eitaa logo
نو+جوان
46.2هزار دنبال‌کننده
6.6هزار عکس
2.6هزار ویدیو
273 فایل
🌐 رسانه اختصاصی نوجوانان و دانش آموزان سایت Khamenei.ir 📭 ارتباط با نو+جوان @Alo_Nojavan ✅ سایت👇 🔗 Nojavan.Khamenei.ir
مشاهده در ایتا
دانلود
💎 فرزندان فاطمه سلام‌الله‌علیها 🔆 هر روز نورانی تر از دیروز... ❤️ ویژگی که شهیدان، از حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها به ارث برده‌اند 💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار 🌱 @Nojavan_khamenei
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 🙏 یک دعای دلنشین 📲 نسخه مناسب برای شبکه‌های اجتماعی 💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار 🌱 @Nojavan_Khamenei
💌 «بعد از رحلت پیغمبر شرایط بسیار دشوار و غیر قابل توضیح حتّی برای افکار خواص، پیش می‌آید. از همه‌ی اصحاب پیغمبر، [فقط] ده نفر، دوازده نفر در مسجد حاضر شدند بلند شوند از امیرالمؤمنین و از حقّ آن بزرگوار دفاع کنند... آن‌وقت در این شرایط، دختر پیغمبر می‌آید در مسجد و آن خطبه‌ی غرّاء را، آن بیان عجیب را، ارائه میکند و اداء میکند و حقایقی را بیان میکند.» ۱۳۹۵/۱۲/۲۹ 📸 تصویر حضور آقا در مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها 💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار 🌱 @Nojavan_khamenei
10.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 | ایران ای سرای امید... 🏴 گزیده‌ای از نوحه‌خوانی محمود کریمی در مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها 💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار 🌱 @Nojavan_khamenei
5.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 | دل به زهرا داده‌ایم... 🏴 گزیده‌ای از نوحه‌خوانی محمود کریمی در مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها 💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار 🌱 @Nojavan_khamenei
دیداری که دوربین_ها ثبتش نمی_کنند_14049314207.pdf
حجم: 1.4M
📱 نسخه مطالعه موبایلی «دیداری که دوربین‌ها ثبتش نمی‌کنند» ✍️ روایت عزاداری شب دوم فاطمیه از طبقه دوم حسینیه 👌 مناسب برای شبکه‌های اجتماعی 💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار 🌱 @Nojavan_Khamenei
📽️ | دیداری که دوربین‌ها ثبتش نمی‌کنند 📜 روایت عزاداری شب دوم فاطمیه از طبقه دوم حسینیه ✍️ نازنین آقایی 🌱 طبقه دوم حسینیه امام خمینی رحمه‌الله‌علیه، جای عجیبی است. آدم‌ها وقتی می‌رسند پایین پله‌هایش، حس کسی را دارند که هرچه دویده، آخر به قرار نرسیده. هرچند گلیم‌های آبی کف حسینیه را روی همه پله‌ها هم کشیده‌اند تا احساس دلتنگی‌ کمتر شود، اما بالا رفتن ازشان تا رسیدن به طبقه دوم، آدم را از نفس می‌اندازد. 👀 زن‌ها که پایشان به بالکن حسینیه می‌رسد، روبه‌رویشان فقط سقف می‌بینند و پروژکتور و باند و بلندگو؛ شوق چشم‌هایشان خاموش می‌شود و فقط حسرت در نگاهشان باقی می‌ماند. هرکس تا می نشیند، با بغل‌دستی اش از علت دیر رسیدن می‌گوید و خیلی زود حرف می‌رسد به اینکه: «حالا می‌شه ازین بالا هم آقا رو دید؟!» 🥹 زن‌ها مدام بغض می‌کنند و حرف‌ها ناتمام می‌ماند. از راه‌های دور و نزدیکشان می‌گویند و سختی‌هایی که تا رسیدن به اینجا کشیده‌اند. یکی از قطاری می‌گوید که دیروز او و دوستانش را از بافق و مهریز و یزد تا اینجا آورده و دیگری از مرخصی‌ای که به زحمت از رئیسش گرفته تا بتواند بیاید. یاد روضه که می‌افتند و رزقی که آقا هرسال در این ایام برای کشور می‌گیرند... 🔻 برای خواندن متن کامل به سایت یا نو+جوان مراجعه کنید👇 🌐 nojavan.khamenei.ir/showContent?ctyu=25960
📽️ | دیداری که دوربین‌ها ثبتش نمی‌کنند 📜 روایت عزاداری شب دوم فاطمیه از طبقه دوم حسینیه ✍️ نازنین آقایی 🌱 طبقه دوم حسینیه امام خمینی رحمه‌الله‌علیه، جای عجیبی است. آدم‌ها وقتی می‌رسند پایین پله‌هایش، حس کسی را دارند که هرچه دویده، آخر به قرار نرسیده. هرچند گلیم‌های آبی کف حسینیه را روی همه پله‌ها هم کشیده‌اند تا احساس دلتنگی‌ کمتر شود، اما بالا رفتن ازشان تا رسیدن به طبقه دوم، آدم را از نفس می‌اندازد. 👀 زن‌ها که پایشان به بالکن حسینیه می‌رسد، روبه‌رویشان فقط سقف می‌بینند و پروژکتور و باند و بلندگو؛ شوق چشم‌هایشان خاموش می‌شود و فقط حسرت در نگاهشان باقی می‌ماند. هرکس تا می نشیند، با بغل‌دستی اش از علت دیر رسیدن می‌گوید و خیلی زود حرف می‌رسد به اینکه: «حالا می‌شه ازین بالا هم آقا رو دید؟!» 🥹 زن‌ها مدام بغض می‌کنند و حرف‌ها ناتمام می‌ماند. از راه‌های دور و نزدیکشان می‌گویند و سختی‌هایی که تا رسیدن به اینجا کشیده‌اند. یکی از قطاری می‌گوید که دیروز او و دوستانش را از بافق و مهریز و یزد تا اینجا آورده و دیگری از مرخصی‌ای که به زحمت از رئیسش گرفته تا بتواند بیاید. یاد روضه که می‌افتند و رزقی که آقا هرسال در این ایام برای کشور می‌گیرند... 🔻 برای خواندن متن کامل به سایت یا نو+جوان مراجعه کنید👇 🌐 nojavan.khamenei.ir/showContent?ctyu=25960
📽️ | دیداری که دوربین‌ها ثبتش نمی‌کنند 📜 روایت عزاداری شب دوم فاطمیه از طبقه دوم حسینیه ✍️ نازنین آقایی 🌱 طبقه دوم حسینیه امام خمینی رحمه‌الله‌علیه، جای عجیبی است. آدم‌ها وقتی می‌رسند پایین پله‌هایش، حس کسی را دارند که هرچه دویده، آخر به قرار نرسیده. هرچند گلیم‌های آبی کف حسینیه را روی همه پله‌ها هم کشیده‌اند تا احساس دلتنگی‌ کمتر شود، اما بالا رفتن ازشان تا رسیدن به طبقه دوم، آدم را از نفس می‌اندازد. 👀 زن‌ها که پایشان به بالکن حسینیه می‌رسد، روبه‌رویشان فقط سقف می‌بینند و پروژکتور و باند و بلندگو؛ شوق چشم‌هایشان خاموش می‌شود و فقط حسرت در نگاهشان باقی می‌ماند. هرکس تا می نشیند، با بغل‌دستی اش از علت دیر رسیدن می‌گوید و خیلی زود حرف می‌رسد به اینکه: «حالا می‌شه ازین بالا هم آقا رو دید؟!» 🥹 زن‌ها مدام بغض می‌کنند و حرف‌ها ناتمام می‌ماند. از راه‌های دور و نزدیکشان می‌گویند و سختی‌هایی که تا رسیدن به اینجا کشیده‌اند. یکی از قطاری می‌گوید که دیروز او و دوستانش را از بافق و مهریز و یزد تا اینجا آورده و دیگری از مرخصی‌ای که به زحمت از رئیسش گرفته تا بتواند بیاید. یاد روضه که می‌افتند و رزقی که آقا هرسال در این ایام برای کشور می‌گیرند... 🔻 برای خواندن متن کامل به سایت یا نو+جوان مراجعه کنید👇 🌐 nojavan.khamenei.ir/showContent?ctyu=25960
🖼️ | حضور نوجوانان در مراسم فاطمیه ۱۴۰۴ 💭 مشاهده تصاویر بیشتر؛ 🌐 nojavan.khamenei.ir/showContent?ctyu=25963 💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار 🌱 @Nojavan_khamenei
10.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 | راه تاریخ عوض شد به لطف تماشاچیان مدینه... 🏴 گزیده‌ای از نوحه‌خوانی مهدی رسولی در مراسم عزاداری شهادت حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها 💫 نو+جوان؛ انرژی امید ابتکار 🌱 @Nojavan_khamenei
😍 | باشد که باز بینم دیدار آشنا را 📜 روایت شب چهارم عزاداری حسینیه امام خمینی (ره) ✍️ فِ نعمتی 🥹 «خوش به حالشان»؛ این را وقتی می‌گفتم که پای تلویزیون نشسته بودم و دختران و پسران نوجوان و جوانی را می‌دیدم که در دیدارهای مناسبتی با رهبر انقلاب شرکت می‌کنند و می‌توانند ایشان را از نزدیک ببینند. آن‌ موقع من هم نوجوان بودم و در روستایی سرسبز در دلِ شمال شرقی ایرانم زندگی می‌کردم و چون داشتن این تجربه را خیلی دور می‌دیدم، به نفس عمیقی از سر حسرت بسنده می‌کردم؛ اما حالا قضیه فرق داشت. من پشت در حسینیه بودم، من به چندقدمی‌شان رسیده بودم ولی باز هم ... «خوش به حالشان». 😥 می‌دانستم به همین سادگی‌ها به دیدار نمی‌رسم. سر بزنگاه دچار کسالتی شدم که نمی‌توانستم از آن قسر در بروم. زمان به کار خودش ادامه می‌داد و توجهی به بی‌حالی من نداشت. هر طور بود خودم را جمع‌وجور کردم و لباس‌های مشکی شسته‌شده‌ام را از زیر آفتاب و آن حجم آلودگی هوا نجات دادم و به داخل خانه آوردم و همراه چادر مشکی اتو کردم. هر چروک لباس، چینی به دل من می‌انداخت. می‌دانستم خوش‌موقع نمی‌رسم. به راه افتادیم و ماشین را در فاصله چند کوچه با مقصد پارک کردیم. دیگر راه ‌رفتن جایز نبود. می‌دویدم. با نفسی که... 🔻 برای خواندن متن کامل به سایت یا نو+جوان مراجعه کنید👇 🌐 nojavan.khamenei.ir/showContent?ctyu=25961