eitaa logo
𝖱︎𔓘𝗆︎̤𝖺𝗇︎^᪲
641 دنبال‌کننده
2 عکس
0 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
❤️‍🔥 دختره جلویی غش کرد رو دوستش : وای خدا این دکتره یا مدلِ هالیووده ؟! نفسم بند اومد . من یه نگاه به لنا و آوینا و پانیذ و آیلا کردم . هر پنج‌تامون پوزخندِ سمی زدیم که همه رو بسوزونه! لنا خودکارشو چرخوند و بلند گفت : ـ «اه اه اه ، بوی لجن اومد ! این که همون نمونه همیشگیه ، فقط یه ذره ژل بیشتر مالیده به کله‌ش !» پانیذ پا انداخت رو پا : ـحالم به‌هم خورد . این‌جوری که راه می‌ره انگار زمین مالِ باباشه . آوینا یه چیپس دیگه پرت کرد تو دهنش : بچه‌ها آماده باشید ، من اینو پوست می‌کنم به مولا ! استاد پشت تریبون ایستاد ، یه نگاه به کلاس انداخت که همه براش له‌له می‌زدن . ولی چشمش افتاد به ردیف پنج نفره ما که داشتیم ادای تهوع در می‌آوردیم و حتی زحمتِ نگاه کردن بهشم به خودمون نمی‌دادیم ! اخماش رفت تو هم ، صداشو صاف کرد و با اون لحن پررو و خودخواهانه‌ش گفت : از امروز قوانین اینجا عوض می‌شه . من کارآموز و دکترِ ضعیف نمی‌پذیرم . من همون‌جا پوزخند زدم ، صدامو بلند کردم جوری که کل سالن بشنوه : ای بابا استاد جون ، خودتم زحمت بکش ضعیف نباش چون ما اینجا پسرای لوس رو جای نمونه آزمایشگاهی استفاده می‌کنیم ! همه کلاس شوکه شدن . استاد چشاش گرد شد و نگام کرد ، دستاش روی میز مشت شد
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
❤️‍🔥 سکوتِ مرگباری کلِ سالن رو گرفت . یعنی طوری شد که قشنگ صدای قورت دادنِ آب دهنِ دخترای ردیف سه شنیده می‌شد ! چشمای یارو استاده ( که فک کرده بود چه تحفه‌ ایه ) مثل چی قفل شد رو من . رگ گردنش در حد خیار چنبر زد بیرون ، دستاشو کوبید رو تریبون و با صدایی که سعی می‌کرد مثلاً خفن و باجذبه باشه گفت : اسمت چیه خانومِ به ظاهر محترم ؟ منم خودکارمو مثل چوب جادوگری دور انگشتم چرخوندم ، لم دادم به صندلی و گفتم : آرامش هستم . البته عزرائیلِ پسرا صدام میکنن می‌کنن ! آوینا زد زیرِ خنده و صدای ( پِخخخ ) دهنش رفت هوا و خرده‌های چیپسش پاشید رو مقنعه‌ی دخترِ جلویی ! پانیذم نیشش تا بناگوش باز شد و لنا با خودکارش روی میز ضرب گرفت . استاده که رسماً داشت دود از کله‌ش بلند می‌شد ، پوشه‌شو محکم کوبید رو میز و گفت : خیلی خب ، مشخص شد این ترم کیا قراره بیفتن ! کلاس برای امروز تمومه ، بفرمایید بیرون ! تا گفت تموم ، صدای جیغ و ویغ دخترای کلاس رفت هوا که داشتن با گریه و زاری ازش امضا و شماره نظام پزشکی می‌خواستن ! ما پنج‌تا هم مثل گانگسترهای شیک‌پوش ، کوله‌ها رو انداختیم رو یه شونه و با غرور راه افتادیم سمت خروجی . تو راهرو ، آیلا با حرص موهاشو داد زیر مقنعه و گفت : پسره‌ی ایکبیریِ ندید‌ بدید ! جوری راه می‌رفت انگار شلوارشو از نافش کشیدن بالا بس که مغروره !
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا