هدایت شده از سیاهِه های عزلَت
#متن
امروزی که این ویدئو را مشاهده میکردم، بسیار اشک ریختم، اشکم زمانی فروان شد و جویِ شوری بر روی گونه نقش بست، که باخود گفتم : ایکاش همین اشک هایی که از رشادتشان میریزم را میتوانستم در قمقمهایی جمعکنم، تا بتوانم حداقل یک زخمی سیراب کنم.
این امنیتی که الان برایمان مهیا شده است، این آسایشی که داریم، فرقی هم ندارد که کجا ایستاده اییم، چه بر سرمان کشیده اییم، روسری؟ چادر؟ هیچ؟
فرقی ندارد که مذهبی را قبول داریم یا نه!
فرقی ندارد که اصلا دینی داریم یا نه، مهم این است که الان در خاک خستهِ خضاب به خون شده ایران هستیم!
ایرانی که تکه تکه اش کردند، ایرانی که پهنایِ مرز و بومش از نقشه ها بیرون بود، اما الان تکه چوبی مانده از آن بید مجنونِ بلند و سرافراز!
مهم این است که این تکه چوب را به هر قیمتی بوده نگه داشتیم، امنیتی که در ایران داریم را مدیونِ شهیدان هستیم..
چه بخواهیم چه نخواهیم!
مجلس عزایی که در کمال آرامش برگذار میکنیم و به راحتی ارباب بیکفن را صدا میزنیم، آن آرامش و راحتی را مدیونشان هستیم.
درست است که پرچم حسین زمین نمیمانَد..
درست است که این پرچم و این کشتی، منتظر کسی نمیماند و در حرکت است..
اما ما برایِ تمسک و چنگ زدن به این کشتی و این پرچم و این حبلالله مديون به خون شهدا هستیم؛
همان عزیزی که مجلس تبری میگیرد، همانی که میگوید هفته وحدت، همانی که به راحتی در پستو و بیرون منزل و پناهگاه مشغول عزایِ تطبیر میشود، مدیونِ خونِ شهداست.
اگر این دِین را اَدا نکنیم، امنیت و آرامشی که داریم، حرامِمان باشد!
- معتزِل