eitaa logo
نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم اجتماعی
207 دنبال‌کننده
19 عکس
2 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
📌 بورژوازی استعمار زده ایرانی 🖊️حبیب‌الله بابایی ♦️از نگاه فانون در کتاب «دوزخیان روی زمین»، بورژوازی ملی در کشورهای رهاشده از استعمار، تفاوت بنیادینی با بورژوازی اولیه در اروپا دارد. بورژوازی اروپا در قرون ۱۸ و ۱۹، نیرویی «تولیدگر»، مبتکر، صنعت‌ساز و سرمایه‌دار بود که تمدن مادی غرب را بنا کرد. 🔗ادامه یادداشت را اینجا بخوانید رسانه انتقادی علوم اجتماعی 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله 🆔@newavard
🔻اما بورژوازی جهان سوم دارای ویژگی‌های متفاوتی است همچون: 🔸الف) سترونی و فقدان ابتکار: این طبقه نه سرمایه‌ای برای تولید دارد و نه دانشی برای نوآوری. نقش آن‌ها صرفاً «دلالی»، «واسطه‌گری» و «واردات» است. آن‌ها اقتصاد ملی را به زائده‌ای از اقتصاد سرمایه‌داری غرب تبدیل می‌کنند. 🔸ب) استعمارزدگیِ شناختی و روانی: ذهن این نخبگان پیش‌تر توسط غرب تسخیر شده است. آن‌ها در دانشگاه‌های غربی (یا با متون غربی) آموزش دیده‌اند، سبک زندگی غربی را کمال مطلوب می‌دانند و دچار نوعی «ازخودبیگانگی» عمیق هستند. 🔸ج) ترس از توده‌ها: این طبقه به شدت از توده‌های مردم که موتور اصلی انقلاب و مقاومت بوده‌اند، می‌ترسد و آن‌ها را «عقب‌مانده»، «خطرناک» و «مانع توسعه» می‌پندارد. 🔸د) کارگزاری برای استعمار نو: این طبقه پس از انقلاب، به جای آنکه به دنبال استقلال همه‌جانبه باشد، با شعار «واقع‌گرایی»، خیلی زود با اربابان سابق (غرب) وارد معامله می‌شود و نقش «مدیر محلیِ» منافع غرب را بر عهده می‌گیرد. ♦️آنچه فانون به عنوان بورژوازی ملی توصیف می‌کند، در ادبیات بومی و اندیشه متفکران ایرانی (همچون جلال آل‌احمد در مفهوم «غرب‌زدگی»، دکتر شریعتی در نقد «الیناسیون»، فخرالدین شادمان در خصیصه‌های «فوکولی‌ها») بازتولید و بومی‌سازی شده است. در ایران معاصر و جهان اسلام، این جریان را می‌توان در سه بعد تحلیل کرد: 1️⃣ در عرصه اقتصاد: بازتولید «اقتصاد دلالی و خام‌فروشی» در ایران و بسیاری از کشورهای اسلامی، بورژوازی ملی خود را در قامت «تکنوکرات‌ها» و «طبقه نوکیسه» نشان می‌دهد. این جریان به جای تکیه بر تولید درون‌زا و اقتصاد مقاومتی، بقای خود را در خام‌فروشی (نفت و گاز)، واردات کالاهای مصرفی غربی و ادغام در نظم اقتصادی نئولیبرال (نهادهایی چون بانک جهانی یا FATF) می‌بیند. از نظر فانون، این طبقه کشور را به «روسپی‌خانه اروپا» و بازار مصرف کالاهای غربی تبدیل می‌کند، زیرا منفعتش در واردات است، نه استقلال اقتصادی. 2️⃣ در عرصه جنگ شناختی و فرهنگی: «پیمانکارانِ ادراک» جریان وابسته در داخل، دقیقاً همان کاری را می‌کند که استعمارگر در گذشته با زور ارتش انجام می‌داد، اما این بار با ابزار «هژمونی فرهنگی». این نسل از نخبگان، پروژه «توسعه» را عیناً معادل «غربی‌شدن» ترجمه می‌کنند و معتقدند تمدن‌سازی اسلامی توهمی بیش نیست؛ آنها در جنگ شناختی، نقش «پیمانکاران داخلی» را بازی می‌کنند؛ یعنی مقاومت را «هزینه‌تراشی بی‌مورد» و سازش با نظم جهانی (به رهبری آمریکا) را «عقلانیت دیپلماتیک» نام‌گذاری می‌کنند؛ همان‌طور که فانون گفت، این طبقه تاریخ، سنت و دین بومی را تحقیر می‌کند تا به مرکز (غرب) نشان دهد که «ما شبیه شما هستیم، نه شبیه توده‌های مذهبی خودمان». 3️⃣ در عرصه سیاست: شکاف میان «نخبگانِ مرکز» و «توده‌های حاشیه» فانون هشدار می‌دهد که بورژوازی ملی پس از رسیدن به قدرت، انقلاب را متوقف می‌کند. در ایرانِ پس از انقلاب نیز، جریاناتی که ریشه در این تفکر دارند، همواره تلاش کرده‌اند مفهوم «انقلاب» را پایان‌یافته تلقی کنند و جمهوری اسلامی را از یک «نهضتِ مقاومت‌بخشِ جهانی» به یک «دولت-ملتِ عادی» هضم‌شده در نظم وستفالیایی غرب تقلیل دهند. این جریان، مطالبات توده‌های مستضعف (عدالت اجتماعی) را قربانی توسعه‌گراییِ سرمایه‌دارانه می‌کند و به مرور، شکافی عظیم میان «طبقه مرفه مرکزنشین» و «توده‌های حاشیه‌نشین» ایجاد می‌کند. * رسانه انتقادی علوم‌اجتماعی* 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله 🆔@newavard
📌برپا کردن تخت پروکروستس‌ زیر پل گیشا 🖋حمیدرضا فلاح در یونان، در آن جاده‌ی پرپیچ‌وخم که از الئوسیس به سوی آتن می‌رفت، تختی بود از آهن و خوابگاهی از وهم. پروکروستس، آن میزبانِ خون‌آشام، رهگذرانِ خسته را به بهانۀ پناه‌دادن، بر تختِ خود می‌خواباند. اگر قدشان کوتاه‌تر از بسترِ اندیشه‌اش بود، آن‌قدر می‌کشیدشان تا استخوان‌هایشان ناله کند، و اگر بلندتر بودند، پاهایشان را با تبرِ خویشتن‌بینی قطع می‌کرد. در آخر تسئوس، آن قهرمانِ اسطوره‌ای، سرانجام خود او را به همان اندازۀ تختِ آهنینش کوتاه کرد، با بریدنِ سرش... 🔗ادامه یادداشت را اینجا بخوانید رسانه انتقادی علوم‌اجتماعی 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله 🆔@newavard
🔻صفحه دو ♦️امروز، در روزگارِ ما، این تختِ آهنین را «جامعه‌شناسان زیر پل گیشا» بر پا کرده‌اند. جامعه‌شناسانی که سال‌هاست منتقد ایدئولوژی زدگی هستند اینک خود در مواجهه با واقعیات میدانی به جای اصلاح انگاره‌ها و کلیشه‌های قبلی‌شان واقعیات را روی تخت پروکروستس خود شکنجه می‌دهند. 🔶️سالهاست این جماعت از هر روزنۀ رسانه‌ای، فریادِ فروپاشی و زوالِ جامعۀ ایرانی را سر می‌دادند. بماند که خود سالها در دولت‌های مختلف مدیر و مشاور و رای جمع‌کن بوده‌اند اما عامل این زوال را هم جز در «حکومت» نمی‌جویند. گویی «حکومت» موجودی انتزاعی و فرود آمده از آسمان و جایی بیرون از خودِ اینان و دولت‌های‌شان بوده و هست؛ گویی وضع ما نسبتی با دولت‌های سازندگی و اصلاحات و اعتدال و وفاق که خودِ اینان مدام مهمانِ خوان‌های رنگینِ پروژه‌ها و میزها و جلسات آنان بوده‌اند ندارد. بگذریم... 🔶️اما در این یک سالِ پرآشوب گذشته، در خلالِ آن *جنگ‌های و ،* چه رخ داد؟ قاعدتاً باید پیش‌فرض‌هایِ زوال‌اندیشِانه این دست جامعه‌نشناسان در برابرِ واقعیتِ زنده و تپندۀ مردم، رنگ می‌باخت. جامعۀ ایرانی، با آن همه رنجِ اقتصادی و خارجی، با آن همه بارِ روانی ناشی از پروپاگانداهای رسانه‌های تحریم‌کنندگان اقتصادی، با آن همه مشکلات داخلی و مسائل و مشکلاتی که از بیرون و درون بر شانه‌هایش سنگینی می‌کرد، چنان انسجام و تاب‌آوری‌ای از خود نشان داد که جهانیان را به حیرت واداشت و انگشتِ تعجب بر دهانِ ناظرانِ بین‌المللی ماند. 🔶️اما پروکروستسِ‌های ایرانیِ قصۀ ما، به جای آنکه در برابرِ این حقیقتِ عریان، سرِ تعظیم فرود آورند و باد پیش‌فرض‌های خود را باز تنظیم کنند، به انکارِ واقعیت روی آورده‌اند. 🔶️یکی از این جماعت که تازگی به کرسی مدیریت گروه به اصطلاح بازگشته، در یکی از گفتگوهایِ ویدئو‌یی‌اش با یکی از این میکرو سلبریتی‌ها، در حالی که لبخندِ مضحکی بر لب دارد واقعیت را قلب کرده و می‌گوید: «این که جنگ نبود! یه خورده موشک‌بازی بود، این که یک موشک ما بزنیم یکی هم اونا بزنند بازیه!» 🔶️این «ناآزاد» زندانی در چنبره انگاره‌ها و کلیشه‌‌ها چنان نابینا شده که نظاره نکرده در این دو سال گذشته بر غزه‌ای که توان دفاع از خودش را نداشت چه رفته و چطور بربرهای غربی‌ در جلوی انظار عمومی جهان و آن نهادهای حقوق بشری بی‌مصرفشان یک منطقه چندصد کیلومتری را شخم زدند و نزدیک به نیم میلیون انسان را نیست و نابود کردند. و آیا اگر نبود همت پاسداران این سرزمین و اگر نبود عقلانیت آن رهبر مجاهدی که از سال‌ها قبل برای دفاع از این آب و خاک از توسعه صنایع بومی حمایت کرده, سرنوشتی کمتر از غزه در انتظار این خاک و این مردم بود؟! 🔶️بازی؟ آری، برای کسی که واقعیت را در تختِ آهنینِ خود حبس کرده و شکنجه می‌دهد، بازدارندگی نظامی و مدنی که سبوعیت بربرهای غربی را محدود کرده چیزی جز یک بازیِ کودکانه نیست. گویا او را ندیده که به خاطر فقدان اسباب لازم و انسجام دولت و مردم‌شان چطور توسط یانکی‌ها تحقیر شده و منابعش به تاراج می‌رود. گویا را ندیده که با تسلیم سلاح‌هایش چطور مغلوب و منکوب و مردمش آواره شده‌اند. 🔶️عجبا! پروکروستس‌ زمانه ما از بین نرفتن همه زیرساخت‌های داخلی‌ را مرهون «بازی بودن» این جنگ و فقدان اراده جنگی یانکی‌ها می‌داند نه قدرت‌ ایران! 🔶️آیا همه این شاذگویی‌ها و نادیده‌گرفتن واقعیاتی که دیگر خود یانکی‌ها و رسانه‌هایشان هم نمی‌توانند پنهان کنند جز برای اینست که مهابت اتفاقی که رخ داده را نادیده بگیرند تا مبادا بر انگاره‌های قبلی‌شان درباره ایرانیان و حکومت و سپاهیان مدافعش خدشه‌ای وارد نشود؟! 🔶️پژوهشگرانِ راستین، آنگاه که با نشانه‌هایِ تازه و ناسازگار مواجه می‌شوند، به جای آنکه چشم بر واقعیت ببندند، در اندیشۀ خود و پیش‌فرض‌هایشان بازنگری می‌کنند تا قابِ تازه‌ای برای درکِ جهان بیابند. اما اینک، اتفاقِ شگفت‌تری رخ داده. پروکروستس‌های روزگارِ ما، به جای اصلاحِ عینکِ بدبینی‌شان، واقعیت را تخفیف می‌دهند و تحقیر می‌کنند تا مبادا مجبور به تغییرِ باورهایِ پیشینِ خود شده و بپذیرند که تحولاتِ اجتماعیِ مهیب و باورناپذیری در ایران رخ‌داده که جلوه‌های دیگری فراتر از کلیشه‌ها و نادیده‌ها از این جامعه را به رخ کشیده و از این رو واقعیت را روی تخت پروکروستسی‌شان سر می‌برند. رسانه انتقادی علوم‌اجتماعی 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله 🆔@newavard
📌چرا علیرغم این همه تجربه، تراژدی «تقصیر ماست» را پایانی نیست؟ 🖊️میثم مهدیار ♦️وضعیت گروتسک را وضعیتی گفته‌اند که در آن محتوای یک طنزسیاه معمولاً موجب خنده‌ای همراه با وحشت، تلخ‌کامی یا اندوه در مخاطب می‌شود؛ تردید بین خندیدن یا وحشت‌کردن و بلاتکلیف میان مضحک‌بودن و سیاه‌بودن محتوا. نقل برخی از جریان‌های سیاسی ماست که به جای محکوم کردن نقض بندهای تفاهم‌نامه توسط یانکی سرخ موی (از عدم توقف عملیات در لبنان گرفته تا عدم آزاد‌سازی پول‌های بلوکه‌شده ایران تا عدم پایبندی به «ترتیبات ایرانی» در تنگه هرمز و...) نوک پیکان اتهام را به سمت نیروهای داخلی و بلند‌شدن پرچم‌های سرخ خون‌خواهی چرخانده‌اند. 🔸بگذریم که هنوز بعد از ملاحظه این همه تجربیات ملموس خودی و غیر خودی از زخم‌کاری‌های کسانی چشم‌به‌راه بودند تا آن یانکی سرخ‌موی (که روزی نمی‌گذرد که آزادسازیِ یک و نیم میلیارد دلار از دارایی‌های ایران در ازای آزادیِ جیسون رضائیان را در دولت بایدن به سخره و استهزا نگیرد) بر اساس تفاهم‌نامه اسلام آباد میلیاردها دلار از پول‌های بلوکه شده ایران را آزاد کند، خود فی‌نفسه مایه وحشت است. 🔗ادامه یادداشت را اینجا بخوانید ؛ رسانه انتقادی علوم‌اجتماعی 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله 🆔@newavard
🔻صفحه دو 🔸️وحشتناک‌تر اینکه این عده در توهم اجازهِ استقرارِ صندوق سیصد میلیارد دلاری بازسازیِ پسا جنگی آن هم پس از دو حمله مهیب به ایران نیز نشسته‌ بودند. بماند که برخی از این جریان سیاسی هنوز بعد از بمباران میز مذاکره توسط آمریکایی‌ها شب‌ها با رویای سرمایه‌گذاری ۲۵۰۰ میلیارد دلاریِ آمریکا سر بر بالین می‌گذارند. چطور می‌توان این همه نادیده‌انگاری و فراموشی و خوش‌خیالی را صرفا به ناآگاهی تقلیل داد؟ 🔸آیا استمرارِ این رویاپردازی‌ها و فانتزی اندیشی‌ها را پس از این همه درس عبرتی که ترامپ در کلاس زورگیری‌اش برای مادرو و زلنسکی گرفته تا بن‌سلمان و دانمارک و پاناما وکانادا و اروپا و ... دایر کرده را می‌توان صرفا به جهل و ناآگاهی فروکاست؟ آیا نا دیده گرفتن پنج دهه تجربه مواجهات آمریکایی‌ها و اروپایی‌ها با پیمان‌ها و تعهداتی که در برابر ایران داشته‌اند را می‌توان جز با مقوله *«اقتصاد سیاسی» حاملان این فراموشی سیستماتیک تبیین کرد؟ سیستماتیک از این جهت که عامدانه سالهاست برای تبدیل «نشدن» این تجربیات وطنی به دانش ضمنی و صریح در حوزه عمومی و آکادمیک تلاش می‌شود. 🔸️حتی اگر ماجراهای همین چند ماه اخیر مواجهه‌های اقتصادی و سیاسی ترامپ با مادرو و زلنسکی و بن سلمان و کانادا و گرین‌لند و اروپا و ... را نادیده بگیریم چطور می‌توانیم حداقل پنج تجربه‌ی گران‌بار یا به عبارت درست‌تر پنج زخمِ عمیق ملی‌مان در پرونده‌‌های سیاستِ خارجی‌ با طرف آمریکایی را نادیده بگیریم؟ انباشتِ این پنج خاطره‌ی تلخ، هر کدام می‌توانست چراغِ راهی باشد برای درکِی واقعی‌تر از مناسبات حاکم بر جهان و هیات حاکمه آمریکا و در نتیجه کاهشِ مخاطرات سیاسی بر کشور اما عامدانه نادیده گرفته شده‌اند: 1️⃣ نخستین زخم، در دهه‌ شصت، آن ماجرایِ گروگان‌ها و قراردادِ الجزایر بود. آمریکایی‌ها به محضِ آنکه گروگان‌ها را پس گرفتند، همچون بادی که از میانِ انگشتان می‌لغزد، از همه‌ی تعهداتشان، از عدمِ دخالت تا آزادسازیِ دارایی‌های ایران شانه خالی کردند. 2️⃣ دومین خاطره‌ تلخ، در دهه‌ هفتاد رقم خورد؛ آن میانجی‌گریِ انسانی برای آزادیِ گروگان‌های لبنان، که پاداشش ترورِ سیدعباس موسوی توسطِ رژیمِ صهیونیستی بود. 3️⃣ سومین تجربه، در دهه‌ی هشتاد و پیمانِ سعدآباد بود. با وجودِ آن تعلیقِ داوطلبانه و امضایِ پروتکل‌های فراپادمانی، پاسخِ غرب به ما، ارجاعِ پرونده‌ ایران به شورای امنیت بود. 4️⃣ چهارمین آزمون، در دهه‌ی نود و با برجام رخ نمود. آن همه کوتاه‌آمدن و تعهد، که دستاوردش جز یک «کاپِ اخلاق» و «تقریباً هیچ» برای ایران بیش نبود و آمریکایی‌ها حتی علیرغم خروج یکجانبه در سال ۱۴۰۳ تلاش می‌کردند مکانیسم ماشه (همان که توسط فرانچسکو نامی در برجام مین‌گذاری شده بود)‌ را فعال کنند که البته با همکاری چین و روسیه خنثی شد. 5️⃣ پنجمین ضربه، در سال ۱۴۰۴، بمبارانِ میزِ مذاکرات بود. به‌ویژه در اسفندماه، آنگاه که ایران از طریقِ بدرالبوسعیدی میانجی مذاکرات، چراغ‌سبزِ قبول محدودیت‌های بیشتررا نشان آمریکایی‌ها داده بود، اما آن‌ها که پیش‌تر تصمیمِ جنگ را گرفته بودند و بستر اجتماعی‌اش را از دی‌ماه فراهم کرده بودند در نهم اسفند با حمله به راس نظام پاسخ خوش‌بینی مذاکره‌کنندگان ایرانی را دادند. 🔸اما دریغ که این همه تجربه‌ تلخ، این همه خون و خیانت، نتوانسته خدشه‌ای بر پیکره‌ آن انگاره‌ فرسوده‌ی «تقصیر ماست» وارد کند. حتی اکنون که حتی میانه‌روهای جمهوری‌خواه در آمریکا نیز ترامپ را به خاطرِ نقضِ تفاهم‌نامه و پیچیده‌ترکردنِ اوضاع سرزنش می‌کنند، این جریانِ داخلی، دوباره نوک پیکان اتهام را به سمت نیروهایِ خودی چرخانده و تمنای انتقام شهادت رهبری و مردم را عاملِ بدعهدیِ دشمن می‌داند. بوالعجبا! ♦️همانطور که پیش‌تر هم نوشته بودم، اکنون مهم‌ترین رسالتِ ما، فهم ماهیتِ تاریخیِ این اقتصاد سیاسی است؛ اینکه بپرسیم که کلیشه «تقصیر ماست» چه دلالت‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی دارد و در خدمت چه اقتصاد سیاسی قرار دارد. این، جست‌وجویی است برای بازپس‌گیریِ عقلانیت از دستِ فراموشی عامدانه. ؛ رسانه انتقادی علوم‌اجتماعی 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله 🆔@newavard
📌 فیروزان؛ کارآفرین بخش خصوصی فرهنگ؟! 🖊️ محمدحسین کارخانه 🔗متن کامل یادداشت را اینجا بخوانید رسانه انتقادی علوم اجتماعی 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله |سایت 🆔@newavard
نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم اجتماعی
📌 فیروزان؛ کارآفرین بخش خصوصی فرهنگ؟! 🖊️ محمدحسین کارخانه 🔗متن کامل یادداشت را اینجا بخوانید #نوآ
. ♦️ طی چند دهه اخیر به‌عنوان بنیان‌گذار و مدیرعامل مجموعهٔ شناخته شده است؛ زنجیره‌ای که امروز نزدیک به ۱۰۰ شعبه در سراسر ایران دارد. روایتی که حول او شکل گرفته، به شهر کتاب محدود نمی‌ماند. او در روایتی که خود و دوستان و اطرافیانش از او ساخته‌اند و اخیرا نیز در بزرگداشتی آیینی پر و بال داده شد، به‌مثابه شناخته می‌شوند که حمایت حاکمیتی نداشته است: از خانواده‌ای فرهنگی برخاسته، هفتاد کشور دنیا را دیده، شهر کتاب را بالا آورده، ایدهٔ کتاب الکترونیک از خودش بوده و را نیز با تکیه بر همین ابتکار شخصی طراحی کرده است. 🔸 خلاصهٔ این روایت، تصویر مردی‌ است که بی‌هیچ پشتوانه‌ای، تنها با اتکا به خود و خانواده، این مسیر را طی کرده. اما این روایت خوداتکایی و بزرگداشتی که حول آن شکل گرفت، با آن‌چه دربارهٔ خاستگاه و شیوهٔ ادارهٔ شهر کتاب مستند است، چه نسبتی دارد؟ 🔸پاسخ را باید در خاستگاه و ساختار ادارهٔ شهر کتاب جست. شهر کتاب محصول تصمیمی از بالا بود، نه ابتکاری متولدشده در خلأ بازار: در میانه دههٔ هفتاد، با اشارهٔ به ضرورت وجود نمایشگاه دائمی کتاب در تهران، شهرداری تهران حدود سی ساختمان در ابعاد مختلف که هر کدام حداقل یک فروشگاه کنار خیابان و اغلب واحدها و اتاق‌های جانبی در اختیار داشت را به این منظور در اختیار «شهر کتاب» قرار داد. 🔸 روایت «بدون پشتوانه» دقیقاً همین نقطهٔ آغاز را حذف می‌کند؛ سرمایهٔ اولیه و زیرساخت فیزیکی شهر کتاب از محل دارایی عمومی تأمین شد، نه از صفر. 🔸مرحلهٔ دوم، تعیین‌کننده‌تر بود: با تشکیل هیات امنا، ادارهٔ این ساختمان‌ها از نظارت مستقیم شهرداری خارج شد، و به شکل غیرقانونی به نوعی سرقفلی این اماکن دولتی هم مادام‌العمر در اختیار «شهر کتاب» قرار گرفت و اختیار عملیاتی گسترده‌ای بر دارایی‌ای شکل گرفت که مالکیت نهایی‌اش هرگز به‌طور کامل و شفاف واگذار نشده بود. 🔸پیامد این جابه‌جایی در سطح اقتصادی خود را نشان داد: تقریبا نیمی از این ساختمان‌ها که به‌عنوان کارکرد کتابفروشی بازدهی اقتصادی لازم را نداشت بدون اجازه مالک اصلی () به کاربری‌های دیگر همچون لباس‌فروشی و لوازم خانگی و تئاتر روحوضی و... اجاره داده شد تا ناترازی هزینه‌ای شهرکتاب جبران شود؛ آن هم بر خلاف مفاد قرارداد اولیه که در آن بر کاربری انحصاری «» تاکید شده بود. 🔸 پس هم اموال عمومی اختصاصی‌سازی شد و هم برخی از آن‌ها برای کسب درآمد تغییر کاربری یافت. حتی در مراسم بزرگداشتی که اخیرا برای فیروزان برگزار شده بود به نقدهایی که در سال‌های نخست دربارهٔ نحوهٔ واگذاری و ادارهٔ برخی شعبه‌ها مطرح بود اشاره شد، اما فیروزان با این توجیه که «عملکرد خوب» شهر کتاب «بخشی از آن ابهام‌ها را کاهش داد» از آن گذر کرد. به هر ترتیب نباید نقش این فرایندها را در تداوم فعالیت شهرکتاب و تأسیس فیدیبو و... نادیده گرفت. 🔸جالب این جاست که در چندسال اخیر این الگو یعنی اختصاصی‌سازی اموال عمومی و بعد کسب درآمد غیر شفاف از آن‌ برای جبران هزینه‌ها به مذاق دیگران نیز خوش آمده بود و موسسه خصوصی «خانه اندیشمندان علوم‌انسانی» در تلاش برای در اختیار گرفتن سرقفلی ساختمان پارک ورشو بود که البته این بار از کشاکش حقوقی با شهرداری سربلند بیرون نیامد و علیرغم لشکرکشی رسانه‌ای مجبور به واگذاری ساختمان شد. 🔸البته در این نوشتار قصد نداریم شخصیت مهدی فیروزان را تخفیف دهیم و حتما فیروزان از اهالی است و تداوم فعالیت شهرکتاب و راه‌اندازی فیدیبو هم نشان از فرهنگ‌فهمی و زمانه‌شناسی فیروزان است، اما مسأله این نوشتار اسطوره‌سازی از فیروزان در آیین‌ها و پادکست‌ها و مصاحبه‌ها به عنوان کارآفرین موفق بخش خصوصی فرهنگ است که دلالت‌های دیگری را پنهان می‌کند. 🔸️در واقع این قهرمان‌سازی دلالت‌های پنهانی در برقراری نسبت ناموزون در سه‌گانه دولت-فرهنگ- بازار است. یکی از مهم‌ترین‌ این دلالت‌های پنهان تلاش برای قطع ید حاکمیت از حوزه فرهنگ و رهاسازی آن در برابر بازارگرایی است. امروز تبعات و آثار این بازارگرایی را می‌توانیم در پلتفرم‌های ویدئویی بینیم که چطور برای جذب مخاطب و درآمدزایی روی سریال‌های ترکیه‌ای را هم سفید کرده‌اند. 🔸مهدی فیروزان حتما قبل از یک کارآفرین، یک شخصیت فرهنگی است و مانند صاحبان این پلتفرم‌ها درآمدزایی دغدغه اول او نیست، اما مسأله اینست که با روایت‌سازی ناقص از تاریخ تداوم شهرکتاب و نادیده‌گرفتن امکانات مادی و حمایت‌های معنوی دولتی از آن تلاش می‌شود با مسئولیت‌زدایی از دولت در حفظ و ارتقای فرهنگ عمومی، فرهنگ در مقابل بازار بی‌پناه رها شود. رسانه انتقادی علوم اجتماعی 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله |سایت 🆔@newavard
📌طرح‌واره حقارت در سوژه‌ی استعمارزده 🖋 شهاب‌الدین فردید 🔗متن کامل یادداشت را اینجا بخوانید رسانه انتقادی علوم اجتماعی 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله |سایت 🆔@newavard
♦️معمای در سرزمین‌های بیش از آنکه یک موضوع سیاسی یا عینی باشد، یک پدیده‌ روانکاوانه است، چرا که -اجتماعی استعمار فقط بر بدن و سرزمین حکومت نمی‌کند، بلکه در سطح روان و خودآگاهی عمل کرده و احساس حقارت را تولید و سپس آن را در سوژه‌ استعمار‌شده درونی می‌سازد. 🔸 این همان چیزی‌ است که فرانتس فانون، فیلسوف و پزشک فرانسوی در کتاب خود: پوست‌های سیاه و صورتک‌های سفید، از آن تحت عنوان inferiority complex #«عقده_حقارت» نام می‌برد؛ فانون می‌گوید ابتدا یک ساختار مادی و اجتماعی‌ است اما سپس به تجربه‌ای روانی و درونی بدل می‌گردد؛ در ذهنیت استعماری، سوژه همواره به خود می‌گوید که «هرچه بیشتر شبیه زبان و استعمارگر باشی، بیشتر ارزش خواهی داشت.» فانون تا حدی تحت تاثیر روح هگل است، آنجا که خودآگاهی انسان در نسبت با دیگری ساخته می‌شود؛ استعمارگر می‌گوید: «من معیار انسانم و تو دیگری هستی» بنابراین ذهنِ استعمارزده خودش را با معیاری می‌سنجد که ساختار سلطه برای او ساخته است. 🔸با درک این فرایند، آنگاه بهتر می‌توانیم دریابیم که غرب‌باورِ ایرانی چرا هر از چندگاهی در طول تاریخ، نیاز دارد که این حقارتِ درونماندگارِ خویش را بازسازی نماید؛ میرزا ملکم‌خان از نسل اول روشنفکران به صراحت می‌گفت نباید خودمان فکر کنیم و باید اجازه دهیم که غربی‌ها برای ما فکر کنند، تقی‌زاده باور داشت که باید از نوک پا تا فرق سر فرنگی شویم و...، امروز نیز نوادگانِ فکری همان فرنگی‌مآبانِ استعمارطلب، دقیقا همان ساختار را بازتولید می‌کنند، از کورتکس ضخیم انسانِ سفیدِ اروپایی گرفته، تا در مدل‌هایی تازه‌تر، استاد که چندی پیش گفته بود فقرا نباید در ایران مقام بگریند و علت توسعه‌نیافتگی ما این است که اتاق خواب شخصی نداشته‌ایم، اکنون پس از پژوهش‌های سنگین و کمرشکن به نتایجِ شگفت‌انگیزِ جدیدی رسیده است، آنهم اینکه علت توسعه‌نیافتگی، در کاراکتر ذاتی ما نهفته است! 🔸من البته می‌دانم که مشکل اصلیِ مومنان غربِ متعال، اخیراً در این است که چگونه شده غربی‌های کورتکس‌کلفت که اتاق خواب‌ شخصی با کاراکتر توسعه‌یافته دارند، نتوانستند از موشک‌های انسانِ شرقیِ زردپوستِ ایرانی در امان باشند! و چطور شده که تمامیتِ این متوحشِ غربِ مترقی، قادر نبود از پسِ شرقیِ فاقد کاراکتر توسعه‌ بر آید! 🔸این اساتید اکنون در تروما و شوکِ پس از حادثه قرار دارند و نمی‌دانند که باید در برابر این فروپاشیِ نظری، چه حیله‌ای بتراشند تا ترک‌های بُت‌ِ ذهنی غرب مقدس را که با آخرین تکنولوژی خویش آمده بود را بپوشانند! 🔸اما فارغ از آن، پاسخ اصلی‌ در این نکته نهفته است که انسان شرقی هرگز قرار نبوده که به سبک بشر غربی توسعه یابد، یک مفهوم خنثی و بی‌طرف نیست، بلکه واجد پیشفرض‌های تمدنی است. 🔸انسان ایرانی همان‌طور که آرامش دوستدار می‌گوید: اساسا دین‌خو است، حتی پیش از ؛ و دین‌خویی با مبانی توسعه‌ی اومانیستی سر ناسازگاری خواهد داشت. نه توسعه‌ سکولاریستی امری مقدس و مطلق است و نه همه‌ انسان‌ها ملزم به پذیرش آن. 🔸استعمار‌طلبِ ایرانی بهتر است به جای آنکه هویت خویش را از طریق ساختاری که فرایند سلطه برای او ساخته است، تعریف نماید، اندکی به حقارت و سرشکستگیِ معبود و مسجود خویش برگردانند و دریابد که غرب ولو در ذهن او شکست نمی‌خورد، اما در واقعیت شکست خواهد خورد. رسانه انتقادی علوم اجتماعی 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله |سایت 🆔@newavard
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌وقتی ظریف جای علت و معلول را تغییر می‌دهد! 🖋حسین قتیب 🔗متن کامل یادداشت را اینجا بخوانید رسانه انتقادی علوم اجتماعی 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله |سایت 🆔@newavard
نوآورد؛ رسانه انتقادی علوم اجتماعی
📌وقتی ظریف جای علت و معلول را تغییر می‌دهد! 🖋حسین قتیب 🔗متن کامل یادداشت را اینجا بخوانید #نوآورد
. ♦️آقای ظریف، مائو ۲۳ سال پیش از دیدار با نیکسون پایان سدهٔ تحقیر چین را اعلام کرده بود! 🔸️محمدجواد ظریف می‌گوید با جرئت نشستن پشت میز مذاکره با آمریکا به «سدهٔ تحقیر چین» پایان داد. ظاهراً در این روایت، تاریخ باید کمی جابه‌جا شود تا نتیجهٔ سیاسی موردنظر آقای به دست آید. 🔸️آنچه در تاریخ چین «سدهٔ تحقیر» نامیده می‌شود، معمولاً به دوره‌ای از جنگ اول تریاک در ۱۸۳۹ تا تأسیس جمهوری خلق چین در ۱۹۴۹ اشاره دارد؛ دورانی که با مداخلات قدرت‌های خارجی، قراردادهای نابرابر، از دست رفتن حاکمیت بر بخش‌هایی از سرزمین چین و اشغالگری ژاپن همراه بود. 🔸️در روایت رسمی حزب کمونیست چین، پیروزی انقلاب ۱۹۴۹ و تأسیس جمهوری خلق، نماد پایان این دوره و بازیابی حاکمیت ملی است. البته برخی روایت‌های تاریخی، پایان این دوران را به تحولات دیگری، از جمله پیروزی بر ژاپن در ۱۹۴۵، پیوند می‌دهند. اما هیچ‌یک از این تاریخ‌گذاری‌های اصلی، پایان سدهٔ تحقیر را به سفر نیکسون در ۱۹۷۲ نسبت نمی‌دهند. 🔸️بنابراین، اگر قرار باشد ادعای آقای ظریف را بپذیریم، باید قبول کنیم که مائو در سال ۱۹۴۹ انقلاب کرد، جمهوری خلق را تأسیس کرد، در سال ۱۹۶۴ به دست یافت، در سال ۱۹۷۱ کرسی چین در را به دست آورد، اما همچنان منتظر بود تا در سال ۱۹۷۲ با دست بدهد و تازه سدهٔ تحقیر کشورش پایان یابد! 🔸️مشکل فقط این جابه‌جایی تاریخی نیست. آقای ظریف مهم‌ترین متغیرهای را نیز از روایت خود حذف می‌کند. 🔸️نیکسون و کیسینجر برای پایان‌دادن به تحقیر چین راهی پکن نشده بودند. آمریکا درگیر جنگ سرد بود، با شوروی رقابت می‌کرد و می‌خواست از شکاف عمیق میان پکن و مسکو برای تغییر موازنهٔ قدرت استفاده کند. 🔸️چین نیز پس از درگیری‌های مرزی با شوروی در سال ۱۹۶۹، نزدیکی به آمریکا را فرصتی برای کاهش تهدید امنیتی خود می‌دید. 🔸️این همان دیپلماسی مثلثی مشهور نیکسون و کیسینجر بود؛ محاسبه‌ای مبتنی بر منافع و موازنهٔ قدرت، نه مراسمی برای اعطای عزت به ملت چین. 🔸️از قضا، آمریکا تا سال ۱۹۷۹ جمهوری خلق چین را به رسمیت نشناخت و همچنان دولت مستقر در تایوان را نمایندهٔ قانونی چین می‌دانست. حتی سفر تاریخی نیکسون نیز به شناسایی فوری جمهوری خلق منجر نشد. 🔸️اگر پایان تحقیر چین به نشستن مائو روبه‌روی رئیس‌جمهور آمریکا وابسته بود، چرا برقراری روابط رسمی دیپلماتیک هفت سال دیگر طول کشید! چینِ سال ۱۹۷۲ کشوری نبود که با دست خالی به امید کسب احترام راهی مذاکره شود. 🔸️این کشور پیش‌تر به توان هسته‌ای دست یافته بود، صدها میلیون نفر جمعیت داشت، از موقعیت ژئوپلیتیکی تعیین‌کننده‌ای برخوردار بود و نمایندگی آن در و کرسی دائمی شورای امنیت در سال ۱۹۷۱ به جمهوری خلق منتقل شده بود. مائو از موضع یک قدرت بزرگ، هرچند همچنان فقیر و دارای آسیب‌پذیری‌های جدی، مذاکره می‌کرد. مهم‌تر اینکه واشنگتن نیز برای این گشایش انگیزهٔ راهبردی داشت. 🔸️البته این به معنای انکار اهمیت تصمیم مائو برای نزدیکی به آمریکا نیست. 🔸️گشایش سال‌های ۱۹۷۱ و ۱۹۷۲ یکی از تحولات بزرگ دیپلماسی قرن بیستم بود. اما تفاوت بزرگی وجود دارد میان اینکه بگوییم مائو با استفاده از یک فرصت راهبردی، موقعیت بین‌المللی چین را تقویت کرد و اینکه ادعا کنیم با جرئت مذاکره با آمریکا به سدهٔ تحقیر چین پایان داد. 🔸️حتی جهش اقتصادی چین نیز عمدتاً با اصلاحات دنگ شیائوپینگ از سال ۱۹۷۸ و تغییرات گسترده در سیاست‌های اقتصادی داخلی آغاز شد. به عبارت دیگر، چین ابتدا حاکمیت سیاسی خود را تثبیت کرد، سپس در شرایط جنگ سرد از موقعیت راهبردی‌اش برای گشایش دیپلماتیک بهره برد و در مرحله‌ای دیگر، با اصلاحات اقتصادی مسیر را تغییر داد. 🔸️تبدیل این فرایند پیچیده به داستان اعتمادبه‌نفس مائو در ، بیشتر به خطابهٔ سیاسی شباهت دارد تا تحلیل تاریخی. 🔸️از آقای ظریف، با آن سابقهٔ طولانی دیپلماتیک، انتظار می‌رود بداند که در روابط بین‌الملل، قدرت‌های بزرگ صرفاً به احترام جرئت طرف مقابل مذاکره نمی‌کنند. آن‌ها زمانی مذاکره می‌کنند که منافعشان اقتضا کند. 🔸️نیکسون به پکن رفت چون آمریکا به تغییر موازنهٔ قدرت نیاز داشت، نه چون ناگهان تصمیم گرفته بود به تحقیر تاریخی چین پایان دهد. رسانه انتقادی علوم اجتماعی 🌐با ما همراه باشید در: ایتا| بله |سایت 🆔@newavard