eitaa logo
نوای دل🎵
300 دنبال‌کننده
633 عکس
183 ویدیو
60 فایل
جایــــۍ براے حرفــــ دل...❤️ جایــــۍ کہ بوے راحتے از سروصداے دنـــیــا مےآيد...☺️ پست های👈 #اعتقادی #معرفتی #مشاوره‌ای #شعر #انگیزشی ادمین: @Kharabeh_neshin
مشاهده در ایتا
دانلود
نوای دل🎵
#خاطره 4 سال سوم طلبگی ام بود اول مهر که درسا شروع شد؛ من سه چهار روز خونه مون موندم و نرفتم حو
😍 در خیابان شمس تبریزی شهر تبریز زیارتگاهی وجود دارد که به قبر حمّال معروفه. فرد بیسوادی در تبریز زندگی می کرد و تمام عمر خود را در بازار به حمّالی و بارکشی گذرانده بود تا از این راه رزق حلالی بدست آورد. . یک روز که مثل همیشه در کوچه پس کوچه های شلوغ بازار مشغول حمل بار بود، برای آنکه نفسی تازه کند، بارش را روی زمین می گذارد و کمر راست می کند. ناگهان صدایی توجهش را جلب می کند. می بیند بچه ای روی پشت بام مشغول بازی است و مادرش مدام بچه را دعوا می کند که ورجه و ورجه نکن، می افتی. در همان لحظه بچه به لبه بام نزدیک می شود و ناغافل پایش سر می خورد و به پایین پرت می شود. مادر جیغی می کشد و مردم خیره می مانند.😳 👈👌ناگهان حمّال پیر فریاد می زند؛ “نگهش دار” و کودک میان آسمان و زمین معلق می ماند، پیرمرد نزدیک می شود، به آرامی او را میگیرد و به مادرش تحویل می دهد. . جمعیتی که شاهد این واقعه بودند همه دور او جمع میشوند و هرکس از او سوالی می پرسد: 👈یکی می گوید تو امام زمانی 👈دیگری می گوید حضرت خضر است 👈کسانی هم می گویند جادوگری بلد است و سحر کرده. 👈👌حمّال که دوباره به سختی بارش را بر دوش میگذارد خطاب به همه کسانی که هاج و واج مانده و هر یک به گونه ای واقعه را تفسیر می کنند، به آرامی و خونسردی می گوید: 👈خیر، من نه امام زمانم، نه حضرت خضر و نه جادوگر من همان حمّالی هستم که پنجاه شصت سال است در این بازار می شناسید. . . 👌👈من کار خارق العاده ای نکردم بلکه ماجرا این است که یک عمر هرچه خدا فرموده بود، من اطاعت کردم یکبار من از خدا خواستم، او اجابت کرد.😍 حمّال همان شب از خدا مرگ خود را طلب کرد و خداوند جان او را گرفت و قبرش زیارتگاه مردم تبریز شد. 🌸تو بندگی چو گدایان به شرط مزد مکن که خواجه خود روش بنده پروری داند...🌸 @sofreyedeleseyed
نوای دل🎵
#داستان_دلنشین😍 در خیابان شمس تبریزی شهر تبریز زیارتگاهی وجود دارد که به قبر حمّال معروفه. فرد بیسو
یه عمر؛ هرچی خدا گفته؛ من گفتم: 👈 "چشم" حالا یه بارم من یه چیزی گفتم؛ خدا گفته: 👈 "چشم"... @sofreyedeleseyed
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آی مردم بخدا ما صاحب داریم...😔 @sofreyedeleseyed
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آی مردم مگه باور ندارید که امام زمان دارید؟؟!😔 @sofreyedeleseyed
هدایت شده از نوای دل🎵
زیارت مخصوص امام زمان علیه السلام در روز جمعه🌸 @sofreyedeleseyed
ای داد بیداد این جمعه هم گذشت و خبر از یار نیامد...😔 🥀پسر فاطمه! عالم از توست، غریبانه چرا میگردی؟؟!😭😭 @sofreyedeleseyed
خاک درت تاج سرم... @sofreyedeleseyed
‏اگه آدم سرش شلوغ باشه خیلی مهم نیست مهم اینه که شلوغ نباشه... @sofreyedeleseyed
خدایا یه نگاه حلاله ؛ یه نگاه بنداز به ما... @sofreyedeleseyed
نوای دل🎵
#زندگينامه_شيطان #قسمت_دوم به خاطر عبادتهای زیاد حارث در درگاه خداوند بود که به او مقامی عطا شد هم
از امیرالمؤمنین نقل شده که ایشان فرمودند: خداوند خطاب به جبرئیل فرمود: مقدارى خاک از زمین بیاور تا خلقى جدید به وجود آورم که افضل موجودات و اشرف آنها باشد. جبرئیل به زمین آمد تا خاک بردارد، (طبق تذکر شیطان ) زمین نالید و او را به خداوند قسم داد که از آن خاک برندارد. ایشان هم برگشت داستان را گزارش داد. بار دیگر میکائیل و بعد از او اسرافیل را فرستاد. باز زمین آنان را قسم داد، آنها هم با دست خالى برگشتند. براى بار چهارم ، عزرائیل را فرستاد که حتما از خاک زمین بردارد. او که خواست خاک بردارد، باز زمین ناله کرد و او را قسم داد و هر چه ناله و فریاد نمود، تاثیر نکرد. عزرائیل گفت : من از جانب خدا مأمورم تا کمى از خاک تو بردارم . او خاک را برداشت و برد که آدم را از آن ساختند. از این رو، خداوند قبض روح آدم علیه السلام و اولادش را به دست عزرائیل داد، از این جهت ناله و گریه آنها هنگام جان دادن آدم در دل او اثر نمى کند و او مأموریت خود را انجام مى دهد. وقتى آن خاک را با آب خالص و شور و تلخ و بى مزه ، مخلوط کردند و بعد از مدتى پیکر خاکى او را قالب زدند. شیطان قیافه او را مشاهده کرد و با خود گفت : این مخلوقى ضعیف است که از گل چسبنده به وجود آمده ، و توى او خالى است، چیزى که توخالى باشد احتیاج به غذا دارد و به این ترتیب مى توان او را گمراه و منحرف نمود. شیطان و قالب گلی آدم: بعد از آنکه خداوند قالب آدم (علیه السلام) را از خاک وآب ،سرشت واو را بوجود آورد ،آن قالب را مانند کوه عظیمی کناری گذاشت. شیطان وقتی وی آن قالب گلی را میدید از سوراخ بینی او وارد و از عقب او خارج میشد و بادست برشکم او میزد ومیگفت : خداوند تو را برای چه چیزی خلق کرده ؟ مدت هزار سال به این وضع بود بعد از این مدت خداوند متعال از روح خود در او دمید حضرت عبدالعظیم حسنی نامه ای به امام محمد تقی (علیه السلام) نوشت که پرسیده بود :به چه علت غائط انسان بوی بدی میدهد؟ آن حضرت در جواب فرمود : وقتی خداوند حضرت آدم را خلق کرد جسد او بوی خوشی داشت زمانی که هنوز روح دراو دمیده نشده بود ملائکه وشیطان از آن میگذشتند ملائکه میگفتند :او برای امربزرگی ساخته شده است. اما شیطان از دهان او وارد میشد واز عقب او بیرون می آمد از این رو هرچه داخل شکم انسان شود بدبو وخبیث میشود . شیطان سجده نمى کند: وقتى خداوند به ملائکه خطاب کرد و فرمود: مى خواهم در روى زمین خلیفه و جانشینى براى خود قرار دهم ، ملائکه موافق نبودند. به خدا اعتراض کردند اما بعد از آن که خداوند جواب آنان را داد، تسلیم شدند. به ایشان خطاب فرمود: وقتى من خلیفه خود (آدم علیه السلام ) را خلق کردم و از روح خود در آن دمیدم ، همه شما در برابر او سجده کنید. بعد از آن که خداوند او را خلق کرد و ز روح خود در او دمید و روح به دماغ آدم رسید، به حرکت آمد و نشست ، عطسه اى زد و گفت : الحمدلله خداوند در جواب او فرمود: یرحمک الله. تمام ملائکه فرمان بردند و به سجده افتادند و مدتى در حال سجده بودند؛ ولى شیطان که آن زمان در صف فرشتگان بود، از روى خودخواهى و غرور به خداوند عرض کرد: خدایا! مرا از سجده کردن بر آدم معذور بدار. خداوندا! من تو را چنان سجده کنم که تا به حال هیچ ملک مقربى و نه هیچ نبى مرسلى سجده و عبادت نکرده باشد. خداوند در جواب او فرمود: مرا حاجت به عبادت تو نیست ، من از تو مى خواهم ، آن چه را که دستور مى دهم انجام دهى ، نه آن چه را تو مى خواهى ! سرانجام قبول نکرد و حسدى را که در قلبش بود ظاهر نمود. خداوند هم در مقام بازخواست از او فرمود: چه چیز تو را باز داشت از آن که سجده نکنى بر مخلوقى که من او را با دست قدرت و عنایت خویش آفریدم ؟! ... ١ ٤ ٢ص_٤٨ @sofreyedeleseyed
نوای دل🎵
#زندگينامه_شيطان #قسمت_سوم از امیرالمؤمنین نقل شده که ایشان فرمودند: خداوند خطاب به جبرئیل فرمود:
نقش شیطون در 👈 بد بویی غائط انسان چه بوده؟!! 🙄 همنشین این پلید شدن و به وسوسه هاش جواب مثبت دادن دیگه چیکار میکنه...😳😔
نوای دل🎵
#خاطره 4 سال سوم طلبگی ام بود اول مهر که درسا شروع شد؛ من سه چهار روز خونه مون موندم و نرفتم حو
تبلیغی 5 اون آقاهه یادتونه که خانومش خونه نبود و من مهمونش شدم😄 (پیوست خاطره2😁) آقا رفتم خونه یکی دو ساعتی نشستیم و با هم گپ و گفتی داشتیم، بگذریم؛ خونه شون خیلی گرم بود از ظواهر منزلش معلوم بود آدم فقیریه😔 منم دلم نمیومد بگم کولرو روشن کن🙈😄 هیچی دیگه، آخر شب خواستیم بخوابیم من خیلی گرمم بود، بهم گفت اگه گرمته کولر یا پنکه رو روشن کنم؟😍 خیلی خوشحال شدم و امیدوار بودم که الان هوا میزون میشه گفتم: نه کولر نمیخواد؛ همون پنکه رو روشن کنید؛ کافیه☺️ 👈باور کنید نه "کولر" و نه "پنکه" رو روشن نکرد! اومد جاشو انداخت و خوابید😐😂😂😂 👈هروقت یاد اون شب میفتم گرمم میشه😁 @sofreyedeleseyed