8.16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 آغاز ما تویی و سرانجام ما تویی
بی تو مسیر عشق به آخر نمیرسد
#حب_الحسین_یجمعنا
🏴 @nimkat_khr
💠 نیمکت 💠
🗓 ۱ غروب دیگر ...
آقا جان آخرین زیارت اربعین من نباشه ........
🏴 @nimkat_khr
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
میباره بارون ،
رویِ سرِ مجنون ،
توی خیابونِ رویایی ؛
میلرزه پاهاش
بارونیه چشماش
میگه خدایی تو آقایی...
#حب_الحسین_یجمعنا
#اربعین_حماسه_ظهور
#ارسالی_از_نیمکت_نشینان
🏴 @nimkat_khr
آسمانی شدن از خاک بریدن میخواست...
تقارن هفته بسیج دانش آموزی را با اربعین حسینی بر شما ولایتمردان تهنیت عرض میکنیم.
🏴 @nimkat_khr
💠 نیمکت 💠
#اربعــــین بــاز دگر بـاره رســیــد اربـعـیــن جوش زند خـون حـسـیـن از زمیــن شـد چـهـلـم روز عــ
هوا تاریک شده بود....کاروان کم کم به دشت نینوا نزدیک میشد...
زنگ صدای محمل ها سکوت سنگین شب را به هم ریخته بود...
باد ناله کنان می وزید و پرده های محمل ها را بی رمق تکان میداد...
اینبار، سوز بیابان بود که با سوز دل همراهی میکرد
وبرتن های خسته اسیران تازیانه می زد...
این دشت آشنای قریب غریبی مسافران امشب بود...
این کاروان حرف های زیادی با آنان که در آنجا خفته بودند داشت...
آمده بودند تا در آنجا چهل روز غم واسیری را چله بگیرند...
که بگویند این چهل، چهل سال پیرترشان کرده بود...
آمده بودند تا بگویند ما رایت الا جمیلا حقیقت بود
اما سینه هامان شرحه شرحه ی این زیبایی شد...
صبر در مقابل قامت این کاروان قد خم کرده بود...
حالا می خواستند این داغ را بعد چهل روز ببارند...
اما زینب در تمام راه چرا انقدر ساکت بود...
هنوز با صدای قرآن سر بالای نیزه هم نوایی میکرد
اما حالا محشر کربلای دل او بود...
می تواند این داغ را زمین بگذارد؟ نه!
داغ روی لب هایش حک شده بود وقتی گلوی برادر را بوسیده بود
زینب امشب آمده بود عهدش را با برادر تمام کند...
#اربعین