دست ما و عنایتت بانو
جان فدای شهامتت بانو
تو بزرگی و ما گدا خانوم
السلام علیکِ یا کلثوم
در شجاعت مثال بابایی
در نجابت شبیه زهرایی
خطبه هایت همیشه غرا بود
در صدایت صدای مولا بود
قوت قلب خواهرت بودی
همه جا با برادرت بودی
سر پناهی به دختران حرم
تکیه گاهی به مادران حرم
رفته ای پا به پای زینب تو
شاهد گریه های زینب تو
پر و بالت شکسته شد اما
لشکری بود و خواهرت تنها
دختری زیر دست و پاها مرد
زیورت را کسی به غارت برد
به سرت سنگ خورده در کوفه
چادرت چنگ خورده در کوفه
پشت دروازه های در شام و
تهمت و افترا و دشنام و
دست سنگین آن حرامی ها
رفته ای کوچه ی یهودی ها
روز و شب ها به فکر گودالی
یاد تیغ و سنان و خلخالی
طاقتم نیست دیگر ای بانو
روضه کافیست دیگر ای بانو
#ابراهیم_لآلی
#حضرت_ام_کلثوم_س
از آن جا که خدا می خواست شأن تو نهان باشد
مسجل می شود گنجینه باید بی نشان باشد
کشیده آستین از دست دنیا خادمت آری
کشانده خویش را تا که غلام آستان باشد
علی در باز خواهد کرد و زهرا راه خواهد داد
اگر نام شریفت پشت در ورد زبان باشد
چه می خواهد مقاماتت ز جان عقل ما وقتی
فقط یک گوشه از خاک تو نامش آسمان باشد
سگِ کوی شما هم عار می داند اگر جایی
گذارش از گذرگاه فلان ابن فلان باشد
عنان از خشم حیدر می درد آوردن نامش
چگونه قاتل انسیه پایش در میان باشد!!!
به ظاهر آستین اما جگر در زیر دندان بود
مهار گریه دشوار است اگر مادر جوان باشد
تو عفت را میان همهمه تعبیر خواهی کرد
حریفت گرچه یک نا اهل هرزه چون سنان باشد
تو را ای آفتاب در حجاب آشفته کی دیدیم؟
تو را که سایه ات دلگرمی یک کاروان باشد
تو بر می خیزی از جا حین گریه خطبه می خوانی
اگر حتی برادر زیر چوب خیزران باشد
سلیمانت به نی رفته است اما تاب می آری
اگر چه خاتمش در دست های ساربان باشد
به کوه عصمتت سوگند این دنیاست مملوکت
اگر حتی خرابه آخر این داستان باشد
#حسین_واعظی
#حضرت_ام_کلثوم_س
باید از جلوه ی او عرش منوّر باشد
هر کسی مثل شما، دختر کوثر باشد
بیگمان این دل شیری که تو داری، بانو!
میتواند فقط از جانب حیدر باشد
زینب دوّم گلخانه ی زهرا شدهای
چه قشنگ است! که زینب دو برابر باشد
پیش دریای دلت، موج بلا، کوچک بود
عاشقی، صبر تو از عقل، فراتر باشد
«امّکلثوم»! دعا کن، نرسد روزی که
دختری شاهد افتادن مادر باشد
خاطرت باشد اگر، شاهد عاشورایی!
آتش خیمه هم از آتش آن در باشد
تو چهدیدی؟چهشنیدی؟چهکشیدی؟آنروز
بدنی بیسر و یک نیزه که با سر باشد
اوّلین شاعر این داغی و شعرت، بانو!
شعلهای گشته که بر سینه ی دفتر باشد
بیسبب نیست که عمرت به درازا نکشید
وای! از آن دل که در آن داغ برادر باشد
#قاسم_صرافان
#حضرت_ام_کلثوم_س
نام بلند خویش به دنیا گذاشتی
با داغ خود غمی روی دل ها گذاشتی
بعد از حسین، قلب پریشان خویش را
در کربلای خون خدا جا گذاشتی
حیران و ماتِ صبر و رضای تو روزگار
وقتی به روی غصّه و غم پا گذاشتی
کوفه اسیر نطق علیگونه ی تو شد
داغی بزرگ بر دل اعدا گذاشتی
با خطبهای که خواندی و کردی عزا به پا
پا جای پای حضرت زهرا گذاشتی
زینب قرار بود کند شام را خراب
حرمت به نام زینب کبری گذاشتی
بازار شهر کوفه کجا و شما کجا؟!
باور نمیکنم قدم آن جا گذاشتی
ای همدم رباب! تو با اشک و نالهات
مرهم به قلب مادر تنها گذاشتی
گفتی به رأسِ بر روی نیزه: برادرم!
از چه رقیّه را تک و تنها گذاشتی؟
تو داغدار بیکفن کربلا شدی
گریان و بیقرار شه سر جدا شدی
#محمد_جواد_غفاریان
#حضرت_ام_کلثوم_س
کمتر کسیست در غم من انجمن کند
از من سخن بیاورد، از من سخن کند
«دلهای جمع را کند آشفته یاد من
راضی نمیشوم که کسی یاد من کند»
یاد آورم ز قاسم و عبّاس و اکبرم
چشمم نظر چو بر گل و سرو و سمن کند
غوغای کربلا، غم کوفه، حدیث شام
جان بر لبم رسانَد و خون، قلب من کند
ما را خرابه، جای شد و هیچ کس نگفت:
باید که لاله جلوه به صحن چمن کند
از بازگشتمان به مدینه کنایتیست
هر کاروانِ خسته که رو در وطن کند
بار مرا اگر چه اجل بسته است و باز
خوش روبهرو مرا به حسین و حسن کند،
شرمنده ی محبّت زینب شوم که آه!
باید دوباره جامه ی ماتم به تن کند
وقتی کفن برای من آماده میشود
او باز گریه بر بدن بیکفن کند
#جواد_هاشمی_تربت
#حضرت_ام_کلثوم_س
پروردهیزهراست از اينرو رشيدهست
دريای بی پايانِ اوصاف حميدهست
او زينبصُغری ست اينيعنیخدا،باز
"زینت"برای شاه مردان آفريدهست
مانند زهرا مثل زينب چون خديجه
او افتـخارِ بانوانِ برگُـزيدهست
آن سان که ما زهرا تر از زینب ندیدیم
چشم فلک زینب تر از او را نديدهست
وقتی كه دِق كردهست از داغ حُسينش
فرضاست برما كه بگوييم او شهيده ست
او از طفولیت شبیه خواهر خویش
ماتمكشيده زجر دیده داغ دیدهست
پیری قبل از موعد او بی سبب نیست
بر شـانه از آغـاز بار غـم كشيده ست
اين سرو پابرجا اگر قدّش كمانی ست
ميراثدارِ مادری قامت خميده ست
خاكم به سر، زخم زبان از شمر خورده
وقتی دم دروازه ی ساعت رسيده ست
خاكم به سر، از آفتاب گرم و سوزان
هم چادرش پوسيده هم رنگش پریده ست
از كعب نی بايد بپرسی چند منزل
جان يتيمان برادر را خريده ست؟
اين كه رقيّـه تشـنه جان داد و گرسنه
در بينِ ويرانه امانش را بُريده است
#محمد_قاسمی
#حضرت_ام_کلثوم_س
یادم نمی رود سفر آخر حسین
یادم نمی رود که چه آمد سر حسین
یادم نمی رود که داماد کربلا
زد دست و پا مقابل چشم تر حسین
یادم نمی رود که آمد به خیمه ها
بینِ عبا جسم علی اکبر حسین
یادم نمی رود که زینب ز پا نشست
مثل عمود خیمه آب آور حسین
یادم نمی رود که خودم خاک ریختم
در پشت خیمه روی علی اصغر حسین
یادم نمی رود که شد از سوز تشنگی
مثل دو چوب خشک لب اطهر حسین
یادم نمی رود که دیدم ز روی تل
در زیر تیغ شمر لعین حنجر حسین
یادم نمی رود که شنیدم به قتلگاه
فریاد یا بُنیَّ زند مادر حسین
یادم نمی رود که چه ها کرد ساربان
نامرد بهر غارت انگشتر حسین
یادم نمی رود که دیدم به چشم خویش
آثار نعل تازه روی پیکر حسین
یادم نمی رود که دیدم به نیزه ها
هفده سر بریده را پشت سر حسین
یادم نمی رود دم دروازه کف زدند
زن های شام دور و برِ خواهر حسین
یادم نمی رود به خرابه، نداشت خواب
از شدت گرسنگی اش دختر حسین
#عبدالحسین
#حضرت_ام_کلثوم_س
رزق سحر را پای چشم تر نوشتند...
دل را فداییِ غم دلبر نوشتند...
درد و بلای یار را بر جان خریدن...
دیدیم که هم معنیِ خواهر نوشتند...
می خواستی از خواهرت زینب بگویند...
این گونه شد از نام تو کمتر نوشتند...
ما را فدایی های زینب آفریدند...
ما را به پای نام تو نوکر نوشتند...
ای چارمین آیه به روی دست زهرا
با پنجمین حرف شما کوثر نوشتند...
کوری چشم دومی از نسل جعفر...
در سرنوشت پاک تو همسر نوشتند...
این آیه را اَلطَّیِّبین لِطَّیِباتُن...
بی شک برای دختر حیدر نوشتند...
#سید_مصطفی_عبداللهی
#حضرت_ام_کلثوم_س
هر چند درک ناقص تاریخ، کافی نیست
در این که حق با توست امّا اختلافی نیست
معنای این که عدّهای حق را نمی بینند
جز گم شدن در یک مسیر انحرافی نیست
باید علی گفت و علی خواند و علی فهمید
فرصت برای گفتن حرف اضافی نیست
کم نقره داغش کن ترکهایی که در کعبه است
پیش دهان دشمن حیدر شکافی نیست
هذیان نگویید، ازدواج نور با ظلمت
چیزی به جز فکر و خیال و قصّه بافی نیست
بِنتُ الهُدی در بیت گمراهی؟ معاذالله!
آن وقت می گویند باورها خرافی نیست
زخمی اگر خوردید چوب کُفرتان بوده
چسباندن اینوصله ها راه تلافی نیست
حسن ختام این غزل با تیغ در راه است
وقتی برای دست بردن در قوافی نیست
#سید_ابوالفضل_مبارز
#حضرت_ام_کلثوم_س
AUD-20220603-WA0011.opus
281.4K
#روضه_امام_حسین (ع)
😭😭
چشمی که دریا می شود شبهای جمعه
محبوب زهرا می شود شبهای جمعه
توبه همان اشک است، با اشکی که دارم
این دیده زیبا می شود شبهای جمعه
گرچه گنهکارم، ولی با دست زهرا
این نامه امضا می شود شبهای جمعه
درد فراق کربلا، درد گناهم
این دو هم آوا می شود شبهای جمعه
خیلی دلم حال و هوای گریه دارد
در سینه غوغا می شود شبهای جمعه
از اول هییت همیشه رسم این است
با روضه معنا می شود شبهای جمعه
عطر حرم تا بر مشام من می آید
دردم مداوا می شود شبهای جمعه
فرقی به فرزندان زهرا نیست اما
باب الحسین وا می شود شبهای جمعه
هرجا که نامی از حسین آید یقیناً
عرش معلا می شود شبهای جمعه
با روضه های شاه بی لشکر همیشه
غم خانه بر پا می شود شبهای جمعه
چون قامت زهرا خمید از زخم حنجر
هر قامتی تا می شود شبهای جمعه
اصلاً نميخواهم دگر روضه بخوانم...
...مادر که تنها می شود شبهای جمعه
شبهای جمعه سوختن را دوست دارم
گریه به شاه بی کفن را دوست دارم
😭😭
التماس دعا
384374431849.mp3
3.04M
مداحی رمضانی
پیشنها دانلود التماس دعا😭😭😭
دنیای منی حسین، از دنیا تو رو میخوامℐ♪•*
این خواهش قلبمه، شب جمعه حرم بیامℐ♪•*
اگه تمومِ حسرت دلم زیارتهℐ♪•*
ولی دلم خوشه که این جدایی قسمتهℐ♪•*
تموم زندگیم شبا میونِ هیأتهℐ♪•*
ممنونم از در این خونه نکردی تو ردمℐ♪•*
با همهٔ سابقهٔ خوب و بدمℐ♪•*
به یاد لبهات نه به آب لب نزدمℐ♪•*
حســـــین وااای حســـــین وااای
حســـــین وااای حســـــین وااای
حســـــین وااای حســـــین وااای
◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇
نوکرِ بدی بودم ولی دوست دارم تو روℐ♪•*
رو سیاه شدم ولی، نکنه بگی بروℐ♪•*
بیا و مثل حر روی سیاهمو بخرℐ♪•*
این عبد عاصیو زیارت حرم ببرℐ♪•*
دار و ندارمه آقا همین چشمای ترℐ♪•*
حال من دیدنی میشه لحظهٔ جون دادنمℐ♪•*
وقتی که خاک میریزن روی تنمℐ♪•*
اربابم بیای برای دیدنمℐ♪•*
حســـــین وااای حســـــین وااای
حســـــین وااای حســـــین وااای
حســـــین وااای حســـــین وااای
◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇
با گریه برای تو دل میشه مقربتℐ♪•*
تر میکنه چشممو یاد تَرکِ لبتℐ♪•*
خشکیه کامم از کبودیه حنجرتهℐ♪•*
بمیرم آخه آب مهریهٔ مادرتهℐ♪•*
فرات همیشه شرمندهٔ چشم ترتهℐ♪•*
از ازل تا به ابد نوکراتو میده عذابℐ♪•*
یادِ دل واپسی و قحطی آبℐ♪•*
روضهٔ تشنگیِ طفل ربابℐ♪•*
حســـــین وااای حســـــین وااای
حســـــین وااای حســـــین وااای
حســـــین وااای حســـــین وااای
🍂🍁🍂
🖤