eitaa logo
نوحوا علی الحسین🎤
3هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
605 ویدیو
27 فایل
متن روضه، نوحه، زمزمه، زمینه، تک، واحد، واحد حماسی، شور،مناجات و.. به همراه اجرای سبک مناسبت های مختلف اهل بیت و 🎤آموزش مداحی🎤 @noaheh_khajehpoor کانال مولودی و عروسی خوانی مرج البحرین @marajalbahrain ارتباط با مدیر کانال خواجه پور _ 6998 342 0917
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹 💠 حالا من هم در کشاکش پاک احساسش، در عالم انقلابی به پا شده و می‌توانستم به چشم به او نگاه کنم که نه به زبان، بلکه با همه قلبم قبولش کردم. از سکوت سر به زیرم، عمق را حس کرد که نفس بلندی کشید و مردانه ضمانت داد :«نرجس! قول میدم تا لحظه‌ای که زنده‌ام، با خون و جونم ازت حمایت کنم!» 💠 او همچنان عهد می‌بست و من در عالم عشق علیه‌السلام خوش بودم که امداد را برایم به کمال رساند و نه‌تنها آن روز که تا آخر عمرم، آغوش مطمئن حیدر را برایم انتخاب کرد. به یُمن همین هدیه حیدری، عقد کردیم و قرار شد جشن عروسی‌مان باشد و حالا تنها سه روز مانده به نیمه شعبان، شبح عدنان دوباره به سراغم آمده بود. 💠 نمی‌دانستم شماره‌ام را از کجا پیدا کرده و اصلاً از جانم چه می‌خواهد؟ گوشی در دستانم ثابت مانده و نگاهم یخ زده بود که پیامی دیگر فرستاد :«من هنوز هر شب خوابتو می‌بینم! قسم خوردم تو بیداری تو رو به دست بیارم و میارم!» نگاهم تا آخر پیام نرسیده، دلم از وحشت پُر شد که همزمان دستی بازویم را گرفت و جیغم در گلو خفه شد. وحشتزده چرخیدم و در تاریکی اتاق، چهره روشن حیدر را دیدم. 💠 از حالت وحشتزده و جیغی که کشیدم، جا خورد. خنده روی صورتش خشک شد و متعجب پرسید :«چرا ترسیدی عزیزم؟ من که گفتم سر کوچه‌ام دارم میام!» پیام هوس‌بازانه عدنان روی گوشی و حیدر مقابلم ایستاده بود و همین کافی بود تا همه بدنم بلرزد. دستش را از روی بازویم پایین آورد، فهمید به هم ریخته‌ام که نگران حالم، عذر خواست :«ببخشید نرجس جان! نمی‌خواستم بترسونمت!» 💠 همزمان چراغ اتاق را روشن کرد و تازه دید رنگم چطور پریده که خیره نگاهم کرد. سرم را پایین انداختم تا از خط نگاهم چیزی نخواند اما با دستش زیر چانه‌ام را گرفت و صورتم را بالا آورد. نگاهم که به نگاه مهربانش افتاد، طوفان ترسم قطره اشکی شد و روی مژگانم نشست. لرزش چانه‌ام را روی انگشتانش حس می‌کرد که رنگ نگرانی نگاهش بیشتر شد و با دلواپسی پرسید :«چی شده عزیزم؟» و سوالش به آخر نرسیده، پیام‌گیر گوشی دوباره به صدا درآمد و تنم را آشکارا لرزاند. 💠 ردّ تردید نگاهش از چشمانم تا صفحه روشن گوشی در دستم کشیده شد و جان من داشت به لبم می‌رسید که صدای گریه زن‌عمو فرشته نجاتم شد. حیدر به سمت در اتاق چرخید و هر دو دیدیم زن‌عمو میان حیاط روی زمین نشسته و با بی‌قراری گریه می‌کند. عمو هم مقابلش ایستاده و با صدایی آهسته دلداری‌اش می‌داد که حیدر از اتاق بیرون رفت و از روی ایوان صدا بلند کرد :«چی شده مامان؟» 💠 هنوز بدنم سست بود و به‌سختی دنبال حیدر به ایوان رفتم که دیدم دخترعموها هم گوشه حیاط کِز کرده و بی‌صدا گریه می‌کنند. دیگر ترس عدنان فراموشم شده و محو عزاخانه‌ای که در حیاط برپا شده بود، خشکم زد. عباس هنوز کنار در حیاط ایستاده و ظاهراً خبر را او آورده بود که با صدایی گرفته به من و حیدر هم اطلاع داد :« سقوط کرده! امشب شهر رو گرفت!» 💠 من هنوز گیج خبر بودم که حیدر از پله‌های ایوان پایین دوید و وحشتزده پرسید :« چی؟!» با شنیدن نام تلعفر تازه یاد فاطمه افتادم. بزرگترین دخترِ عمو که پس از ازدواج با یکی از شیعه تلعفر، در آن شهر زندگی می‌کرد. تلعفر فاصله زیادی با موصل نداشت و نمی‌دانستیم تا الان چه بلایی سر فاطمه و همسر و کودکانش آمده است. 💠 عباس سری تکان داد و در جواب دل‌نگرانی حیدر حرفی زد که چهارچوب بدنم لرزید :«داعش داره میره سمت تلعفر. هر چی هم زنگ می‌زنیم جواب نمیدن.» گریه زن‌عمو بلندتر شد و عمو زیر لب زمزمه کرد :«این حرومزاده‌ها به تلعفر برسن یه رو زنده نمی‌ذارن!» حیدر مثل اینکه پاهایش سست شده باشد، همانجا روی زمین نشست و سرش را با هر دو دستش گرفت. 💠 دیگر نفس کسی بالا نمی‌آمد که در تاریک و روشن هوا، آوای مغرب در آسمان پیچید و به «أشْهَدُ أنَّ عَلِیّاً وَلِیُّ الله» که رسید، حیدر از جا بلند شد. همه نگاهش می‌کردند و من از خون که در صورتش پاشیده بود، حرف دلش را خواندم که پیش از آنکه چیزی بگوید، گریه‌ام گرفت. 💠 رو به عمو کرد و با صدایی که به سختی بالا می‌آمد، مردانگی‌اش را نشان داد :«من میرم میارم‌شون.» زن‌عمو ناباورانه نگاهش کرد، عمو به صورت گندمگونش که از ناراحتی گل انداخته بود، خیره شد و عباس اعتراض کرد :«داعش داره شخم می‌زنه میاد جلو! تا تو برسی، حتماً تلعفر هم سقوط کرده! فقط خودتو به کشتن میدی!»... ادامه دارد... هشتک کانال حذف نشود ❌ https://eitaa.com/noaheh_khajehpoor_09173426998
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹 ✅خیلـےجالبــه 🖐🏻انگشتان مانشانۂ پنج‌تن✅ و بندهای آن نشانۂ چهارده‌معصوم است✅ و خطوط کف دست دست راست سن حضرت زهرا سلام الله ✅ و اگه خطوط کف دست چپ را از خطوط کف دست راست کم کنید سن پیامبر اکرم (ص) و امام علی علیه السلام بدست میاد ✅ پس مـــــراقب‌دستان خود باشیم که دست به چه کارهایی مے‌زند!! عهد ببندیم با این دستامون گناه نکنیم✅ با ما بهترین ها را دریافت کنید 👇 @noaheh_khajehpoor هشتک کانال حذف نشود ❌
14.82M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👏👏👏👏👏👏👏👏👏 جوان فلسطینی: به ما می‌گویند شیعه شدید آره شیعه شدیم هرکسی بویی از شرف برده شیعه است✌ پیشنهاد دانلود و نشر ✅ با ما بهترین ها را دریافت کنید 👇 @noaheh_khajehpoor هشتک کانال حذف نشود ❌
28.06M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹 ■ اختصاصی از حلب| حماسه‌سرایی حاج مهدی سلحشور در جمع سلحشوران فاطمیون🎤 ●همزمان با ایام فاطمیه، مداح اهل بیت(ع) حاج مهدی سلحشور، با حضور در مناطق عملیاتی حلب سوریه، با نوای حماسی خود، ضمن مرثیه‌خوانی برای مادر مقاومت، حضرت فاطمه‌ۜ، روحیه ایثار و مقاومت را در میان رزمندگان فاطمیون زنده کرد. پیشنهاد دانلود و نشر ✅ به کانال نوحوا علی الحسین بپیوندید 👇 @noaheh_khajehpoor هشتک کانال حذف نشود ❌
49.04M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👊👊👊👊👊👊👊👊👊 ای لشکر صاحب زمان آماده باش آماده باش بهر نبردی بی امان آماده باش آماده باش ای یار سفر کرده، اگرکه از تو دوریم حس می‌ کنم انگار که نزدیک ظهوریم ای نور که کعبه شده دلتنگ اذانت مردان جهادت همه منتظرانت این لشکر عشق است که پر همت و عزم اند عشاق همه یک به یک آماده ی رزم اند در معرکه سنگین بگویید به صهیون آماده جنگیم بگویید به صهیون.. 👊 در حمله ی ما یک اثر از دیو نماند یک خانه ی سالم به تل آویو نماند.. 👊 این آل سعود، آینه ی مکر یهود است چون روز فرج، مهلکه ی آل سعود است از نسل علی منتقم یار می‌آید ای اهل حرم میر و علمدار می‌آید گر لشکرش آن روز بگویید به فریاد با آل علی هرکه درافتاد و رافتاد ای لشکر صاحب زمان آماده باش آماده باش بهر نبردی بی امان آماده باش آماده باش این آل سعود اهرمنان را به سپاسند از مهدی موعود همه غرق هراسند از نسل علی منتقم یار می‌آید ای اهل حرم میر و علمدار می‌آید در لشکرش آن روز بگویید به فریاد با آل علی هرکه درافتاد ورافتاد هیهات محال است که ذلت بپذیریم ما زنده به آنیم که آرام نگیریم روبه صفتان سر به سر ما نگذارید بر روی دم شیر دگر پا نگذارید نسلی که ندارد به جز فاطمه خواهش با دشمن این راه ندارد سر سازش ما شور چو عباس به هنگامه بگیریم هیهات که از خصم امان‌ نامه بگیریم این نغمه به لب‌ های نسیم سحر افتاد با آل علی هرکه درافتاد و رافتاد @noaheh_khajehpoor هشتک کانال حذف نشود ❌