eitaa logo
سیاهِه های عزلَت
31 دنبال‌کننده
9 عکس
1 ویدیو
0 فایل
از چاکرانِ علی هستَم .. خرابه نشین مخدرات.
مشاهده در ایتا
دانلود
قال امیرالمومنین (علیه‌السلام): إِنَّمَا زَهَّدَ النَّاسَ فِي طَلَبِ الْعِلْمِ كَثْرَةُ مَا يَرَوْنَ مِنْ قِلَّةِ مَنْ عَمِلَ بِمَا عَلِمَ آنچه مردم را به آموختن بی رغبت كرده، اين است كه می‌بينند كمتر عالمی است كه به علمش عمل كند. تصنیف غرر / ۱۷۴
رسولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله ـ لِعُثمانَ بنِ مَظعـونٍ ـ : يا عثمانُ ، إنّ اللّه َ تباركَ و تعالى لَم يَكتُبْ علَينا الرَّهبانِيَّةَ ، إنّما رَهبانِيَّةُ اُمَّتي الجِهادُ في سبيلِ اللّه ِ . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ـ به عثمان بن مظعون ـ فرمود : اى عثمان! خداوند تبارك و تعالى رهبانيّت را بر ما مقرّر نفرموده است . رهبانيت امّت من جهاد كردن در راه خداست . بحار الأنوار : 8/170/112
آه ای شهر دوست‌داشتنی کوچه پس کوچه‌های عطرآگین ای مرور تمام خاطره‌هات چون دهین ابوعلی شیرین شهر آغشته با حرارت باد فصل خرماپزانِ پیوسته کوشش پنکه‌های بی‌تأثیر فُندق سال‌خوردۀ خسته سرخوشی‌های بی‌حدم می‌زد پرسه در کوچه‌های بی‌هدفی دعوتم کرد سمت طعم بهشت ناگهان عطر قیمۀ نجفی سیدی گم شدم، حرم... مولا... از کجا می‌شود به او برگشت عربی گفت و من نفهمیدم باید از شارع الرسول گذشت در حرم گم شدم که می‌دیدم بین دریای بی‌کران دریا ریخت مضمون تازه در شعرم صحن تو، صحن حضرت زهرا سنگ، دُرّ می‌شود در این وادی صاحبان جواهرند همه واژه در واژه با امین الله زائران تو شاعرند همه فرصت با تو بودنم چون ابر لحظه در لحظه می‌شود سپری غرق آرامشم، پر از رؤیا حرم توست خانۀ پدری لنگر آسمان! ستون زمین! تو به جبریل داده‌ای پر و بال مستی‌ام را خودت دو چندان کن یا علی یا محول الاحوال! باز هم در شکوه ایوانت مستم، آشفته‌ام، پریشانم دارم آن شعر روی ایوان را جای اذن دخول می‌خوانم: «زائران درگهت را بر در خلدبرین می‌دهند آواز طبتم فادخلوها خالدین» بین این چارپاره خوابم برد رفتم از خویش و دفترم جا ماند یک نفر مثل من درون حرم داشت شعری برایتان می‌خواند زخمی‌ام التیام می‌خواهم التیام از امام می‌خواهم السلام علیک یا ساقی من علیک السلام می‌خواهم
سیاهِه های عزلَت
-
امروزی که این ویدئو را مشاهده می‌کردم، بسیار اشک ریختم، اشکم زمانی فروان شد و جویِ شوری بر روی گونه نقش بست، که باخود گفتم : ای‌کاش همین اشک هایی که از رشادتشان میریزم را می‌توانستم در قمقمه‌ایی جمع‌کنم، تا بتوانم حداقل یک زخمی سیراب کنم. این امنیتی که الان برایمان مهیا شده است، این آسایشی که داریم، فرقی هم ندارد که کجا ایستاده اییم، چه بر سرمان کشیده اییم، روسری؟ چادر؟ هیچ؟ فرقی‌ ندارد که مذهبی را قبول داریم یا نه! فرقی‌ ندارد که اصلا دینی داریم یا نه، مهم این است که الان در خاک خستهِ خضاب به خون شده ایران هستیم! ایرانی که تکه تکه اش کردند، ایرانی که پهنایِ مرز و بومش‌ از نقشه ها بیرون بود، اما الان تکه چوبی مانده از آن بید‌ مجنونِ بلند و سرافراز! مهم این است که این تکه چوب را به هر قیمتی بوده نگه داشتیم، امنیتی که در ایران داریم را مدیونِ شهیدان هستیم.. چه بخواهیم چه نخواهیم! مجلس عزایی که در کمال آرامش برگذار میکنیم و به راحتی ارباب بی‌کفن را صدا میزنیم، آن آرامش و راحتی را مدیونشان هستیم. درست است که پرچم حسین زمین نمی‌مانَد.. درست است که این پرچم و این کشتی، منتظر کسی نمی‌ماند و در حرکت است.. اما ما برایِ تمسک و چنگ زدن به این کشتی و این پرچم و این حبل‌الله مديون به خون شهدا هستیم؛ همان عزیزی که مجلس تبری میگیرد، همانی که می‌گوید هفته وحدت، همانی که به راحتی در پستو و بیرون منزل و پناهگاه مشغول عزایِ تطبیر می‌شود، مدیونِ خونِ شهداست. اگر این دِین را اَدا نکنیم، امنیت و آرامشی که داریم، حرامِمان باشد! - معتزِل
ع، علل الشرائع ] ، بالأَسْنَادِ إِلَى وَهْبٍ قَالَ : لَمَّا أَسْجَدَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَ الْمَلَائِكَةُ لَا دَمَ عَلَيْهِ السّلامُ وَ أَبِي إِبْلِيسَ أَنْ يَسْجَدَ قَالَ لَهُ رَبُّهُ عَزَّ وَجَلَّ فَاخْرُجُ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلَى يَوْمِ الدِّينِ ثُمَّ قَالَ عَزَّ وَجَلَّ لَادَمَ يَا أَدَمْ إِنْطَلِقُ إِلَى هَؤُلَاءِ مِنَ الْمَلائِكَةِ فَقُلُ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ فَسَلَّمَ عَلَيْهِمْ فَقَالُوا وَ عَلَيْكَ السَّلامُ وَرَحْمَةُ اللَّهِ وَ بَرَكَاتُهُ فَلَمَّا رَجَعَ إِلَى رَبِّهِ عَزَّ وَجَلَّ قَالَ لَهُ رَبُّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى هَذِهِ تَحِيْتُكَ وَتَحِيَّةُ ذُرْيَّتِكَ مِنْ بَعْدِكَ فِيمَا بَيْنَهُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ . نشانی بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار عليهم السلام ج ۱۱، ص ۱۴۲
من خوشبختی را در تنهایی جستم در نقاشی و دوری از دیگران آن چنان از آدمیزاد بیزار بودم که سالها از دیدن خود در آینه پرهیز کردم. اما دایره ی خلوتم آن قدر کوچک و ناچیز شده که دیگر در آن جای نمیگیرم من همان خال سیاهم بر بوم سفید و باز به چشم نمی آیم داغی بر وجود خودم هستم که جز سوختن راهی نمی دانم از این بازی غم آلود زندگی دست می شویم که جانم را چون زخم خشکیده پاره پاره کرده من نامی هستم که همین لحظه هم در میانه نیست. پس از این چه خواهم شد؟ از دار مکافات رخت برمی بندم و به دیار مجازات راهی می شوم. - معتزِل با اقتباسی از درختِ خون
"شعله" بخاری گوشه حجرهِ تاریک مشغول تکاپو برای گرم نگه داشتن تن بی جان من بود، بالا و پایین می‌پرید و بر رویِ سرش میزد، گویا می‌گوید: من هستم، من دوستت دارم، من میبینم که چطور ناراحت می‌شوی، خوشحال می‌شوی، چه دردی را در خودت حمل می‌کنی و لب وا نمیکنی، خداقوت! صبر کن که آخر قصه ات زیباست. من، گوشه ایی روی تخت دراز کشیده ام و موبایل در دست تمام تلاشم را می‌کنم از این جهان و نکبتی هایَش رها شوم؛ نگاهم که به شعله افتاد، دیدم چنگ به شیشه بخاری می‌زند که : خسته نشو، هنوز راهی رو نرفتی، خسته راه نرفته نباش! به شعله نگاهی میکنم و موبایل در دستم را کنار می‌گذارم و نور حجره فقط از می‌شود، شعله؛ : من می‌دانم که دردتو چیست، اما راه حلش این نیست که مشکلات را تقصیر دیگران بیندازی، هرکسی که حتی اگر حق تورا خورده باشد، این دلیل نمی‌شود که تو دست بکشی، دست کشیدن تو، یعنی که قبول کرده ایی که اراده ات دست شیطان باشد، نمیخواهی سعادت را. نگاهم به موهای نارنگی رنگ شعله خیره مانده موهایی که کأنه باد آنهارا بالا و پایین می‌برد و شعله در دشتی ایستاده. : آخر چطور؟ من دیگر نمی‌توانم، میخواستم که کار بزرگی کنم، میخواستم دل شهر را زنده کنم، اما الان چه؟ الان باید به یک حجره بسنده شوم، تقصیر آقای الف است، و الا من که کارم را می‌کردم. دوباره شروع به مشت زدن به شیشه می‌کند: نه اینطور نیست. دلم نمی‌خواهد به او گوش بدهم، در دلم به این فکر می‌کردم که این شعله که گاز بوده و هست از کجا آمده که من را گرم نگه دارد، که چه؟! تلاش می‌کند برای چه؟ برای من؟ تهش چیست؟
چه فایده ایی دارد؟ منی که خودم را باخته ام، دلداده ای داشتم و از من آنرا گرفتند، فاصله ها، جاده ها، ماشین ها، موبایل ها، احکام، آدمیزاد، اینها دلداده من را از من گرفته اند و من تمام شده ام. خسته ام، سردرگم شده ام نمی‌دانم که باید چه بکنم. اما هنوز صدای مبهم شعله می‌آید.. - سیاهِه عزلَت
نائب امام رفت، اما امام حی و حاضر است! درست است که داغِ عظیمی بر دلِ ما نشسته است درست است که مثل این مرد الهی برای ما وجود ندارد اما این را با تمام وجود، باید درک کنیم که این مرد الهی نائب عامه صاحب الزمان بوده است ما هنوز امام زمان داریم. ما منتظر ظهور منجی عالم بشریت هستیم. و این وعده ایی است که خداوند متعال به ما عنایت کرده و إن الله لايخلف الميعاد! خداوند خلف وعده نمی‌کند. همان امام زمانی که بر ما این سید را هدیه داده است الان بازپس گرفته، اما خودش درس راس امور حی و حاضر و ناظر است. اللهم عجل لولیک الفرج. - سیاههِ عزلت