eitaa logo
نینوا
1هزار دنبال‌کننده
6.9هزار عکس
14هزار ویدیو
16 فایل
کانالی برای عمارهای انقلاب..... سبک زندگی... رزمنده‌ای که در فضای سایبر و مجازی می‌جنگی! برای فشردن کلیدها و دکمه‌های کامپیوتر و موبایلت وضو بگیر! و با نیت قربةً إلی الله مطلب بنویس. بدان که تو مصداق و ما رمیت اذ رمیت هستی...
مشاهده در ایتا
دانلود
خانه شان طبقه سوم بود. هر وقت کارش داشتیم، سحرها قرار می گذاشتیم، می رفتیم خانه شان. بهمان می گفت: وقتی با ماشین می آیید، از بالای خیابون که شیب داره بیایید. ماشینتون رو هم خاموش کنید، بوق هم نزنین. مبادا همسایه ها از خواب بیدار بشن. خودش هم وقتی می خواست از طبقه سوم پایین بیاید، کفش هایش را در می آورد. @neinavaa
ده روز پیش گفته بود جزیره را شناسایی کنند، ولی خبری نبود. همه ش می گفتند « جریان آب تنده، نمی شه رد شد. گرداب که بشه، همه چیز رو می کشه تو خودش. » -خب چه بکنیم؟ می خواید بریم سراغ خدا بگیم خدایا آب رو نگه دار؟ شاید خدا روز قیامت جلوت رو گرفت، پرسید تو اومدی ؟ اگه می اومدی، کمک می کردیم. اون وقت چی جواب می دی؟ - آخه گرداب که بشه. . . – همه ش عقلی بحث می کنه. بابا تو بفرست، شاید خدا کمک کرد. 🌹 @neinavaa
🌹 🌹 بار هفتم که به مرخصی آمد، دستش باند پیچی شده بود. من و بقیه خانواده از وی پرسیدیم: چرا دستت بسته است. جواب داد: دستم لای در گیر کرده و زخمی شده ولی ما باور نمی کردیم زیرا دستش به شدت زخمی شده بود. به اصرار زیاد بالاخره به ما گفت: بشرطی می گویم که به خانواده هایی که فرزندشان به زاهدان مأمور شده اند نگویید زیرا ناراحت می شوند! خدا به من رحم کرد. سر کوه ایستاده بودم و تفنگ در دست داشتم که یک دفعه تیری شلیک شد و به شصت دستم اصابت نمود. خون زیادی آمد. به دکتر مراجعه کردم ولی او گفت: فعلاً سرم شلوغ است برو دو روز دیگر بیا! دیگر از درد ضعف آورده بودم. در سر نماز از امام رضا (ع) خواستم که اگر دستم را دکتر معالجه کند به حرم مطهرش بروم و در آنجا نذری بدهم. بعد از اینکه نمازم تمام شد، فرمانده مرا به دفتر احضار نمود و از من پرسید: دستت چه شده؟ تمام جریان را تعریف کردم و ایشان با نامه ای که به من داد به دکتر پادگان رجوع کرده و معالجه شدم. بعد که به مرخصی آمدم به حرم امام رضا (ع) رفته و نذرم را ادا کردم. 🌹 🌹 @neinavaa
#سیره_شهدا 🌺 روزهایی که آبادان در محاصره بودهیچوقت یادم نمی رود البته یک مقداری از حصر آبادان توسط لشگر 77 و نیروهای سپاه درآن قسمت اروندرود در قسمت کارخانه شیر پاستوریزه شکسته شده بود با توجه به اینکه آقای آزادی مسئول محور بودندو با توج به مشکلات زیادی که داشتند باز روز جمعه که می شد می گفتند: بچه ها نماز جمعه یادتان نرود ایشان درنماز جمعه ی آبادان که به امامت آیت ا… حسنی برگزار می شدشرکت می کردند. #شهید_حسن‌_آزادی‌ 🌹 @neinavaa
🌺 شب اومد سنگر ما، نمی شناختیمش گفتیم پتو نیست. گفت اشکال نداره، همونجا یه برزنت کشید رو خودش خوابید. صبح موقع نماز فرمانده گردان تعارفش کرد پیش نماز بایسته. همگی شرمنده شدیم. 🌹 @neinavaa
🌺 پشت خاکریز نشسته بودیم و رفت و آمد عراقی ها را زیر نظر گرفته بودیم. آنقدر نزدیک بودیم که حتی با هم حرف نمی زدیم و حرف هایمان را با اشاره به هم می‌فهماندیم. محمدتقی اشاره کرد: نماز مغرب شده. با اشاره گفتم:برمی‌گردیم مقر، بعد نماز می خوانیم. آهسته گفت:معلوم نیست برگردیم. دیدم به طرف قبله شد و تکبیره الاحرام گفت. @neinavaa
#سیره_شهدا ⭕️ یکی از کارمندان شهرداری ارومیه میگفت: 🔸تازه ازدواج کرده بودم و با مدرک دیپلم دنبال کار میگشتم. از پله های شهرداری میرفتم بالا که یکی از کارکنان شهرداری را دیدم و ازش پرسیدم آیا اینجا برای من کار هست؟ تازه ازدواج کردم و دیپلم دارم. 🔹یه کاغذ از جیبش درآورد و یه امضاء کرد و داد دستم گفت بده فلانی، اتاق فلان. رفتم و کاغذ را دادم دستش و امضاء را که دید گفت چی میخوای؟ گفتم: کار. گفت: فردا بیا سرکار! باورم نمیشد! فردا رفتم مشغول شدم. بعد از چند روز فهمیدم اون آقایی که امضاء داد شهردار بود. 🔸چند ماه کارآموز بودم بعد یکی از کارمندان که بازنشسته شده بود من جای اون مشغول شدم. 🔺شش ماه بعد جناب شهردار استعفاء کرد و رفت جبهه. بعد از اینکه در جبهه شهید شد یکی از همکاران گفت: توی اون مدتی که کارآموز بودی و منتظر بودیم که یک نفر بازنشسته بشه تا شما را جایگزین کنیم، حقوقت از حقوق جناب شهردار کسر و پرداخت میشد. یعنی از حقوق شهید باکری، این درخواست خود شهید بود #شهید_مهدی_باکری #شهردار @neinavaa