فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
اینو یاد بگیرید حتما به درد تون میخوره..
هر کسی به چه گروه خونی میتونه خون بده...
◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆
#کانال_خبری_محله_سودان
eitaa.com/newssodan
«#اَلَّلهُمعجِّللِوَلیِڪَالفرَج»
◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
میخوانمت اقای من
با زبانی که گناه لالش کرده
◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆
#کانال_خبری_محله_سودان
eitaa.com/newssodan
«#اَلَّلهُمعجِّللِوَلیِڪَالفرَج»
◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆
★ کانال خبرے سوבان ★
ادمین ؛ برادر یا خواهر عزیز وگرامی مبحث اعضای کانال وبنده عزیزانی هستند که تازه دارند وارد میشن واو
باعرض سلام خدمت شما ادمین محترم من هم یکی از اتباع افغانستان هستم. واقعا همه ی صحبتهای شما راجع به اتباع غیر قانونی درست است . باید دولت فکری به حال بی حجابی و بی حرمتی به مقدسات شیعیان بکند.با حنجار شنکنها و بی حجابهای اتباع هم باید برخورد شود.نمیخواهم بگویم من یک قدیس هستم ولی تعجب میکنم ما مردمی که در کشورمان نان خوردن نداریم چطوری رومون میشه بیاییم اینجا کشف حجاب کنیم.واقعا زشته از اهالی فهمیم سودان هم عذر خواهی میکنم جای اینها
★ کانال خبرے سوבان ★
باعرض سلام خدمت شما ادمین محترم من هم یکی از اتباع افغانستان هستم. واقعا همه ی صحبتهای شما راجع به
خدا به شما وهمه شیعیان امیرالمومنین با هرزبان نژاد وقومی جزای خیر دهد ممنونیم که نگرانی های مارو درک میکنید 🙏🙏
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔞لحظه به شهادت رساندن یک عزادار ۱۰ ساله توسط تروریستها طلبان در قلعه غزنی
تا پای جان با حسین هستیم
◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆
#کانال_خبری_محله_سودان
eitaa.com/newssodan
«#اَلَّلهُمعجِّللِوَلیِڪَالفرَج»
◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆
ﺷﻴﺦ ﺟﺎﺑﺮ ، " ﺍﻣﻴﺮ سابق ﻛﻮﻳﺖ" ﺩﺭ کتاب ﺧﺎﻃﺮﺍﺗﺶ ﻣﯽﻧﻮﯾﺴﺪ ؛
ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﺟﻨﮓ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻭ ﻋﺮﺍﻕ ﺗﻤﺎﻡ ﺷﺪ ، ﺑﺮﺍﯼ ﺗﺠﻠﻴﻞ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻭﻣﺖﺻﺪّﺍﻡ ﺑﻪ ﻋﺮﺍﻕ ﺭفتم ؛ ﻣﻮﻗﻊ ﺑﺮﮔﺸﺖ ، ﺻﺪّﺍﻡ ﺷﺨﺼﺎً ﭘﺸﺖ ﻓﺮﻣﺎﻥ ﺍﺗﻮﻣﺒﻴﻞ ﺑﻨﺰ ﺗﺸﺮﻳﻔﺎﺕ ﻧﺸﺴﺖ ﻛﻪ ﻣﺮﺍ ﺗﺎ ﻓﺮﻭﺩﮔﺎﻩ ﺑﻐﺪﺍﺩ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ ...
ﺻﺪّﺍﻡ ﺣﺴﻴﻦ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﻛﻪ ﺳﻴﮕﺎﺭ ﺑﺮﮒ ﮐﻮﺑﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺷﺖ ، ﻣﺘﻜﺒّﺮﺍﻧﻪ ﻛﻨﺎﺭﻡ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺑﻮﺩ ! ﺑﻪ ﺍﻭ ﮔﻔﺘﻢ ؛ انشاالله ﺳﻔﺮﯼ ﺑﻪ ﻛﻮﻳﺖ ﺑﻴﺎﻳﻴﺪ ، ﻣﻨﺘﻈﺮﺗﺎﻥ ﻫﺴﺘﻴﻢ ، ﺻﺪّام ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻦ ﻣﺘﻜﺒّﺮﺍﻧﻪ ﮔﻔﺖ ؛ ﻛﻮﻳﺖ ﺧﺎﻧﻪ ﻣﺎﺳﺖ ، ﺣﺘﻤﺎً ﻣﯽﺁﻳﻴﻢ !
ﻭ ﻣﻦ ﺳﺎﻝ ۱۹۹۰ ، ﺯﻣﺎﻧﯽ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻓﺮﺍﺭ ﺑﻪ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻧﻴﺮﻭﻫﺎﯼ ﻧﻈﺎﻣﯽ عراق ﺑﻮﺩﻡ ، ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻣﻨﻈﻮﺭﺵ ﺷﺪﻡ ...!
ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﻋﺮﺍﻕ ﺑﺎ ﻛﻮﻳﺖ ، ﺻﺪّﺍﻡ ﺩﺭ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻪ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭﺍﻥ ، ﻛﻪ ﭼﺮﺍ ﺩﻳﮕﺮ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻈﺎﻣﯽ
نمیﭘﻮﺷﯿﺪ؟ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ ؛ ﺩﺭ ﻛﻮﻳﺖ ، من ﻣﺮﺩﯼ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺧﻮﺩ نمیبینم ، ﺍﮔﺮ ﺩﺭ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺍﻳﺮﺍﻥ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﻣﯽﭘﻮﺷﻴﺪﻡ ﺑﻪ ﺍﻳﻦ دلیل ﺑﻮﺩ ﻛﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽﻫﺎ ﻣﺮﺩ ﺟﻨﮓ بودند !
ﺻﺪّﺍﻡ ﺩﺭ ﻫﺸﺖ ﺳﺎﻝ ﺟﻨﮓ ﺑﺎ ﺍﻳﺮﺍﻥ ، ﻫﺮ ﺭﻭﺯ و حتی برای حضور در سالن صرف غذا ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻧﻈﺎﻣﯽ ﺣﺎﺿﺮ ﻣﻴﺸﺪ !!
به جاست ﯾﺎﺩﯼ ﮐﻨﯿﻢ ﺍﺯ ﻫﻤﻪ ﺷﯿﺮ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺯﻣﯿﻦ که روزگاری مردانه ایستادند و امروز بعضیها نامردانه چپاول می کنند...
★ کانال خبرے سوבان ★
🔞لحظه به شهادت رساندن یک عزادار ۱۰ ساله توسط تروریستها طلبان در قلعه غزنی تا پای جان با حسین هستیم
جان پدر کجاستی؟!
کودک شیعه هزاره که توسط تروریست های طالبان در روز عاشورا به شهادت رسید.
😭😭😭
◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆
#کانال_خبری_محله_سودان
eitaa.com/newssodan
«#اَلَّلهُمعجِّللِوَلیِڪَالفرَج»
◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆
خرجش دو سه تا پُشتی بود و یه چادر رنگیِ گُل گُلی! سه سوته خونه میساختیم و سند شش دانگش رو بنام میزدیم...
کل دغدغهمون این بود که موقع لِی لِی پامون روی خط نره یا توپ پلاستیکی مون پنچر نشه یا مثلا عمه و خاله و عمو و دایی که میان پیشمون، زود نرن و بیشتر بمونن...
جالب اینجاست که گاهی اصلا باهاشون کاری نداشتیم و حتی برای چند دقیقه هم، همصحبت نمیشدیم، ولی همینکه مامان رو سرگرم میکردن، تا بهمون گیر نده و چند ساعتی بیشتر توی کوچه و خیابون آتیش بسوزونیم برامون کافی بود...
بزرگترین لذت دنیا خرید کفش و لباس شب عید بود و فتح دنیا هم برامون شده بود تموم کردن کلِ تکالیف پِیک نوروزی تا روز سوم چهارم عید...
راستی نمیدونم چرا هرچی از اون موقعها یادم میاد همراه خودش یه بوی خاص هم داره... از بوی عجیب و مست کنندهی کتاب و دفترهای درسیِ نو و جامدادی هامون تا عطر فصلهای سال!
نه تنها فصلها بو داشت حتی برای من هر ماه هم بوی منحصر به خودشو داشت... مثلا فروردین بوی شکوفههای آلو و گیلاس، اردیبهشت عطر دیوونه کنندهی یاس، خرداد بوی ریحون و شاهی و...
نه نگران قبض و قسط و دخل و خرج بودیم نه دغدغهی گرونی و کم آوردنِ وسط ماه... کل دنیامون مدرسه بود و کوچه و تلویزیون... گفتم تلویزیون، یاد اون روزی افتادم که رویام به حقیقت پیوسته بود و بابام با کارتن دورتادور چسب شدهی تلویزیون رنگی ١4 اینچ سونی وارد خونه شد... وای که چه روزی بود... موقع بازکردن چسبهاش عین حاجیا دور کارتن طواف میکردم و دل تو دلم نبود که زودتر ببینم چه شکلیه...یادش بخیر... شاید دو سه روز فقط با یونولیتهای محافظ توی کارتن سرگرم بودم... خلاصه که کلی ذوق و شوق و شور و هیجان...
روزها و ماهها و فصلها و سالها رو دویدیم و دویدیم، بیمحابا، بیوقفه... بزرگ و بزرگتر شدیم... حالا فهمیدیم نه خونه دار شدن مثل اون روزا راحته، نه دغدغههامون اونقدر کوچیک و پیش پا افتاده... حالا فهمیدیم دخل و خرج چیه و وسط ماه کم آوردن یعنی چی... حالا دیگه نه تکلیف شب داریم و نه پِیک نوروزی، اما تکلیفمون با شب و روزمون مشخص نیست...
حالا دیگه مثل اون موقعها روزها رو نمیشمریم تا به عید و سه ماه تعطیلی برسیم، راستش اصلا حساب روزها و ماهها و فصلها و سالها از دستمون در رفته...
نمیدونم، شاید برای من اینطور شده باشه؛ اینکه دیگه فصلها بو ندارن! فقط سرد و گرم میشن...
و چقدر عجله داشتیم برای رسیدن به این همه دلتنگی... این همه یادش بخیر گفتن... این همه دغدغه...
"کاش میشد زمان رو هم مومیایی کرد"
✍ #آرش_شریعتی
◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆
#کانال_خبری_محله_سودان
eitaa.com/newssodan
«#اَلَّلهُمعجِّللِوَلیِڪَالفرَج»
◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆◇◆