزن افتاده در منازل شهر داغ پیغمبر است در دل شهر کوه‌های غیور محزونند چشمه های زلال دل‌خونند کودکان شیر را نمی‌نوشند غنچه ها رخت گل نمی‌پوشند ذکر حسرت نشسته بر لب ماه رحم الله علی رسول الله خواست بعد از غذا بنوشد آب که درآمد صدای دق الباب کاسه از دست‌های او در رفت پا شد از سفره و دم در رفت کیستی وقت شب چه می‌خواهی سائلی یا فقیر گم‌راهی هر که را هرچه باشدش لازم می‌رود کوچه بنی هاشم گفت در وا کنید سائل نیست اهل دریاست بند ساحل نیست او خودش هاشمی‌ و نور جلی‌ست این که پشت در ایستاده علی‌ست مرد وقتی شنید حیدر را رفت و وا کرد گوشه‌ی در را لای در را گشود اما دید ماه هم آمده‌ست با خورشید ماه بر روی مرکب آمده است فاطمه با دو کوکب آمده است السلام السلام یا انصار باری از دوش مرتضی بردار در شب تار غربت آمده ایم پای تجدید بیعت آمده ایم اتفاق غدیر یادت هست که علی شد امیر یادت هست با علی سربه زیر بیعت باش سربلند دم قیامت باش گفت انصار که ؛ عزیز منید حرف بیعت ولی به من نزنید ذکر لبیک پیش تر گفتیم یاعلی با کس دگر گفتیم رای ما مجلس سقیفه شده قبل حیدر کسی خلیفه شده گفت و در را به روی آنها بست تشنه در را به روی دریا بست آخر ای حاجیان بی انصاف کعبه کی میرود به پای طواف چشم‌های دو یار تر گشتند دست خالی به خانه برگشتند آتشی هم به درب خانه نخورد زن انصار تازیانه نخورد بیعت زور نکته ای پرت است دست اگر با دلت دهی شرط است میشناسم که پای بیعت زور درِ یک خانه گشت مثل تنور ادامه شعر👇👇
علی و فاطمه غریبانه بازگشتند تا در خانه فاطمه در حصار غربت شب خواست پایین بیاید از مرکب آه از آیینه‌ی پر از ترکش باید او را علی کند کمکش خواست از پهلویش بگیرد بار دنده هایش شکسته بود انگار بازویش را گرفت اما آه بازویش هم کبود بود آنگاه آه داغی کشید در شب سرد سینه‌اش تیر میکشید از درد نفس از سینه سخت بیرون رفت علی آن شب به خانه دل‌خون رفت شد پیاده به سختی از مرکب چند سال دگر ولی زینب ناقه‌ی بی جهاز واویلا مرد دارد نیاز واویلا پیش آیینه‌ی پر از ترکش محرمی نیست تا کند کمکش زینب آن روز خون‌جگر شده بود چون که با شمر همسفر شده بود 🔸شاعر:            ========================= @navaye_asheghaan